print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ۶ - بهمن و اسفند ٨٤ |
بسيار گفتهاند که زيارت، مقام و مقال دل است و بايد به کعبه نگاه از دل داشت. من هم «سعي» خود را داشتم اما ناگزير از «وقوف» در تأثير چشمانداز ظاهري حرم نيز بودم. شايد اين حکايت از زنگار دل دارد و به هر روي آنچه ميآيد برداشتي عيني است.
بيترديد توسعه و نوسازي سالهاي اخير داخل و اطراف حرم چشمگير بوده و نميتوان به گستردگي و معماري فضاهاي داخل حرم و سيستمهاي نور و صوت و تهويه و نيز از توسعهي اساسي فضاهاي تجاري اطراف حرم بيعنايت گذشت. اما از نظر ضرورت حفظ جايگاه و قداست مسجد الحرام ميتوان نگران تبعات منفي و ضايعات ناشي از اين توسعه نيز بود:
- در رهگذر توسعهي اماکن تجاري اطراف حرم، اثري حتي سمبليک از اماکن، محلات و جايگاههايي که يادآور وقايع تاريخي صدر اسلام باشد يافت نميشود و اکثراً زير بناهاي مربوط به پاساژ و هتل و غيره مدفون شدهاند. حتي از راهاندازي يک موزه جهت توضيح تصويري و توصيفي آنچه بوده و گذشته و تاريخ تدريجي توسعهي شهر مکه و بناي مسجد الحرام دريغ شده است.
- به محض خروج از مسجد الحرام، ناگزير چشم در محاصره و هجوم بيامان مراکز خريد و بازار ميماند. از هر فضايي حداکثر استفاده براي ايجاد بازار و فروشگاه گرديده و گويي رقابتي فراگير بين زيارت و تجارت، حرم و بازار، مناره و برج درگير است و صد البته، حداقل از نگاه عيني، برد با بازار و بازرگاني به نظر ميرسد. بين حرم و بازار هيچ فاصلهي حايل و حريمي نيست و زاﺌر لاجرم يا در حرم است و اگر نه در بازار. ميتوانست در حريمي، فضاهايي مانند کتابخانه، سالنهاي همايش، موزهها... حاﺌلي و تعديلکنندهاي بر اين هجوم باشند و بستري جهت استفادهي تکميلي از ايام حضور در مكه و مراسم حج جهت علاقمندان قرار گيرد. به راستي چرا از فرصت بيبديل حضور مسلمانان از چهارگوشهي عالم در شهر مکه در فضاي ويژهي ايام حج در جهت تبادل انديشه و تقريب ديدگاهها و چارهجويي مشکلات، ارادهاي جهت استفاده وجود ندارد؟ که اگر نه چنين بود اثرات آن اراده در نحوهي فضابندي اطراف حرم خود را نشان ميداد.
- به عکس اين يادداشت که به همت دوست همسفرم سعيد تهيه گرديده دقيق شويد. توسعهي پيدرپي مجتمعهاي ساختماني و برجهاي هيولايي ۵۰-۴۰ طبقهي دور حرم به کجا خواهد انجاميد؟ در صحن اطراف کعبه در کوتاه زماني ديگر کمتر جايي بتوان پيدا کرد که بتوان به کعبه نگاه کرد و پشت صحنهاي از يک ساختمان بلندمرتبه چشم و دل و روح زاﺌر را نيازارد. زماني نگاه به کعبه را کوههاي اطراف آن و يا آسمان پاک و نيلي نوازش ميداد و زماني نمانده است که چشمها در تکاپوي تمرکز به خود خانه و حذف تصاوير ساختمانهاي اطراف حرم به حسرت بفرسايند و ارتباط نسل آينده با آنچه بوده است و گذشته، و پيام خانهي کعبه به مراتب مشکلتر شود. چگونه است که برجي در نزديکي ميدان نقش جهان اصفهان به لحاظ تأثيرگذاري روي بناهاي تاريخي اين ميدان به درستي، با تلاش يونسکو و همت مقامات ملي محکوم به توقيف و تعديل بنا ميشود. در اقصي نقاط عالم کليهي ابنيهي تاريخي فرهنگي تا حد خانهي يک نويسنده، موسيقيدان، نقاش و يا رهبر سياسي ثبت شده و حفاظت شده تلقي ميشوند و از هجوم خداوندان بازرگاني و بازار مصون ميمانند. اما چگونه است که يگانه قبلهي مسلمانان جهان با همهي ويژگيهاي تاريخي، مذهبي و فرهنگي بنايش حفاظت نميشود و اين گونه در هجوم ساير بناها قرار ميگيرد؟
داخل حرم نشسته بودم و چرخش مکرر اين سؤال در ذهن، تراوش شعرگونهاي را دربرداشت که زبان حال است:
پرواز نور قافلهام بود
و عشق قافله سالار
و «خانه»اي مقصد
و «خانهسالاري» مقصود
خانه زيبا بود، تماشايي
و غرق در ازدحام نور و نئون
اما دريغ،
خانهخدا را نيافتم
بيت عقيق
خانهي ديرين خدا
در جايگاه ديريناش
غريب و در محاصره بود:
و هيولاهاي مدرن
و ابرهههاي زر و زيور
از خرگاههاي خويش مدام
خانه را ميپاييدند
و خداوندان بازرگاني و بازار
سياست و سنت
سرگرم صحنهداري بودند
دل ميگرفت
و خانهخدا را نيز
بايد دل گرفته باشد
اما در اوج نا اميدي و دلتنگي
حسي قريب تسلايم ميداد:
حس حضور خانه خدا
در موج بيقرار مردم، از اقليمهاي دور و نزديک
همواره در خروش، در گردش
که خانهصاحب را ميخواندند
و اين حس گوارا
که خانهسالار
در همين نزديکيهاست.