سال سوم
شماره‌ی

فروردین، اردیبهشت و خرداد ٨۶





 

 

   تاملات نابهنگام
علیرضا بیات

انسان امروز و دیروز

دکتر ملکیان

۱) تاگور جمله معروف و زیبایی دارد بدین مضمون که:

" هر کودکی که به دنیا میاید نویدبخش  آن است که خدا هنوز از انسان نا امید نشده است."

چندی پیش دیدم ظریفی به ظرافت جمله را بدین شکل تغییر داده که:

" هر کودکی که به دنیا میاید نویدبخش آن است که انسان هنوز ازخدا نا امید نشده است."

شاید در نگاه اول تفاوت این دو جمله تنها در جابجایی دو کلمه به نظر برسد٬ اما به زیبایی بیانگر تفاوت  نگرش انسان دیروز یا همان انسان سنتی با انسان امروز یا به عبارتی مدرن میباشد. انسان بدهکار به خدا و انسان طلبکار از او. انسانی که خود را در همه حال مقصر میبیند و ریشه تمام مشکلات را در درون خود جستجو میکند و انسانی که خسته از مبارزات درونی٬ به دنبال مقصر در دنیایی خارج از دنیای درون خویش میگردد.

۲)" ساختار جهان  آفرینش به نحوی تنظیم شده است که هیچگاه مطلوبیت کامل برای ما حاصل نمیشود. به عبارت دیگر انسانها همواره در طول زندگی خود با پدیده هایی مواجه هستند  که مطابق با میل و خواسته آنها نیست. این پدیده های نامطلوب میتوانند پدیده هایی طبیعی ٬اجتماعی و یا حتی روانی و فردی باشند.

حال سوالی که مطرح است این است که در برخورد با این پدیده ها چه باید کرد؟

دکتر ملکیان اعتقاد دارند از قدیم الایام  راه حلهای مختلفی در مورد این مساله عرضه شده است٬ اما راه حلهایی که ارائه میشود از دو حال خارج نیستند. هنگامی که انسان چیزهایی را میبیند که نمیخواهد و چیزهایی را میخواهد که نمیبیند٬ دو راه پیش رو دارد:

انسان یا باید عالم را عوض کند یا خودش را.

یعنی یا شروع به تغییر در جهان خارج از خود بکند و چیزهایی را که نمیخواهد ببیند ناپدید کند و چیزهایی را که میخواهد وارد صحنه کند و  یا اینکه در خود دگرگونی ایجاد کند تا از آنچه میبیند خوشش بیاید.

 دکتر ملکیان برای تبیین تفاوت دیدگاه انسان سنتی با انسان مدرن از گروهی به نام رواقیون نام میبرد. رواقیون اعتقاد داشتند که انسان از آنرو که انسان است قلمرو توانایی بسیار محدودی دارد و گستردگی و پیچیدگی جهان هستی به گونه ایست که اجازه نمیدهد جهان همچون موم در دستان او قرار بگیرد. به عبارتی انسان محاط در جهان هستی است و جزئ هیچگاه نمیتواند تدبیر کل را به دست بگیرد. انسان تنها بر خودش کنترل دارد و میتواند خود را دگرگون کند تا به نوعی رضایت باطنی برسد. به عبارتی ما کارگران کارخانه ای هستیم که توانایی عوض کردن رئیس کارخانه را نداریم. در عوض با ریاضت کشیدن کاری میکنیم که از همین رئیس خوشمان بیاید.

دکتر ملکیان معتقد است تاریخ پیدایش انسان مدرن را باید روزی دانست که به تدریج انسانها دست از تغییر دادن خود برداشته و به تغییر دادن جهان روی آوردند تا جهان را موافق خودشان سازند٬ نه خود را موافق جهان. البته شکی نیست که هم تغییر خود و هم تغییر جهان به تغییر حاشیه ای تغییر دیگر هم وابستگی دارد.

به نظر ایشان لازمه هر گونه تغییر٬ شناخت پدیده ایست که ما در صدد تغییر آنیم. در تفکر سنتی بناست انسانها خود را عوض کنند نه جهان را.از همین روست که در این تفکر  انفع المعارف٬ معرفت النفس است.  ولی در تفکر مدرن چون بناست انسان جهان را به شکل مطلوب خود در آورد٬ باید نسبت به جهان شناخت پیدا کند.از همین رو انسان مدرن بیش از پیش به علم شناخت جهان پیرامون یعنی علوم تجربی روی آورد."۱

۳) شاید بتوان رد پای خواسته یا ناخواسته این دو دیدگاه را با اندکی توجه در میان لابلای اشعار شعرا و سایر آثار ادبی نیز مشاهده کرد. امری که به یقین با گسترش مدرنیزم و نگرش ناشی از آن٬ در آینده وضوح بیشتری پیدا خواهد کرد. غزل حافظ را به خاطر میاورم:

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست ولیکن طبیب هست
و سروده زیبا و روان سایه که:
گم گشته دیار محبت کجا رود 
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست
آری٬  از نگاه حافظ٬ طبیب "مسیحا دم و مشفق" ٬ همواره و در هر مکانی در بر ما حاضر است و آنچه هست " از قامت ناساز بی اندام ماست". اما سایه دردمند است و گله از بی طبیبی دارد.  

بازی

بزار یک مثال برات بزنم:

فرض کن ۷-۸ تا بچه ۶-۷ ساله رو٬ با یک فضای خالی بدند دست شما٬ بگند شما به عنوان برنامه ریز و مغز متفکر سیستم یه طرحی بریز ما بتونیم این بچه ها رو یک هفته تنها تو این فضا ولشون کنیم واسه خودشون بچرخند و آخر هفته هم  از اون تو سالم بیرون بیاند.

نترس! نمیخوام سختش کنم . هر چیزی که دوست داری توی اون خونه مفروض بزاری٬ بردار بزار. آب٬ غذا٬ تنقلات٬ وسایل بازی٬ هر چی. فقط یه جور این امکانات رو بچین که اینها تو این یک هفته حوصلشون سر نره٬ بونه نکنند٬ به هم آسیبی نزنند٬ خلاصه اون سیستمی که شمای طراح ریختی بتونه بدون حضور مستقیم خودت پیاده بشه و آخر هفته این هفت هشت تا بچه سالم از این خونه بیرون بیارند.

فکر میکنی میتونی؟ یعنی میتونی با برنامه ای که میریزی اونجا رو اینقدر براشون جذاب کنی که اینها یک هفته کلا همه چیز یادشون بره و همینجوری برای خودشون بگردند و سرگرم باشند؟ بدون اینکه حوصلشون سر بره و یا اینکه یاد پدر و مادرشون بیافتند؟

واقعا؟ واقعا فکر میکنی میشه؟

اگر زمان رو برات یه ذره زیاد کنم چی؟ مثلا یک ماه. قرار باشه همچین برنامه ای رو برای یک ماهشون بریزی. حالا چی؟ سخت میشه٬  نه؟ چیزهای بیشتری میخوای تا اینا رو سرگرم کنی.خیلی سخته. قبول داری؟

بریم جلوتر. بزار تعداد بچه ها رو هم یک مقدار بیشتر کنیم. فضا رو هم یک ذره بزرگتر . مثلا ۱۰۰ تا بچه تو یک فضای وسیع. مثلا یک باغ بزرگ. میتونی یه برنامه بریزی که این صد تا بچه قد و نیم قد٬ یک ماه با اون چیزهایی که تو براشون  پیشبینی کردی سرگرم بشند و برنامه تو مو به مو جلو بره؟

جالب داره میشه٬ نه؟

فقط یادت باشه٬ مستقیم قرار نیست دخالت کنیها! تو فقط برنامه میریزی و از دور نظارت میکنی. همین. دعواشون هم اگه شد خودشون باید کنار بیاند. یکی دو تا نیستند که بخوای هر دقیقه مستقیم خودت بری جداشون کنی. در ثانی تو رو که نباید مستقیم ببینند.

 آره خوب. میتونی بگی که آخر آخر آخرش که بازی تموم شد به اونایی که بچه خوبی بودند و بهونه نگرفتند٬ دوستشونو اذیت نکردند٬ و ..  یه چیزای خوبی میدی. جایزه ای٬ پاداشی٬ نمیدونم هر چیزی که فکر میکنی میتونه براشون جذاب باشه.

خوب اعتماد به نفسی داریها. هنوز انگار فکر میکنی که میتونی!

اگر زمان بازی رو برای هر کدوم از اون بچه ها متغیر بکنیم چی؟ برای یک عدشون هفتادسال.یک سری هشتاد. یک سری کوتاه٬ مثلا چند سال یا حتی برای اینکه جالب باشه برای بعضیهاشون چند روز. هر کس زمان بازیش تموم شد یواشکی میاریمش بیرون. به من مربوط نیستها. نگی دارم تو جرئیات برنامه ریزیت دخالت میکنم٬ ولی٬  یادت باشه نباید این جابجاییها حواسشون رو پرت کنه. باید هم بازی سابقشون زود یادشون بره و برای خودشون زود هم بازی جدید بگیرند. وگرنه اگر یادشون نره  شروع میکنند به گریه کردن و بهانه گرفتن و همه برنامه ریزیهات به هم میریزه. یه کاری کن هیچ کس هم اعتراضی به متغیر بودن زمان بازی نداشته باشه. سرشون گرم بازی خودشون باشه و تو این کارا٬ که اصولا مربوط به برنامه ریزی هستش و من و تو ٬ نخواند دخالت کنند.

اصلا یه چیزی. ببین ٬ فکر میکنی بتونی اینقدر برنامه ریزی جذابی بکنی که اینها خودشون کم کم  شروع به ساختن بازیهای جدید بکنند؟ هر روز که پا میشند سرشون گرم بازیهای من در آوردیشون بشه تا شب که بگیرند بخوابند. یعنی وسیله جدید لازم نباشه بدی بهشون . یک سری مواد و مصالح اولیه در اختیارشون بزاری و اینا با همونا سرگرم بشند.خیلی هم براشون جذاب باشه. یه جوری که اصلا بعد یک مدت پدر و مادر و این جور چیزها کلا از یادشون بره. یعنی آخرش هر کدوم و با گریه و زاری از بازی بکشیم بیرون. 

ساکت شدی چرا. به فکر فرو رفتی؟

حالا شانس آوردی دیگه نگفتم فرض کن این بچه ها فقط سرگرم نباشند و هدفی هم داشته باشند. یا اینکه کلی چیزهای دیگه.

فهمیدی چی میخوام بگم؟

آره بابا ٬

 سخته.

کار من و تو نیست. 

ولش کن  بیا همون بقیه بازیمون رو بکنیم!


منابع:

۱ ۱ درس گفتارهای سنت و مدرنیته - دکتر ملکیان



نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed by Hamid Zarrabi-Zadeh - Maintained by Mohammad Derakhshani (See Statistics)