Print print ماهنامه‌ی آفتاب
شماره‌ی ۸ - خرداد، تیر و مرداد ٨۵

   پرسش و پاسخ حقوق بشر و روشنفکری دینی (۲)</div><div class=author> <author></div><p></p> <p>٤. متن مصاحبه ی مفصل جناب کدیور را در نشریه ی آفتاب خواندم، بسیار لذت بردم و ارادتم نسبت به ایشان افزایش یافت. دورا دور دست این دانشمند را می فشارم. با این احساس که ملایی متفاوت، آخوندی آزاده و معممی مصمم یافته ام، پس از مطالعه ی متن پرسشهای متعددی در ذهنم شکل گرفت که ۳ تا از مهمترین آنها را مقدمتاً عرض می نمایم. </p> <p> </p> <p><b>الف)</b> در فرمایشات، جناب عالی سخن از اسلام سنتی بود. خواننده در مقابل می بایست یک « اسلام غیر سنتی» را تصور کند. </p> <p>این اسلام غیر سنتی کجاست؟ در چه تاریخی و در کدام گوشه ی زمین شکل گرفته است؟ مومنان به آن چگونه عبادت می کنند و چگونه اعمال دینی خود را به جا می آورند؟ چگونه می توان یک تحقیق آماری و علمی ( با موازین امروز) را در میان ایشان سامان داد؟ </p> <p>آقای دکتر، راقم این سطور می پندارد « دین» و « زبان» از این نظر به هم شباهت دارند که هر دو کالا را مصرف کنندگان آن می سازند. همینطور که تجربه ی ساختن زبان اسپرانتو ( علی رغم همه ی اصول و موازین خرد گرایانه ای که داشت) به نتیجه ای نرسید. دینی را هم که یک منطق مدرسه ای ( گیرم نیرومند) بخواهد بسازد، شکل نخواهد گرفت. خلاصه ی سوال اینکه از کجا معلوم با حل تعارض مورد بحث به نفع فراﺌت طرفداران حقوق بشر آنچه باقی می ماند هنوز دین باشد و کسانی مخلصانه و مومنانه به آن ایمان داشته باشند؟ </p> <p> </p> <p> </p> <span class="em"><p>اسلام سنتی برآیند فهم غالب مسلمانان از اسلام (کتاب خدا وسنت رسول الله) در دوران پیشامدرن است. این تلقی از اسلام کماکان به حیات خود ادامه می دهد،با این تفاوت که در دوران مدرن بتدریج تلقی دیگری از اسلام یعنی فهم تازه ای از قرآن و سنت نبوی در میان برخی از مسلمانان شکل گرفته است.این تلقی جدید همانند تلقی پیشین به خدا و آخرت ایمان دارد،عمل به تعالیم پیامبر(ص) را برای نیل به سعادت لازم می داند، قرآن و وحی الهی را پایه و مبنای تغییرناپذیر مسلمانی می داند؛ اما برای شرائط زمانی مکانی عصر نزول و فهم مسلمانان صدر اسلام حجیتی قائل نیست و بر این باور نیست که با عقل آن زمان اندیشیدن وشرائط آن زمان را به این دوران سرایت دادن غایت مسلمانی است. مسلمانان نواندیش به خود حق می دهند که فرزند زمان خویش باشند، با عقلانیت امروز بیندیشند و در دنیای مدرن ایمان خویش را پاس دارند. آنان نه مدرنیته را یکسره پذیرفته اند، نه یکسره نفی کرده اند؛ بلکه با آن مواجهه ای منتقدانه دارند. همچنانکه با اسلام سنتی نیز مواجهه ای منتقدانه و گزینشی دارند. معیار آنان در این دو موضع منتقدانه پایبندی صادقانه توأمان به عقل و ایمان دینی (حجت ظاهری و حجت باطنی)است. مسلمان نواندیش منصفانه حق عقل بشری و وحی الهی را به رسمیت می شناسد و بر این باور است که در بن این دو منبع خداداد تعارضی نیست، تعارضی اگر یافت شود نشان از فهم ناصواب دارد، یا فهم ناصواب از حکم عقل ، یا فهم ناصواب از حکم وحی. مسلمان نواندیش نه خود را بی نیاز از معارف بشری می داند، نه معارف بشری را با نادیده گرفتن ارزشهای الهی کامیاب می شمارد. اسلام نواندیش مدعی امکان ایمان اسلامی در عصر مدرنیته و امکان تلقی مدرن از اسلام محمدی است. </p><p>اسلام نواندیش با دو گونه انتقاد مواجه است: یکی از سوی مسلمانان سنتی که اسلام را معادل فهم خود از کتاب و سنت می دانند؛ و دیگری پیروان مدرنیته که هر نوع ایمان و دین ورزی را متعلق به دوران پیشامدرن می دانند. </p><p>اسلام غیرسنتی (نواندیش) تلقی جمع کثیری از مسلمانان دو قرن اخیر در ایران،سرزمینهای عربی، شبه قاره، اروپا و آمریکا است. بتدریج شکل گرفته است، همزمان در سرزمینهای مختلف از سوی متفکرینی که یکدیگر را نمی شناخته اند ابراز شده است، لذا وامدار یک متفکر خاص نیست، حاصل کوشش دهها متفکر ایرانی، مصری، پاکستانی، ترکیه ای، سودانی، اندونزیایی، هندی، الجزایری، مراکشی ،سوری و... است. </p><p> عبادات و مناسک دینی در دو تلقی از اسلام چندان تفاوتی ندارند،چرا که این حوزه تعبدی است و عقل را در جزئیات آن حکمی نیست. مسلمان نواندیش همانند مسلمان سنتی پنج نوبت در روز نماز میگزارد،ماه رمضان را روزه می گیرد، برای برگزاری مراسم حج به مکه مشرف می شود، در راه خدا انفاق می کند، این انفاق بر حسب مورد نام زکات، خمس، صدقه، کفاره یا قرض الحسنه به خود می گیرد، به دعا و مناجات و نیایش التزام دارد، با تلاوت قرآن کریم مأنوس است، در خوردن و آشامیدن حرام و حلال را رعایت می کند، حدی ویژه از پوشش را مراعات می کنند، از هر نوع ارتباط جنسی خارج از ازدواج شرعی اجتناب می کند، حریم خانواده را پاس می دارد، در امور اقتصادی از آلوده شدن به طرق ممنوع شرعی از قبیل ربا پرهیز می کند، از شهادت به دروغ و بطور کلی از هر نوع دروغ اجتناب می کند، امانتداری و رعایت معاهدات و قراردادها رابرخود شرعا لازم می داند. واضح است که علیرغم اشتراک در اصل امور عبادی و اعمال مذهبی – که نمونه ای از آنها گذشت- در پاره ای از جزئیات اختلاف نظر اجتهادی است (همانگونه که بین فتاوای مجتهدان سنتی نیز در این امور اختلاف است)، همانند شرائط نماز مسافر، شرائط وجوب خمس، امکان مصرف مستقیم مالیاتهای شرعی، برخی شرائط ذبیحه و امور دیگری که پرداختن به آنها مجال دیگری می طلبد. ملاحظه می شود که نواندیشی دینی همانند اسلام سنتی دغدغه دین و شریعت را دارد و با لاابالیگری مرز مشخص دارد. </p><p>تحقیق آماری و علمی در مورد معتقدان اسلام نواندیش امری ممکن و مفید است. برخی اطلاعات و آمار از لابلای تحقیقات میدانی انجام شده در نیم قرن اخیر در حوزه باورها و اعمال مذهبی و سبک زندگی دینی مسلمانان قابل استخراج است. بر اساس همین تحقیقات جامعه شناسانه – ولم ناتمام - این نتیجه غیر قابل انکار را می توان بدست آورد: نواندیشی اسلامی یک واقعیت است. </p><p>انس با اسلام سنتی بیشک باعث می شود که باهر نوع برداشت تازه از اسلام بدبینانه مواجه شویم. برخی تندرویهای خارج از ضوابط علمی نیز به این بدبینی دامن می زند. قضاوت بین اسلام سنتی و اسلام نواندیش قضاوت بین عقلانیت دیروز و امروز است نه بیشتر.عرف عصر نزول و احکام موقت را به عنوان عرف دینی و احکام دائمی تلقی کردن محور اصلی نزاع است. در اسلام نواندیش ایمان و اخلاص نه تنها آسیبی نمی بیند بلکه عمیق تر می شود. آری پذیرش اسلام نواندیش شجاعت وداع با فهم عالمان قرون پیشین و کنار گذاشتن عرف دینی دیروز را لازم دارد.یعنی یک جراحی برای جدا کردن گوهر اسلام از رسوبات فهم بشری عالمان پیشین و عرف دیروز و احکام موقت. این جراحی کاری آسان نیست، احتمال خطا نیز در آن منتفی نیست، بالاخره کاری بشری است؛ اما اقدامی ضروری است،چرا که آن رسوبات عرصه را بر نفس کشیدن گوهردین تنگ کرده است. نواندیشی اسلامی نوعی اصلاح دینی است. آنانکه معارف سنتی ارضایشان می کند و ایمانشان در مواجهه با دنیای مدرن مشکلی ندارد بر همان تلقی سنتی می مانند. نواندیشی اسلامی پاسخگوی مسلمانانی است که نه معارف سنتی قانعشان کرده، نه اندیشه مدرن را دربست پذیرفته اند، مسلمانانی که در شرائط مدرن «مسئله» دارند. ما را با آنان که مسئله ای ندارند کاری نیست، اما به محضر آنانکه به آستان مسئله رسیده اند و درد را احساس کرده اند، کوشش بشری خود را متواضعانه عرضه می کنیم. بیشک احتیاط در حفظ گوهر دین شرط عقل و توصیه وحی است. در این وادی دشوار دل در گرو وعده خداوند سپرده ایم که « آنانکه بسوی ما کوشش می کنند،حتما به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد» «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنکبوت/69) ،به این امید که این راه یکی از راههای او باشد.</p></span> <p> </p> <p><b>ب)</b> جناب عالی فرموده اید: دین اسلام چهار وجه دارد: احکام، ایمان، اخلاق و عبادت. همچین فرمودید که ٣ بخش آخر حجم قریب به تمام کتاب و سنت است. می ماند یک بخش ناچیز که حوزه ی بسیار گسنرده ای را به نام « فقه» بوجود آورده است. تلویحاً شکایت داشتید که آن سه را که اصل بوده اند و کوشش کتاب و سنت هم موقوف همان امور بوده است رها کردن و این قسمت احکام را چسبیدن روانیست. و ناروایی اینکه شالوده ی اسلام سنتی بر پاشنه ی همین اسلام فقاهتی است که خواه نا خواه می پندارد اصل دین همین بخش کوچک است. </p> <p>با این مقدمه می پرسم چرا چنین بوده است؟ تردید تدارم که یکی از دلایل آن همین دغدغه ی تاریخی است که این قسمت را یک جوری با بقیه دین سازگار کند. اصلاً فقاهت به همین دلیل گسترده شده است که بتواند این گونه ناسازگاری ها و غیر عُقلایی بودن ها را توضیح دهد. اگر اسلام از اول احکام نداشت طبعاً متفکران آن آسوده تر در حوزه های دیگر غور می کردند و وضع قوانین را به نهاد های غیردینی می سپردند. </p> <p>چرا عرفای ما کتاب های خود را چال می کردند و می گفتند علم عشق در دفتر نگنجد غیز از این بود که می خواستند خود را از این گیر و دار و قیل و قال رها سازند تا به آنچه اصل می پنداشتند برسند. اگر پس از اینهمه تلاش جناب عالی پذیرفته اید که ماحصل فقه ما با عقلانیت (در اینجا حقوق بشر) سازگار نیست لازم می آید قبول بفرمایید پروژه اسلام یک پروژه ی شکست خورده است، یعنی یک قسمت هایی از آن ولو اندک با قسمتهای دیگرش قابل جمع شدن نیست. یعنی پیروانی خود را قرنها به دنبال اموری واهی سرگردان کرده و بی نتیجه رها ساخته است و اکنون باید برگردد و قسمتهای ناسازگار را حذف نماید. </p> <p> </p> <p><span class="em">تعالیم اسلام چهار بخش دارد: ایمان، اخلاق، عبادات و احکام. علم فقه متکفل دو بخش اخیر بوده است (فقه عبادات و فقه معاملات). هر چهار بخش در جای خود لازم است و خلأ آن مشکل ساز است. احکام عملی بخشی از تعالیم اسلامی است. در اهمیت این بخش از یک سو نباید افراط کرد و آنرا مهمتر از ایمان و اخلاق پنداشت و اسلام را در آن خلاصه کرد، و از سوی دیگر نباید تفریط کرد و اسلام را از آن بی نیاز دانست. علم فقه جزئی ضروری از معارف اسلامی است، هر چند جزء اهم نیست. در اسلام سنتی فقه بیش از حد لازم فربه شده، حال آنکه دیگراجزاء اسلام از رشد مشابه برخوردار نشده اند. در اسلام نواندیش کوشش شده تا حق همه اجزاء دین ادا شود. لذا اسلام نواندیش اسلام منهای فقاهت نیست. این تلقی از اسلام نیز فقاهت خاص خود را دارد، که با فقه سنتی تفاوت دارد. تفاوت اصلی در فقه معاملات است (آنچنانکه گذشت در فقه عبادات تفاوت اندک است). با پذیرش حقوق بشر برخی از احکام غیرعبادی (و نه لزوما تمام آنها) متحول می شود. از دیدگاه اسلام نواندیش احکام مورد بحث از احکام موقت و غیردائمی شرعی بوده است. این احکام در ظرف زمانی اعتبارشان موجه و مفید بوده اند. تسری آنها به خارج از ظرف اعتبارشان خطای در اجتهاد و غفلت از شرائط زمانی مکانی احکام بوده است. پروژه اسلام نه تنها شکست نخورده است، بلکه با عنایت به بیشترین رشد در سده اخیر در میان تمام ادیان در همه قاره ها، اسلام زنده ترین دین در زمانه ماست.</span> </p> <p> </p> <p> </p> <p><b>ج)</b> فرموده اید: </p> <p> « مردم به حکم ابدی ثابت راحت عمل می کنند تا حکم موقت مقید» و این را دلیل آورده اید که چرا لحن قرآن نسبت به بعضی آیات که موقتی هستند همچنان ابدی و ثابت است یعنی از حکمت الهی به دور دانسته اید که لحن موثرتر را رها کند. </p> <p>سوال: کدام مردم به حکم ابدی ثابت راحت تر عمل می کنند؟ </p> <p>مومن مجتهد و فاضلی که بعد از هزار و چهارصد سال می خواهد قراﺋتی منطبق بر مسایل روز از دین اراﺌﻪ کند، ناچار پذیرفته است که مخاطبان این دین در حوزه ی یک مکان و زمان تنگ نمی گنجند. چه تدبیری اندیشیده شده است؟ </p> <p>آیا این از حکمت الهی به دور نیست که موقت بودن امری را تصریع نکند و به قیمت ایمان آوردن قبایل اعراب حوزه ی نجد عربستان در روزگار ظهور اسلام بیش از یک میلیارد مسلمان امروز و میلیاردها مسلمان دیروز و فردا را در خطر جهالت بیندازد؟ </p> <p> </p> <span class="em"><p> احکام موقت دو گونه ممکن است ابراز شوند: یکی تصریح به زمان اعتبار حکم و موقت بودن، و دیگری مطلق بیان کردن حکم و عدم اشاره به زمان اعتبار حکم. اگر حکم موقت به شیوه اول انشاء شود پس از به سر رسیدن زمان مشار الیه، حکم از اعتبار می افتد.در صورتی که حکم موقت به شیوه دوم (یعنی بدون اشاره به زمان اعتبار حکم) جعل شود، با به سر رسیدن زمان اعتبار حکم، قانونگذار یا شارع می باید حکم را «نسخ» کند. تنها حکمی نسخ می شود که به شیوه دوم انشاء شده باشد.حکمی که به موقت بودنش تصریح شده باشد، مشمول نسخ نمی شود. با فرایند نسخ کشف می شود که حکم از زمان انشاء موقت بوده، اما مصلحت تصریح به موقت بودن احراز نشده است. </p><p>هر دو شیوه ابراز حکم موقت در قانونگذاریهای بشری و در تشریع الهی مشاهده می شود. انتخاب هر کدام منوط به مصلحت اندیشی در شیوه ابراز حکم است. مصالح زمان تشریع اولیه یا تأسیس احکام ناچیز نیستند تا به سادگی مشمول اغماض واقع شوند. </p><p>احکام فقهی مورد بحث بیش ازسیزده قرن حیات اجتماعی مسلمانان را سامان حقوقی کرده اند، بی آنکه با عقلانیت زمانه خود تعارضی داشته باشند. بنابراین مسئله فراتر از مصلحت عرب حجاز عصر نزول است. مصلحت انسان قرن پانزدهم (هجری) را نمی توان مصلحت شاخص همه قرون و اعصار فرض کرد. اندیشه حقوق بشر به عنوان هنجار غالب جهانی عمری کمتر از یک قرن دارد.ما حق نداریم با معیارهای عقلانیت امروز در مورد نسلهای گذشته یا فرهنگهای پیشین قضاوت کنیم. معیار قضاوت ما در مورد پیشینیان عقلانیت مقبول همان روزگار است. وقتی حق رأی زنان در اکثر کشورهای اروپائی مربوط به شش هفت دهه اخیر است، چگونه از جوامع شش هفت قرن قبل چنین انتظاری داریم؟ معرفت دینی همانند دیگر پاره های یک فرهنگ محدود به شرائط زمانی مکانی است، هرچند متن یک دین می تواند حامل آموزه های فرازمانی باشد. مشکل آنگاه آغاز می شود که دین را با عقلانیت و عرف دیروز بفهمیم و بفهمانیم. مشکل بیش از آنکه در متن دین باشد در فهم دینداران و پیش فرضهای معرفت شناختی و کلامی آنهاست. قرائت سازگار با حقوق بشراز متن کتاب و سنت امری ممتنع نیست. ادعای امتناع زائیده پیش فرض تعلق دین به دوران پیشامدرن است.</p></span> <p> </p> <p> </p> <p><b>٥.</b></p> با تشكر از مقاله بسيار جذاب شما. مطالبي كه جمع بندي فرموده بوديد حاكي از وسعت مطالعه جنابعالي درباره اسلام است؛ اما اين سوال پيش مي آيد كه چه مقدار از اين مطالب در اسلام ناب نيز تاييد مي شود و چه مقدار از اين مطالب اضافاتي است كه برخي قدرت طلبان و سود جويان به نام اسلام آن را به اسلام چسبانده اند؟ و ديگر اينكه آيا اصولا حقوق بشر مصوب؛ منطبق بر فطرت است؟ يا آن نيز اشكالاتي دارد كه به مرور زمان شاهد آن خواهيم بود؟ با تشكر </p> <p> </p> <p><span class="em"><p>هر دینی از جمله اسلام همواره (حتی در عصر نزول ودوران حضور رسول) محدود به شرائط زمانی مکانی بروز می کند و با محدودیتهای فهم بشری درک می شود. بنابراین اسلام ناب یا دین خالص در این دنیا سودائی دست نیافتنی است. در فهم متن دین غیر از متن و ماتن (خداوند) خواننده مومن نیز نقش دارد. در خود متن گزاره های مبنائی و غیر مبنائی (محکم و متشابه) یافت می شود. در گزاره های مبنائی اسلام ( از قبیل اصل کرامت نوع انسان ، اصل تساوی همه آدمیان در تقرب به خداوند و سعادت واقعی، اصل فراگیر و استثناناپذیرعدالت و انصاف، اصل عدم اکراه در دین، اصل مسئولیت انسان ) هیچ مورد ناسازگار با حقوق بشر یافت نمی شود. همه مصادیق ناسازگاری متعلق به گزاره های غیر مبنائی یا احکام زمان مند و موقت است، که البته در دوران اعتبارشان عقلائی و عادلانه بوده اند. این امور را نمی توان ساخته و پرداخته قدرت طلبان و سودجویان دانست. در موزه انسان شناسی سنتی اینگونه کالاها فراوان است. </p><p>مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر اموری عقلائی است. مواد مبنائی آن نیز فطری است. از زاویه ای دیگر می توان آنرا در زمره حقوق طبیعی به حساب آورد. امور عقلائی، فطری یا حقوق طبیعی اموری مطلوب و مقبول هستند. اما اینکه چه اموری عقلائی، فطری یا از حقوق طبیعی هستند مورد اجماع یا اتفاق نظر نیست. می توان گفت اعلامیه یاد شده حاوی مواد عقلائی یا فطری یا حقوق طبیعی است، اما اینکه همه اینگونه مواد را در بر دارد قابل بحث است. به عنوان نمونه بشر امروز به « اعلامیه جهانی مسئولیتها و وظائف بشری» نیز نیاز دارد. ضمنا رویکرد حقوق بشر تا زمان ما در مقایسه با رویکردهای مشابه کم اشکال تر است. هر چند هیچ تضمینی نداریم که در آینده نیز به عنوان رویکرد غالب باقی بماند. </p></span> </p> <p> </p> <p><center>***</center></p> <p><b>۶.</b> حقوق بشر از ساخته ها و ابداعات انسانی است. بلکه از ساخته ها و ابداعات چند متفکر است که مورد تصویب و امضاء دول مختلف واقع شده است. چه لزومی دارد که دین خود را با ابداعات چند متفکر تطبیق دهد؟ اگر چند سال بعد متفکرین حقوق دیگری را هم برای انسانها تجویز و توصیه کردند آیا دین باید مجدداً خود را با آن حقوق هماهنگ کند؟ آیا خط قرمزی هم وجود دارد؟ </p><p> </p><span class="em"><p>اعلامیه جهانی حقوق بشر برآیند عقلانیت انسان معاصر است. معرفت دینی از جمله معرفت اسلامی درزمان ما فهم مومن یا مسلمان معاصر از متن دین یا اسلام است. معرفت دینی با دیگر معارف عصر خود در تعامل و داد و ستد است. ما چه بخواهیم چه نخواهیم فراروی سوالات عصر خود هستیم. نواندیشی اسلامی کوششی در این راستا است. بنابراین بحث از تطبیق دین الهی با دستاوردهای بشری نیست، بلکه بحث از تعامل دو معرفت بشری است: یکی از دین الهی و دیگری از حقوق انسانی. در حوزه اندیشه و داد و ستد فکری خط قرمزی وجود ندارد، اما پیروز و شکست خورده هست. اندیشه ای باقی می ماند که در آوردگاه اندیشه ها بتواند پیروان خود را قانع کند و در نهایت امتیاز خود را بر رقیبان بر کرسی بنشاند.</p></span> <b><p>ادامه دارد</p><p>15/3/1385 محسن کدیور</p></b> </div> <br> </body> </html>