Print print ماهنامه‌ی آفتاب
شماره‌ی ۸ - خرداد، تیر و مرداد ٨۵

   رویای صد ساله </div><div class=author> <author></div><p></p> <p>در پانزدهم شعبان سال 1324 قمری (14 مرداد 1285 شمسی)، درست صد سال پیش، روزی که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضا می کرد از مستشارالدوله و آخوندزاده و آقاخان کرمانی و میرزا ملکم خان و از همه ی آنها که بذر اندیشه ی مشروطه خواهی را در خاک ذهن و ضمیر ایرانیان افشانده بودند بجز ملکم خان کسی در قید حیات نبود. تا آنروز اما جمع کثیری از روشنفکران و روحانیون، هر چند با قرائتهای متفاوت، دل به اندیشه ی قانون خواهی و دموکراسی طلبی سپرده بودند. در میان اهل نظر کم بودند کسانی که نیم نگاهی خاطر خواهانه به مشروطیت ندا شته باشند و خوش باورانه در امضای فرمان مشروطیت تحقق رؤیای عدالت و آزادی را نبینند. این خوش باوری اما دیری نپایید. فردای همان روزی که مجلس اول شکل گرفت و بسیار قبل از آنکه محمد علیشاه مجلس و مجلسیان را به توپ ببندد، مشروطه خواهان دریافتند که طفل مشروطیت نارس به دنیا آمده است. بار سنگین حفاظت از این طفل علیل و رنجور از تحمل بسیاری خارج بود. بودند قلیلی از مشروطه خواهان که جبهه عوض کردند و به صف استبداد پیوستندو کثیری که ماندند، تازه دریافتند که این نبود آنچه که به دنبالش بودند. </p> <p>مشروطه خواهان تازه دریافتند که تا به امروز می دانسته اند که چه نمی خواهند اما گویی بر سر آنچه که خواستنی است کمترین توافقی نداشته اند. آشکار شد که مشروطه و قانون و آزادی همه مشترکاتی لفظی بوده اند و هر کس از آن معنایی اختیار می کرده است. به قول شیخ عبدالله مازندرانی مرجع بزرگ مشروطه خواه با فرو افتادن استبداد تباین مقاصد آشکار شد. </p> <p><span class="em">«مادامی که اداره ی استبدادیه ی سابقه طرف بود، این اختلاف مقصد بروزی نداشت. پس از انهدام آن اداره ی ملعونه، تباین مقصد علنی شد. ما ها ایستادیم که اساس را صحیح و شالوده را بر قوایم مذهبی که ابدالدهر خلل ناپذیر است، استوار داریم. آنها [روشنفکران غیر مذهبی] هم در مقام تحصیل مراودات خودشان به تمام قوا بر آمدند. هر چه التماس کردیم که مشروطیت ایران جز بر اساس قویم مذهبی ممکن نیست استوار و پایدار بماند، به خرج نرفت.»</span> <a name="f1"><a href="#r1"><sup>۱</sup></a></a> </p> <p>ازمشروطه خواهان کم نبودند کسانی که چون صاحب رساله ی «مکالمات مقیم و مسافر»، مشروطه را همان احیاء شریعت و بازگشت به سنت رسول الله می دیدند و به صراحت می گفتند <span class="em">«خاتم انبیا صلی الله علیه و اله و سلم قانون مشروطیت را از برای امت خود قرار داد، آن قانون را مرتب فرموده، امت آن حضرت بقوه و قدرت آن قانون رفته رفته به دو ثلث از ربع مسکون مستولی شده و روز بروز بر عزت و قدرت و شوکت خود افزودند ...</span>. پس از وقوع جنگهای صلیبی و شکست صلیبیون از مسلمین، <span class="em">دولت انگلیس در صدد تحقیق مطلب [یعنی علت شکست] بر آمدند که سبب آن غلبه چه بوده؟ عقلاء خود را به طرف بلاد مسلمین فرستادند و در صدد تحقیق بر آمدند. پس ازاندک زمانی بر آنها معلوم شد که علت غلبه ی مسلمین هیچ نیست مگر آیین مشروطیت و قوه ی قانون شریعت اسلام. این بود که بعد از استکشاف حال، پیروی قانون اسلام را نموده، از سلاطین خود استدعای مشروطیت کردند... و از همان روز، روز بروز به برکت قانون اسلام بر عزت و شوکت و قدرت خود افزودند و ما مسلمانهای بیچاره، دست از آن قانون برداشته و حال خود را تباه و روزگار خود را سیاه نمودیم...»</span> <a name="f2"><a href="#r2"><sup>۲</sup></a></a> </p> <p><span class="em">چنین تفکری تنها خاص روحانیون نبود. در میان روشنفکران هم بودند کسانی که می گفتند</span> <span class="em">«جمیع هوشمندان و مطلعین بر حقایق تاریخیه در اروپا مقر و معترفند که قوانین سیاسیه و مدنیه و تاریخیه آنها مقتبس از اسلام است.»</span> <a name="f3"><a href="#r3"><sup>۳</sup></a></a> </p> <p>متقابلاٌ در جبهه ی مقابل کسانی چون نقی زاده مشروطیت را اصل و اساس تجدد می دیدند ومشروطه خواهی شان تعبیر ثانوی تجدد خواهی شان بود. </p> <p> </p> <p> <span class="em">«امروز چیزی که به حد اعلا برای ایران لازم است و همه وطن دوستان ایران با تمام قوا... باید در راه آن بکوشند و آنرا بر هر چیز مقدم دارند، سه چیز است... نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلا شرط و قید، و تسلیم مطلق به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثناء (جز از زبان)... دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات قارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن، سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس و تعمیم تعلیم .... این است عقیده ی نگارنده ی این سطور ... ایران باید ظاهراٌ و باطناٌ، جسماٌ و روحاٌ فرنگی مآب شود و بس.»</span> <a name="f4"><a href="#r4"><sup>۴</sup></a></a> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p>مشروطیت که در ابتدا تقابل با استبداد بود «پس از انهدام آن اداره ملعونه» خللی در سنت افکنده بود که به سادگی ترمیم شدنی نبود. ارزشهایی از جهان جدید به ذهنیت سنت ایرانی راه یافته بود که از سویی چنان دل ربا و خواستنی بود که کمتر کسی یارای دل کندن از آن داشت و از دیگر سو چنان در تناقض با ارزشهای کهن که ناپایداری و مستعجل بودن خود را به هزار زبان فریاد می کرد. در فرار از این تناقض اذهان ساده همه ی ارزشهای تازه وارد را به سنت تقلیل می دادند. متفکرین جدی تر اما، آستین بالا می زدند که شاید رخنه ها را رفو کنند. علامه نائینی «تنبیه الامه و تنزیه المله» را نوشت و شیخ محمد اسماعیل محلاتی « اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» را. </p> <p>شاید قویترین استدلالها از آن نائینی بود که پذیرش ارزشهای جدید را از باب دفع افسد به فاسد می دید. گویی نائینی خود به ناهمخوانی بنیادین سالفین و سابقین اشراف داشت که پذیرش ارزشهای جدید رااز باب ضرورت واز منظر دفع بدتر به قیمت پذیرش بد لازم می دید. نائینی استدلال می کرد که سلطنت هرسلطانی در غیبت اما معصوم غصبی است. اما حال که باید به حکومت غیرمعصوم تن داد می توان «بحسب قوه ی بشریه» به جای آن «قوه عاصمه عصمت» امام، « مجازی از آن حقیقت و سایه وصورتی از آن معنی» را به وجود آورد. می توان «نظامنامه» و قانونی فراهم کرد که سلطان موظف باشد بروفق آن عمل کند و می توان از «مبعوثان ملت هیئتی از عقلا و دانایان مملکت» گردآورد که با «محاسبه و مراقبه و نظارت» مانع تجاوز از قوانین شوند.به زعم نائینی چنین حکومتی همچنان غاصب بود اما تنها غاصب «مقام مقدس امامت» و حال آنکه سلطنت نامقید و نامشروط که در آن سلطان صاحب اختیار همه کس و همه چیز بود و چنان عمل می کرد که گویی مقام کبریایی دارد هم «اغتصاب رای کبریایی» و ظلم «به ساحت اقدس احدیت» بود، هم «اغتصاب مقام ولایت و ظلم به ناحیه ی مقدسه ی امامت» و هم «اغتصاب رقاب و بلادوظلم درباره ی عباد» و بنابر این اگر چه هم سلطنت مشروطه به تعبیری نامشروع بود و هم دیکتاتوری نامقید و نا مشروط. مشروطه از آنرو که سه «اغتصاب» وسه ظلم را به یک «اغتصاب» ویک ظلم کاهش می داد عقلاٌ و شرعاٌ ارجح بود. </p> <p>این اما تمام داستان نبود. اگر از روحانیون علامه ی نا ئینی و آیت الله خراسانی و آیت الله مازندرانی و سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با ادله ی فقهی و شرعی به دنبال رخنه پوشی بودند. و اگر روشنفکرانی چون مستشارالدوله سالها قبل به دنبال انطباق «اصول قوانین فرانسه» با قرآن بر آمدند. در جبهه ی مقابل کسانی چون شیخ فضل الله نوری بر غیر شرعی و نا صواب بودن مشروطیت پا می فشردند. شیخ و همفکرانش می پرسیدند که مجلس شورا حق قانونگذاری را از کجا کسب کرده است. می گفتند تکلیف حرام و حلال و مکروه و مستحب و مباح خداوند روشن است و نتیجه می گرفتند که مجلس می تواند در حوزه ی امور مباح (اموری که به لخاظ شرعی نه حرام است، نه حلال، نه مکروه و نه مستحب) قانونگذاری کند و بس. </p> <p>شیخ نه تنها وضع قوانین به وسیله ی مجلس را مورد سؤال قرار می داد که بسیاری دیگر از اصول مشروطیت را چون وکالت، برابری، آزادی و رای اکثریت را هم مخالف شرع می دید و می گفت: «یکی از مواد آن ضلالت نامه (متمم قانون اساسی) این است که... اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود...» حال آن که «در احکام اسلامی» تفاوت های بسیاری است «بین موضو عات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاست، از بالغ و غیر بالغ و ممیز و غیر ممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض... بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر و... مقلد و مجتهد ... مسلم و کافر و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیر هما... ای برادر دینی، اسلامی که اینقدر تفاوت گذارد، بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه می شود گفت که معتقد به مساوات است. جز آنکه خیال این باشد دکانی در مقابل «صاحب شرع» باز کنند و «احکام جدیدی تأسیس» کنند. <a name="f5"><a href="#r5"><sup>۵</sup></a></a> </p> <p> </p> <p><span class="em">نظرم است... در باب این ماده یک نفر... به داعی گفت که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواد را تغییر بدهند، دول خارجه ما را به مشروطه می شناسند و اگر این ماده نباشد، لکن تمام مواد باقیه باشد، ما را به مشروطگی نخواهند شناخت. فدوی در جواب او گفتم: فعلی الاسلام السلام و برخاستم و گفتم: حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات. ای برادر عزیز اگر مقصودشان اجرای قانون الهی بود و فایده مشروطیت، حفظ احکام اسلامیه بود، چرا خواستند اساس اورابر مساوات و حریت قرار دهند که هر یک از این دو اصل ... خراب نماینده ی رکن قویم قانون الهی است،زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی... آزادی قلم و زبان ازجهات کثیره، منافی با قانون الهی است. فایده ی آزادی قلم و زبان آن است که فرقه های «ملاحده و زنادقه» بتوانند به آسانی عقاید، نظرات و «کلمات کفریه خودرادرمنابر و لوایح» منتشر کنند.»</span> <a name="f6"><a href="#r6"><sup>۶</sup></a></a> </p> <p> </p> <p>و در خصوص قانون انتخابات و مراجعه به اکثریت آرا صریحاٌ می گفت: «اعتبار به اکثریت آراء حرام است.» </p> <p>بسیاری از مشروطه خواهان هم عصر شیخ فضل الله و حتی برخی از روحانیون هم عصر او همچون سید عبدالله بهبهانی مخالفتهای شیخ با مشروطیت را به اغراض و خصومتهای شخصی او نسبت می دادند و برخی از مورخین نیز چنین کرده اند. حمایتهای همه جانبه ی شیخ از استبداد محمد علیشاهی و همراهی و حتی تشویق محمد علیشاه به سرکوب خشن مشروطه و مشروطه خواهان هم قرینه ای برقرائن دیگر افزوده است. شیخ با هر انگیزه ای اما نماینده و سخنگوی جدی نوعی تفکر بود. تفکری که اگر چه توسل به زور و قدرت قاهره ی سلطانی مستبد چون محمد علیشاه را برای تخریب بنایی که باطل می پنداشت مجاز می شمرد اما از نظر و تئوری پردازی هم غافل نبود. </p> <p>ردیات شیخ برمشروطه از یک سو و دفاعیات مشروطه خواهان از سوی دیگر به گفتمانی شکل داد که سالها بعد روشنفکری دینی ایران میرا ث دار آن شد. </p> <p> </p> <p>صد سال دیر تر: </p> <p> </p> <p> حکومت مشروطه در ایران دولت مستعجل بود ودر اندک زمانی به استبداد صغیر محمد علیشاهی دچار شد و کوتاه زمانی بعد به دیکتاتوری کبیر رضا شاهی. آزادیخواهان که خود را در چنبره ی «اداره ی استبدادیه» دیدند عزم به «انهدام آن اداره ی ملعونه» کردند و باز فراموش شد که پس از «انهدام آن اداره ی ملعونه، تباین مقصد علنی خواهد شد». تناقضاتی که روزی اذهان مشروطه خواهان را سخت متلاطم کرده بود، موقتاٌ مسکوت ماند و منتظر ماند تا در بزنگاه تاریخی بعد رخ بنماید و حضور خود را با صد زبان فریاد کند. </p> <p>گویی در این سالها تنها صفحات تقویمها ورق می خورد. چنانکه در نزاع اندیشه ها صحنه امروز بی هیچ تفاوتی همان صحنه دیروز ماند. تنها بازیگران بودند که تغییر نام دادند. و صد سال بعد دوباره شنیدیم. </p> <p><span class="em">«وقتي ما سخن از مردم مي‌گوييم‌، منظور آن ‏مردمي نيست كه در نظام‌هاي غربي مطرح است‌، منظور ما مردمي است كه در پيشگاه قرآن و عترت ‏خاضع باشند و جز حكومت ديني‌، حكومت ديگري را نپذيرند. جمهوريت وقتي ناب مي‌شود كه در آن ‏سطح فكري مردم بالا باشد و مردم اسلام و ولايت‌فقيه را به خوبي بشناسند.»</span> <a name="f7"><a href="#r7"><sup>۷</sup></a></a> </p> <p> </p> <p><span class="em">«قوانين ‏موضوعه در مجالس تقنين هيچ‌گاه نمي‌تواند براساس راي مردم اعتبار و مشروعيت يابد»</span><a name="f8"><a href="#r8"><sup>۸</sup></a></a> </p> <p> </p> <p><span class="em">«ايران مال همه ايرانيان است‌، يعني يك بهايي در ‏مقابل يك مرجع تقليد مساوي است و امروز درصدد هستند كه بهايي‌ها را به رسميت بشناسند، با شعار ‏ايران‌، مال همه ايرانيان است‌. مگر بهايي ايراني نيست‌؟ شهروند درجه يك و دو نداريم‌. همه انسان‌ها ‏انسانند. پس شهروندها هم يكسانند! درجه يك‌اند يعني يك بهايي هم مي‌تواند رئيس جمهور شود، چون ‏انسان است‌، چون ايراني است‌. اين شد حقوق بشر؟.»‏</span> <a name="f9"><a href="#r9"><sup>۹</sup></a></a> </p> <p><span class="em">«بناي دموكراسي اسلامي را طراحان سقيفه گذاشتند. مردم بايد براي پيامبر جانشين ‏تعيين كنند. اين يك مساله امروزي نيست‌. اينها خيال مي‌كنند كه دموكراسي يك ارمغان غربي است‌. اين ‏چيزي است كه طراحان سقيفه براي‌ما به‌ارمغان‌آوردند‎‎كه‎ حكومت را مردم بايد تعيين كنند. ‏...در سقيفه دو پايه مهم گذاشته شد كه به درد امروز مي‌خورد. بايد ببينيم كه سقيفه‌اي هستيم ‏يا علوي‌، ...آن روز گفتند دين از دنيا حكمش جداست‌، امروز هم ‏روشنفكران و بسياري از دولتمردان ما كه تحت تاثير اين روشنفكران قرار گرفتند همين مساله را ‏مي‌گويند. ‏مي‌گويند حساب دين از دنيا جداست‌. حكومت را مردم بايد تعيين كنند.»</span> <a name="f10"><a href="#r10"><sup>۱۰</sup></a></a> </p> <p>صد سال دیرتر گویی در همان جایی ایستاده ایم که صد سال پیش تجربه این صد ساله بارها و بارها ادعای آیت الله مازندرانی را به آزمون گذاشته است که« مشروطیت ایران جز بر اساس قویم مذهبی ممکن نیست استوار و پایدار بماند». ادعایی که هر بار با شکست حرکتی اصلاح گرایانه تائید شده است. روشنفکری دینی برای تکمیل پروژه صد ساله خود بیش از هر چیزنیازمند یک فلسفه سیاسی بی ابهام و منسجم است. فلسفه ای که در رفع تناقض ارزشهای جدید و دین نه به سبک مشروطه خواهان صدر مشروطیت، مشروطه و سنت رسول الله را یکی می انگارد و قانون اساسی فرانسه را منطبق با قرآن و نه به شیوه ی متفکران اصلاح طلب صد سال بعد «جامعه مدنی» را منطبق «جامه مدینته النبی».<a name="f11"><a href="#r11"><sup>۱۱</sup></a></a> نه خسته از بی ثمری جهد صد ساله، میراث روشنفکری دینی را به لیبرال دموکراسی قرن نوزدهمی می فروشد<a name="f12"><a href="#r12"><sup>۱۲</sup></a></a> </p> <p> و نه با نفی مطلق فهم بشر امروز از حقوق خود پیش قراول بازتولید سلطنت های نامقید و نا مشروط در شمایل نو می شود. این فلسفه ی سیاسی امروز موجود نیست و من جرب المجرب حلت به الندامه. </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p> </p> <p></p> <p><hr><span class="titr">منابع:</span></p> <p> <a name="r1"><a href="#f1"><sup>۱</sup></a></a> روزنامه ی حبل المتین، شماره ی 15، 28 رمضان سال 1328 هجری. این نامه از آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی به همت ایرج افشار در «اوراق تازه ی یاب مشروطیت صفحه217- 207 نقل شده است.<br> <a name="r2"><a href="#f2"><sup>۲</sup></a></a> «مکالمات مقیم و مسافر» صفحه ی 151 تا 153 به نقل از مشروطه ی ایرانی ماشا ءالله آجودانی<br> <a name="r3"><a href="#f3"><sup>۳</sup></a></a> کرمانی،میرزا آقا خان: آئینه ی آسکندری. به اهتمام زین العابدین مترجم الملوک. صفحه ی631<br> <a name="r4"><a href="#f4"><sup>۴</sup></a></a> نشریه ی کاوه شماره ی 1 سال پنجم(شماره ی مسلسل 36) صفحه2 سخنانی با این صراحت را البته تقی زاده سالها پس از امضای فرمان مشروطیت بر زبان راند. مشی و منش او اما در همه ی آن سالها کم و بیش همین بود<br> <a name="r5"><a href="#f5"><sup>۵</sup></a></a> نوری، شیخ فضل الله...: حرمت مشروطه. صفحه 159و160<br> <a name="r6"><a href="#f6"><sup>۶</sup></a></a> رسائل مشروطیت صفحه ی 177و 178<br> <a name="r7"><a href="#f7"><sup>۷</sup></a></a> آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز جمعه ی قم<br> <a name="r8"><a href="#f8"><sup>۸</sup></a></a> سر مقاله ی روزنامه ی رسالت<br> <a name="r9"><a href="#f9"><sup>۹</sup></a></a> آیت الله مصباح یزدی – سخنرانی فبل از خطبه های نماز جمعه ی تهران<br> <a name="r10"><a href="#f10"><sup>۱۰</sup></a></a> آیت الله مصباح یزدی – سخنرانی فبل از خطبه های نماز جمعه ی تهران<br> <a name="r11"><a href="#f11"><sup>۱۱</sup></a></a> «جامعه ی مدنی » از اساسی ترین شعارهای حجته الاسلام خاتمی در ا نتخابات 1376 بود. در پاسخ به اعتراض منتقدانی که مفهوم جامعه ی مدنی را با آموزه های اسلامی سازگار نمی دانستند، ایشان گفتند که جامعه ی مدنی مد نظر ایشان در واقع امتداد و ادامه جامعه مدینته االنبی است<br> <a name="r12"><a href="#f12"><sup>۱۲</sup></a></a> بسیاری از مدافعین و فیلسوفان لیبرال دموکراسی در قرن حاضر خود منتقدین تعبیر قرن نوزذهم لیبرالسیم هستند و لیبرالیسم را به منزله ی یک Comprehensive Doctorine نمی پذیرند.<br> </p> </div> <br> </body> </html>