print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ۶ - بهمن و اسفند ٨٤ |
«گفتهاند که شکيباترين مؤلفين لغتنويسانند. اين درست است چه هر مؤلفي با مطلبي يا اقلاً جملهاي سروکار دارد، لغتنويس با حرف و حرکت هم کار دارد علاوه بر مطلب و جمله. ولي من ميگويم لغتنويس اگر فداکارترين مؤلفين نيست متهورترين و بيپرواترين آنان است چه هر مؤلف ميتواند انتخاب کند تأليف خود را از آنچه ميداند و پس از انتخاب هم هر جا معلومات او وافي نيست ميتواند آن قسمت را محذوف يا کوتاه کند، ليکن چون سروکار لغوي با همه چيز است و لغت همه چيز است و هيچ کس جز عالم الغيب همه چيز نتواند دانست، نهايت بيپروايي است که شخص بدان دست يابد. لغوي همه چيز را بايد در کتابي گرد کند و هيچ را نميتواند اسقاط کرد. وي حاضر شده است همهي نادانيهاي خود را تشهير و خود را لخت و عور به همه نشان دهد. بيپروايي طرف مهلکات و يکي از دو طرف مذموم شجاعت باشد».
آنچه گذشت به قلم علامهي فقيه، علي اکبر دهخدا، و به منظور درج در مقدمهي «لغتنامهي دهخدا» تحرير گرديده است. علامه دهخدا، چه در آن هنگام که به استخراج لغت از متون فارسي قديم و جديد ميپرداخته و چه آن هنگام که به تنظيم، تأليف و چاپ لغتنامه سرگرم بوده است، مطالبي را که براي انتشار در مقدمهي لغتنامه در نظرش ميآمده، روي فيشها و برگههاي لغت، اوراق دفتري يا برگههاي پراکندهاي مينوشته است. برخي از اين يادداشتها به صورت مدوّن بوده و در قالب يک مقاله در جزوهي مقدمهي لغتنامه منتشر شدهاند. در حالي که يادداشتهاي فراواني بعدها به صورت گسسته و غيرمسلسل از ميان اوراق بازماندهي مرحوم و يا در لابهلاي فيشهاي لغت يافت شدهاند. اين يادداشتها در «تکملهي مقدمهي لغتنامهي دهخدا»، به همراه مقدمهي اصلي لغتنامه، به مناسبت يکصدمين سالگرد تولد علامه دهخدا به طبع رسيدند.
در سال ۱۳۵۸ خورشيدي به منظور بزرگداشت يکصدمين سالگرد تولد دهخدا، قطعه تمبري به همراه عکس وي چاپ ميشود. همزمان تکملهي مقدمهي لغتنامه و ديگر آثار او در دسترس علاقمندان قرار ميگيرد. «خاطراتي از دهخدا و از زبان دهخدا»، «گزيدهي امثال و حکم»، «مجموعهي اشعار دهخدا» و «مقالات دهخدا» مشتمل بر «چرند و پرند»، «مجمع الامثال دخو»، «هزيانهاي من» و «يادداشتهاي پراکنده» به کوشش دکتر سيد محمد دبيرسياقي در اسفند ۱۳۵۸ به طبع رسيدند. همچنين «مقالات سياسي دهخدا» و «نامههاي سياسي دهخدا» به همت آقاي ايرج افشار به چاپ رسيدند. آن زمان يکصد سال از تولد دهخدا ميگذشت و از او و آثارش بسيار ياد شد. امروز نيز پنجاه سال از وفاتش ميگذرد و به همين مناسبت سرمقاله را مجالي ديديم براي يادکردن از آن بزرگوار. خواستيم به پاس تحمل تعب طويل اين شکيبا مرد لغوي و اين عدالتطلب جنبش مشروطه از او يادي کنيم. اما چگونه؟... چگونه از او ياد کنيم که درخور شخصيت و خدمات بيانتهايش باشد؟ از زندگيش چه بگوييم که در خيل کتب و مقالات و وبسايتهايي که دربارهاش نوشتهاند، به وفور ياد نشود؟ از فکر و انديشهاش چه بنويسيم که نگاه تيزبين و ژرفاي افکارش را تضييع نکرده باشيم؟ ... بهتر ديديم که به بازنشر قسمتهايي از يادداشتهاي پراکندهاش بپردازيم، چه زبان دهخدا بسا رساتر است و قلم او بسا شيواتر.
«وقتي ضعف و انکسار ملت خود را ديدم دانستم که ما ناگزير بايد با سلاح وقت مسلح شويم، و آن آموختن تمام علوم امروزي بود، و اگر نه ما را جزو ملل وحشي ميشمردند و بر ما آقايي روا ميبينند. و آموختن آن اگر به زبان خارجي بود البته ميسر نميشد، و اگر بر فرض محال ميسر ميگرديد، زبان ما اُسّ مميزات مليت است متزعزع ميگشت. پس بايستي آن علوم و فنون را ما ترجمه کنيم و در دسترس مکاتب بگذاريم و اين ميسر نميشد جز بدين که اول لغات خود را بدانيم، و اين کار نوشتن لغتنامهي شامل و کافل تمام لغات را لازم داشت. اين بود که من به فکر تدوين لغتنامه افتادم. »
«نخست دانستههاي خويش را از لغت گرد کردم و شواهدي که از بر داشتم بدان ملحق ساختم و آن گاه که گمان بردم محفوظات من به پايان آمده است به خواندن کتب نظم و نثر فارسي و عربي از ادب و علم پرداختم و چون فراهم ساختن مجموع لغات متداول محاورتي و کتبي ميخواستم، چنان که نظم و نثر خواص نويسندگان و شعراي دسترس را خواندم، از منظوم و منثور عاميانه و مبتذل نيز چشم نپوشيدم يعني بدانسان که شاهنامهي فردوسي و ترجمهي طبري بلعمي و تاريخ بوالفضل بيهقي را مطالعه کردم شبيهنامهي تکيهها و چهل طوطي و حسين کرد را نيز ديدم و شواهد و امثال جملهي آنها بيرون کردم و اين کار فحص و قطعي، حتي نوروز و عيدين و عاشورا، بيرون از بيماري صعب چند روزه و دو روز هنگام رحلت مادرم رحمة الله عليها که اين شغل تعطيل شد، و دقايقي چند که براي ضروريات حيات در روز، و ميتوانم گفت که بسيار شبها نيز، در خواب و ميان نوم و يقظه در اين کار بودم، چه بارها در شب از بستر برميخاستم و پليته برميکردم و چيزي مينوشتم ....»
«مرا هيچ چيز از نام و نان به تحمل اين تعب طويل جز مظلوميت مشرق در مقابل ظالمين و ستمکاران غربي وانداشت چه براي نان همهي طرق به روي من باز بود و با ابديت زمان، نام را نيز چون جاوداني نميديدم پايبند آن نيز نبودم و ميديدم که مشرق بايد به هر نحو شده است با اسلحهي تمدن جديد مسلح گردد، نه اين که اين تمدن را خوب ميشمردم، چه تمدني که دنيا را هزاران سال اداره کرد مادي نبود.»
يادش گرامی و راهش پر رهرو…