 سه مرد از سهرورد عباس احمدی
|
عوارفالمعارف شیخ شهابالدین
|
سدههای ششم و هفتم هجری صحنه حضور سه مرد نامی بود از سهرورد: ابوالنجیب سهروردی، شهابالدین عمرسهروردی، شهابالدین سهروردی معروف به شیخ اشراق. هر سه فرد سهم شایانی در شکل گیری جریانات و تفکرات عرفانی، متصوفه و فلسفی دورههای بعد داشتند. دو نفر اول که از قضا عمو و برادرزاده بودند در عرفان اسلامی صاحب نام شدند و بعدها فرقه ای در تصوف و تحت تأثیر تفکرات ایشان با نام سهروردیه شکل گرفت. سومین فرد در فلسفه مشهور گردید و شیوه ای که او در فلسفه بنیان نهاد فلسفه اشراق نام یافت. این نوشتار تلاشی است در جهت آشنایی با این سه مرد بزرگ که دامنه تأثیرتفکرات ایشان از زمان خویش فراتر رفته و هنوز هستند افرادی که از خوان معرفت آنها بهرهها میگیرند.
۱- ابوالنجیب عبدالقاهربن عبدالله سهروردی (۴۹۰ الی ۵۶۳ هجری قمری)
ابوالنجیب عبدالقاهربن عبدالله سهروردی ی ملقب به ضیاءالدین در سال ۴۹۰ هجری در سهرورد زنجان تولد یافت. وی عموی شیخ شهاب الدین عمر سهروردی بوده و سلسله سهروردیه صوفیه منتسب به او میباشد. ضیاءالدین در جوانی به بغداد رفت و به تحصیل علوم متداول آن زمان پرداخت. فقه شافعی را در نزد اسعد میهنی فرا گرفت و زمانی نیز در نظامیه بغداد به تدریس مشغول گردید. ابوالنجیب سپس تحت تأثیر شیخ احمد غزالی از این کار منصرف شده و به عزلت و تصوف پرداخت. آورده اند که در این مدت از دسترنج خود امرار معاش میکرد و زمانی هم سقایی نمود. پس از آن به وعظ مردمان پرداخت و بهواسطهی شهرت و مقبولیتی که یافته بود مدرسه و رباطی ساخت.
وی در اواخر عمر بهقصد زیارت بیتالمقدس سفری به آنجا کرد لیکن بهعلت هراس از صلیبیها به انجام زیارت توفیقی نیافت. با وجود این، در جوار حمایت نورالدین زنگی ایامی را در دمشق سپری کرد و به وعظ و ارشاد مردم پرداخت.
وی به سال ۵۶۳ هجری قمری در جمادیالاخر وفات بافت. از وی رسالهای به جای مانده تحت عنوان «آدابالمریدین» که مشتمل است بر اصول عقاید صوفیه و تعالیم ایشان درخصوص آداب مریدان. علیبنسلطان محمد قاری هروی (متوفی در سال ۱۰۱۴) شرحی بر آن نوشته است. در نظر ابوالنجیب، تصوف آغازش علم است، میانش عمل و آخرش موهبت. علم آنچه را مراد است مکشوف میکند، عمل طلب را میسر میسازد و موهبت به آنچه غایت امل است میرساند. لذا اهل تصوف بر سه دستهاند: مرید طالب، متوسط طایر و منتهی واصل. مرید صاحب وقت است، متوسط خداوند حال و منتهی صاحب یقین. طریقهی سهروردیه بعدها توسط بهاءالدین زکریای مولتانی و شیخ فخرالدین عراقی در هند انتشار یافت و تعدادی از سلسلههای صوفیهی ایران از جمله نعمتاللهیها، پیر جمالیهها و خاندان صفویه نیز به طریقهی او منسوب و مربوط اند.
| در نظر ابوالنجیب، تصوف آغازش علم است، میانش عمل و آخرش موهبت. علم آنچه را مراد است مکشوف میکند، عمل طلب را میسر میسازد و موهبت به آنچه غایت امل است میرساند. لذا اهل تصوف بر سه دستهاند: مرید طالب، متوسط طایر و منتهی واصل. |
۲- شیخ شهابالدین ابوحفص عمربنمحمد سهروردی
وی شاگرد و وارث روحانی عموی خویش ابوالنجیب سهروردی بود. وی که بعدها شیخالاسلام لقب یافت، در اوایل شعبان ۵۳۹ و بنا به روایتی در اواخر رجب همان سال در سهرورد زنجان چشم به جهان گشود. در بغداد و در نزد عمویش به شاگردی پرداخت و در فراگیری علوم رسمی و شرعی و معارف اهل طریقت اهتمام تمام ورزید. مدتی نیز در بصره به شاگردی نزد یکی از مشایخ پرداخته و بعد به بغداد مراجعت نموده و به وعظ مردمان همت گماشت و در نزد عامهی مردم، سلاطین و خلفای عصر احترام و محبوبیتی چشمگیر یافت. خلیفه عباسی الناصرالدینالله به سال ۵۹۹ هجری رباطی بنا کرد در کوی مرزبانیه، کنار نهر عیسی که شعبهای از رود فرات میبود، و آن را به شیخالاسلام تقدیم داشت. چند تن از صوفیه به همراه شیخ در آنجا مقیم شدند و تمام ملزومات ایشان از خزانهی خلیفهی عباسی پرداخت میگردید. البته شیخ رباط دیگری در مأمونیه داشت که تعدادی از شاگردان و مریدانش در آنجا نزد وی تعلیم میدیدند.
اعتماد خلیفهی عباسی در حق شیخ چندان بود که او را به عنوان رسول و سفیر به نزد سلاطین و امرا به بلاد دیگر روانه میکرد. از جملهی سفرهایی که شیخ پیغام خلیفه را با خود داشت موارد ذیل را میتوان برشمرد:
۱- چندین بار به دربار «الملکالعادل» به سفارت رفت.
۲- باری نیز نزد علاءالدین کیقباد سلجوقی سلطان روم رفت.
۳- یکبار نیز از جانب خلیفه بهنزد خوارزمشاه روانه شد.
علاوه بر این سفرها، شیخ شهابالدین سفرهایی دیگر نیز به اطراف داشت. از آن جمله آخرین سفرش بهقصد زیارت خانهی خدا و انجام حج.
ویژگیها و خصوصیات
شیخ شهابالدین اما در رعایت سنت پیامبر بسیار کوشا بود. نقل است که شیخ را با ابن عربی ملاقاتی رخ داد. آوردهاند که دو شیخ باهم نشستند بدون گفتگو و سپس از همدیگر جدا شدند. از ابنعربی پرسش کردند که شیخ شهابالدین را چون یافتی؟ و پاسخ شنیدند که «سر تا پا غرق سنت است». شیخ شهابالدین نیز در مورد ابنعربی گفت که «دریایی است از حقایق». شگفتانگیز آنکه سعدالدین حموی هم در مورد شیخ شهابالدین گوید: «نور متابعت از پیغمبر در جبین سهروردی چیزی دیگر است.»
خلاصه آنکه شیخ در حفظ سنت دقتی تمام داشت بهگونهای که در اواخر عمرش نیز لحظهای از ذکر اوراد و انجام عبادات غافل نبود. شیخ در نهایت فقر و زهد زندگانی میکرد و حین مرگ حتی اندوختهای که مخارج کفن و دفن او را بسنده کند نداشت.
اقدامات شیخ در نشر تصوف
شیخ از طرق مختلف تأثیری عمیق در نشر، توجیه و تنزیه تصوف داشت. اول از طریق مسافرت به شهرهای دیگر از قبیل مکه، دمشق و حلب و برپایی مجالس وعظ برای تربیت مردمان. دیگر از راه پرورش و تربیت شاگردانی که از اقصینقاط مرزهای اسلامی نزد او میآمدند. طریق دیگری که شیخ با آن به توسعهی تصوف میپرداخت نوشتن کتاب بود در شرح عقاید صوفیه یا نقد آراء اهل بدعت. از کتابهایی که شیخ شهابالدین نوشته است موارد زیر را میتوان برشمرد:
- عوارفالمعارف
- فتوتنامه
- رشفالنصایحالایمانیه فی کشفالفضایحالیونانیه
- اعلامالهدی و عقیده اربابالتقی
- رسالة السیر و الطیر
- ارشادالمریدین
- الرحیقالمختوم لذویالعقول و الفهوم
- رساله وصیه
- جذبالقلوب الی مواصلةالمحبوب
| نقل است که شیخ شهابالدین عمر سخروردی را با ابن عربی ملاقاتی رخ داد. آوردهاند که دو شیخ باهم نشستند بدون گفتگو و سپس از همدیگر جدا شدند. از ابنعربی پرسش کردند که شیخ شهابالدین را چون یافتی؟ و پاسخ شنیدند که «سر تا پا غرق سنت است». شیخ شهابالدین نیز در مورد ابنعربی گفت که «دریایی است از حقایق». |
در این بین مهمترین کتاب شیخ عوارفالمعارف است که مورد توجه متصوفه و دیگر علاقهمندان تصوف واقع شده است. عوارفالمعارف در ۶۳ باب تنظیم شده و شیخ به تبیین مسایل و تجارب صوفیه مبادرت ورزیده است و در هر باب حقیقت آراء و آداب متصوفه را از آنچه مدعیان در آن باب دارند باز نموده و ساحت صوفیه را از اتهامات مخالفان تنزیه و تبریه نموده است. اهمیت این کتاب وی تا آنجاست که وی را گاه به نام شیخ شهابالدین سهروردی صاحب عوارفالمعارف میشناسند.
باری در اواخر عمر شیخ شهابالدین از پای افتاده بود و قدرت بیناییاش محدود شده بود. وفاتش در محرم۶۳۲ هجری روی داد. مختصر اینکه شیخ شهابالدین و عمویش ابوالنجیب بنیانگذاران طریقهای شدند که به طریقهی سهروردیه مشهور گردید و در تصوف ایران و هند تأثیر بخشید.
۳- شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی یا شیخ اشراق (۵۴۹ الی ۵۸۷ هجری)
در نیمه سده ششم هجری و مقارن با فرمانروایی سلطان سنجر سلجوقی در سهرورد زنجان نوزادی دیده به جهان گشود که شهاب الدین اش نام نهادند. شهاب الدین مدتی بعد روانه شهر مراغه شد و در نزد مجدالدین جیلی(یا جبلی) به فراگیری حکمت و اصول همت گماشت. در میان شاگردان مجدالدین اما دو تن سرآمد بودند: شهاب الدین و فخررازی. بنا بر سنت مدارس علوم دینی بین این دو همدرس و همشاگردی مباحثات علمی درمی گرفت. نقل است سالها پس از مرگ شهاب الدین هنگامی كه نسخهاى از كتاب تلویحات او را به امام فخر دادند، آن را بوسید و به یاد ایام هم شاگردى اشك از دیده فرو ریخت. باری، شهاب الدین پس از فراغت از درس مجدالدین مراغه را به قصد اصفهان ترک نمود و به منظور یادگیری «البصایر النصیریه ابن سهلان» در درس ظهیرالدین قاری یا فارسی حاضر شد. وی مدتی را نیز در ماردین تركیه بود و به محضر فخرالدین ماردینی عارف و حكیم رسید. فخرالدین همیشه از او به بزرگی یاد میكرد و هوش و ذكاوت او را میستود ولی همواره میگفت كه از بیپروایی او بجانش میترسم. شهاب الدین پس از فراغت از تحصیل بیشتر اوقاتش را در سفر بود و مدتی هم با طایفه صوفیه همنشین شد. روح حقیقت طلبش، او را به روم، قونیه، دیاربکر و حلب کشانید و لیکن آنکه را که در جستحویش بود نیافت. این نکته را خود شیخ شهاب الدین نیز در پایان کتاب «المشارع و المطارحات» چنین عنوان میکند که بعد از سی سال عمر و پس از انجام سفرهای متعدد، هنوز به کسی که از این علوم شریفه خبر داشته یا بدان مؤمن باشد بر نخورده است.
سرانجام شیخ شهاب الدین در حلب مقام کرد. در این شهر فردی حکومت میکرد به نام ملک ظاهر. وی اما پسر سلطان صلاحالدین ایوبى فاتح نامدارجنگهاى صلیبى بود. گویند ملک ظاهر شیخ را به تمام احترام میکرد و علاقه ای خاص به وی داشت. شیخ بی پروا در حلب با فقیهان و متکلمین مناظره میکرد و گویا مناظراتش توام با رعایت آداب نبوده و دردل مخالفانش تخم دشمنى و کینه مى کاشت. به علاوه توجه ملک ظاهر در حق شهاب الدین جوان بر آتش کینه این مخالفین میافزود.
همچنین اشتغال شیخ به علوم خفیه از قبیل طلسمات و نیرنجات، تصرف در نفوس و علم سیمیا( علم به اموری كه انسان را برای انجام كارهای ناممكن توانا سازد) موجبات افزایش سوء ظن مخالفین وی را فراهم میکرد. در این خصوص جامى به نقل از یافعى به ماجرای عجیبی اشاره میکند: « با شیخ اشراق از دمشق بیرون شدیم و چون به نزدیكی قانون - كه در حدود دمشق و در راه حلب واقع است - رسیدیم، به رمه گوسفندی برخوردیم كه تركمانیای آنها را میچرانید. به شیخ گفتیم: ای سرور ما، میخواهیم رمه گوسفندی بخریم و گوشت آن بخوریم. شیخ گفت: من ده درم دارم آنرا بگیرید و گوسفندی بخرید، بدینوسیله از تركمانی گوسفندی خریدیم. كمی راه رفته بودیم كه یكی از رفیقان تركمانی، از پشت سر ما را صدا كرده گفت: آن گوسفند را پس بدهید و گوسفندی كوچكتر از آن بگیرید، زیرا رفیق من در فروختن آن سهو كرده است و قیمت آن گرانتر از پولی است كه شما پرداختهاید. در این میان كه ما صحبت میكردیم شیخ فهمید و ما را گفت كه شما گوسفند را ببرید من او را راضی میكنم. ما به راه افتادیم و شیخ با او ماند، با او صحبت میكرد و او را خوشدل میكرد. وقتی كه ما دور شدیم شیخ او را ترك كرد و به ما پیوست، در حالی كه تركمانی از پشت او میآمد و فریاد میكرد و شیخ توجه نمیكرد. چون شیخ با او سخن نگفت و التفات نكرد، تركمانی خود را به او رسانید و با خشم تمام دست چپ او را گرفت و كشید و گفت: كجا میروی و به من گوش نمیدهی؟ در این میان دست شیخ از دوش او كنده شد و در دست تركمانی ماند، در حالیكه خون از آن روان بود! تركمانی چون این بدید، مبهوت شد و در كار خویش متحیر ماند، پس دست را انداخت و از بیم فرار كرد. شیخ برگشت و آن دست را با دست راست برگرفت و به ما پیوست و تركمانی همچنان فرار میكرد شیخ ظاهراً او را نگاه میكرد و صورت تعقیب به خود میگرفت، چون به دقت نگریستم در دست شیخ غیر از دستمال هیچ نبود». از شمس تبریزی نیز ماجرای دیگری از این قسم در مقالاتش آمده است: « روزى ملك ظاهردرباره لشكر با شهاب صحبت مى داشت. ملك ظاهراو را گفت: تو چه دانى لشكر چه باشد؟ نظر كرد بالا و زیر، لشكرها دید ایستاده، شمشیرهاى برهنه كشیده، اشخاص با هیبت در بام و صحن و دهلیز پُر. نمایشى عجیب بود. ملك ظاهر سخت ترسید، بلند شد و رفت و به روى خود نیاورد. اما تأثیر آنش در دل بود كه قصد او كرد پیش از تفحص».
|
صفحه ای از کتاب شرح حکمت اشراق
|
از دیگر عوامل محرک مخالفین شهاب الدین عدم توجه کافی او به ظواهر شریعت بود. صاحب «صوان الحکمه» در مورد شیخ نقل میکند: «وقتی احیانا به سبب ریاضت وافر، ضعف بر مزاجش طاری گشتی قدحی خمر، حفظ القوه را تجرع نمودی».
آن گونه که سیف الدین آمدی و شمس تبریزی اشاره کرده اند گویا شیخ از دعاوی سیاسی نیز خالی نبوده است. سیف الدین آمدی گوید: « در حلب با سهروردى ملاقات كردم. گفت كه ملك روى زمین به دست من خواهد افتاد. پرسیدمش كه از كجا این حرف را مىگوید؟ پاسخ داد خواب دیدم مثل اینكه دارم آب دریا را سرمىكشم. گفتم شاید تعبیر خوابى كه دیدى چیزى از قبیل شهرت علمى و یا امثال آن باشد. ولىدیدم كه او از اندیشهاى كه در دلش جاى گرفته است دست بردار نیست ». شمس تبریزی هم در مقالاتش میگوید: « شهابالدین مىخواست این درم و دینار برگیرد كه سبب فتنه است - و بریدن دستهاو سرها - معاملت خلق به چیزى دگر باشد ». دکتر محمدعلی موحد در این خصوص معتقد است که « این سخنى شگرف است و خود بوى خون مى دهد. چنین مى نماید كه شهاب نقشه هایى در سر داشت و پول (درم و دینار) را مایه فساد و تباهى مى دانست و بر آن بود تا وسیله مبادله دیگرى غیر از سیم و زر در میان مردم رایج گرداند. این البته نشان از طرحى وسیع به منظور تغییر ساختار اقتصادى و اجتماعى دارد و از حوزه چون و چراهاى مذهبى فراتر مى رود ».
نیز گرایش شیخ به حکمت و فلسفه در تحریض و تحریک بدخواهانش مؤثر بود. بنابراعتقاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، اقوالی را که وی در مسأله ولایت موافق با آراء اهل تصوف بیان میکرد به مثابه نشانه ای از ارتباط فکری وی با باطنیان و محافل مخفی شیعی مینمود. از نظر صلاح الدین ایوبی، در آن زمان حکومت شیعی فاطمیان در مصرتهدیدی جدی برای حکومت خاندان ایوبی به شمار میرفت و فاطمیان همواره در صدد بودند تا شهر حلب را از ایشان بازپس گیرند. لذا هر فردی به ارتباط با فاطمیان و باطنیان متهم میگشت عاقبت سختی پیش روی داشت.
کوتاه سخن اینکه، مخالفین شیخ اشراق سرانجام صلاح الدین ایوبی را به قتل او مجاب نمودند و قتل او در سال۵۸۶ یا در سال۵۸۷ اتفاق افتاد. استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی میگوید: « آنچه مسلّم است این است كه وی از كشتگان دیو تعصّب و تنگنظری به شمار میآید. كوردلانی كه اسباب قتل این حكیم اشراقی را فراهم آوردند عنوان مقتول را نیز درباره وی شایع كردند تا مفهوم گناهی از آن برآید». عبدالحسین زرین کوب نیز عامل اصلی فرمان کشته شدن شیخ را غیر از مخالفت با برخی عقاید عامه تا حدی تندرویها و بی پرواییهای خود وی ذکر میکند.
یاقوت حموی داستان اقامت شیخ در حلب تا زمان مرگ او را این گونه نقل مینماید: « شیخ اقامت كردن در دیار بكر را بسیار مایل بود و در بعضی اوقات به شام منزل میكرد و گاهی هم به روم مسافرت میكرد، دفعه اخیر كه از روم به شام آمد و از آنجا به حلب رفت، حاكم حلب در آن اوقات ملك ظاهر پسر سلطان صلاحالدین ایوبی بود. ملك ظاهر چون آوازه شیخ شنیده بود شایق ملاقات او گردید و مقدمش را گرامی داشت. گاهی از اوقات در حضور ملك ظاهر با علمای حلب مناظره و مجادله میكرد و آنان را مغلوب و ملزم میساخت و به هر علمی كه وارد میشدند و محل بحث واقع میگردید كلام شهابالدین بر كلام آنان برتری داشت به طوری كه از عهده مناظره و مباحثه با او بر نمیآمدند. این مسیله باعث كینه شدید آنها گردید و آتش حسد در قلوبشان مشتعل شد، علاوه بر اینها چون شهابالدین با رأی حكیمان صحبت میكرد و عقاید فیلسوفان را بیان مینمود و بعضی اوقات هم امور عجیبه و افعال خارقالعاده از او ظاهر میشد تمام اینها سبب شد كه دانشمندان حلب او را تكفیر كردند و قتلش را واجب دانستند ولیكن ملك ظاهر وقعی به سخنان آنها ننهاد و از كشتن شیخ سرباز زد، ناچار عالمان ظاهر و فقیهان حلب حكم كفر شهابالدین را نزد صلاحالدین فرستادند. سلطان محض همراهی با آنها به پسر خود حكم كرد كه سهروردی را به قتل برساند، ملك ظاهر در اجرای فرمان پدر مسامحه و تساهل پیش گرفت، عالمان حلب چون دیدند كه حكم تكفیر اجرا نشد باز به صلاحالدین نوشتند كه: اگر ملك ظاهر، شهابالدین را پیش خود نگاه دارد چیزی نخواهد گذشت كه عقیده او را فاسد و تباه خواهد كرد و اگر اخراجش كند، به هر كجا رود باعث فساد و گمراهی مردم عوام خواهد شد. مرتبه دوم صلاحالدین فرمانی به خط قاضی فاضل بفرستاد و پسر را تهدید كرد كه اگر در قتل شهابالدین مسامحه نمایی، حكم میكنم كه حلب را از تصرف تو باز گیرند. ملك ظاهر بر حسب فرمان پدر و حكم علمای حلب شهابالدین را مأخوذ و محبوس نمود. در كیفیت قتلش، اختلاف است، بعضی نوشتهاند: او را حبس كردند و طعام از او باز داشتند تا از گرسنگی جان داد و این را خود او از ملك ظاهر خواسته بود. بعضی گفتهاند: با زه كمان خفهاش كردند، پارهای روایت كردهاند كه از پشت بام به زیرانداختن و سپس جسدش را سوزانیدند و گویند كه ملك ظاهر پس از كشتن او سخت پشیمان شد و دستور داد همه كسانی را كه به قتل او فتوی نوشته بودند تبعید كنند و اموال و دارایی آنها را به غرامت بردارند و اندوختههایشان را مصادره كنند».
ذکر پاره ای از ویژگیها و خصوصیات
شیخ اشراق قامتی معتدل، محاسنی متوسط و چهرهای سرخگون داشت و به شیوه قلندران رفتار میكرد. در خلوت به اوراد و اذكار اشتغال داشت و غالب ایام سال روزه بود و در هفته یك بار افطار میكرد. شهابالدین لباسش مندرس و مرقع و مویش ژولیده بود. همانطور كه در سخن گفتن بیاعتنا بود در لباس پوشیدن هم بیمبالات و بیتكلف بود. سدیدالدین معروف به ابن رفیقه میگوید با شیخ شهابالدین در مسجد جامع میافارقین راه میرفتم و او جبه كوتاهی كه رنگ آسمانی داشت، در بر نموده و فوطه تابیدهای را به سر بسته بود، یكی از دوستان مرا دید و به كنارم كشید و گفت: مگر كسی نبود با او راه روی كه با این خربنده حركت میكنی! گفتم ساكت باش، مگر نمیشناسی او را؟ گفت: معرفت به حالش ندارم. گفتم: این عالم وقت و حكیم عصر است، این جوان پریشان ظاهر شهابالدین سهروردی است.
همچنین در احوالات وی آورده اند که شیخ به مقامات عالیه و نهایت مكاشفه رسیده و صاحب كرامات و خوارق عادات گردیده بود و اكثر فقیهان و علمای آن عصر، آنرا بر سحر و سیمیا حمل میكردند.
آثار، کتب و رسالات
در طی زندگانی کوتاهش، شیخ اشراق آثار، کتب و رسالات متعددی از خود به یادگار گذارد. كهنترین فهرست آثار وی را شهرزوری شاگرد دانشمند شیخ در نزهةالارواح ارایه كرده كه تعداد آن مشتمل بر ۴۶ عنوان کتاب و رساله است. دکتر محسن کدیور آثار شیخ را در شش دسته بصورت ذیل تقسیم بندی میکند:
- دستهی اول: كتبی كه مختص بیان عقاید اشراقی است. كتاب حكمة الاشراق در این دسته قرار دارد.
- دستهی دوم: چهار كتاب بزرگ تعلیمی و نظری سهروردی كه همگی به عربی نگاشته شده است. این چهار كتاب عبارتند از: التلویحات، المشارع و المطارحات، المقاومات، اللمحات. در میان این چهار كتاب، تلویحات مهمترین آنهاست. مطارحات به منزله شرحی است بر تلویحات، لمحات در حكم تلخیص آن است و مقاومات الحاقی است بر تلویحات.
- دستهی سوم: رسالههای كوتاهتر فارسی و عربی كه در آنها پنج كتاب سابق به زبانی سادهتر و به طور خلاصه شرح داده شده اند. در این دسته دو رسالهی بسیار مهم هیاكل النور و الالواح العمادیه قرار دارد كه به زبان عربی نگاشته شده و توسط خود سهروردی به فارسی برگردانیده شده است. رسالهی فیاعتقاد الحكماء به زبان عربی و رسالههای پرتونامه و بستان القلوب به زبان فارسی نیز در این دسته قرار دارند.
- دستهی چهارم: حكایتهای رمزی و یا داستانهایی كه در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به اشراق و سعادت سخن به میان آمده است. این رسالهها عمدتا به فارسی نگارش یافته اند و برخی از آنها عبارتند از: عقل سرخ، صفیر سیمرغ، آواز پر جبرییل، لغت موران، رسالة فی حالة الطفولیة، روزی با جماعت صوفیان، رسالهی الغربةالغربیة و رسالة فیالمعراج كه هنوز منتشر نشده است.
- دستهی پنجم: تحریرها، ترجمهها، شروح و تفاسیر كتب فلسفی گذشته و نیز آنچه بر قرآن كریم و احادیث نبوی نوشته است. در این زمره تفسیر چند سوره قرآن و بعضی احادیث حضرت رسول ( ص، شرح فارسی اشارات، ترجمهی فارسی رسالةالطیر ابنسینا و رسالة فی حقیقة العشق( یا مونس العشاق) كه مبتنی بر رسالة فیالعشق شیخالرییس است.
- دستهی ششم: دعاها و مناجاتنامههایی كه همگی به عربی بوده و الواردات و التقدیسات خوانده میشوند و مجموعهای بدیع در نیایش به حساب میآید و متأسفانه تاكنون منتشر نشده اند.
شیخ شهاب کتاب حكمة الاشراق خویش را در شرح و بیان فلسفه اشراقی نوشته و در واقع این اثرمهمترین میراث معنوی وی به شمار میرود. سهروردی، حكمةالاشراق را چنین شروع میكند: « ای برادران، چندین بار از من خواستید تا كتابی بنویسم و در آن عقاید خویش را در باب حكمت اشراق برای شما آشكار كنم، باید بدانید كه اگر خداوند با دانشمندان عهد نبسته بود كه سخن بگویند، هرگز سخن نمیگفتم و با مشكلاتی كه در این كار موجود است و خود آنرا پیشبینی كردهام شروع به بحث نمیكردم. شما از من خواستید آنچه را كه دریافتهام و محصول مشاهدات و ذوقیات من است، به قلم بیاورم و بیان دارم كه حقیقت تنها آن نیست كه گذشتگان گفتهاند و دیگر هیچ سخنی نتوان گفت، بلكه سخنان تازه دیگر نیز هست كه میتوان گفت. از این رو اگر از من سخنی تازه و مطلبی جدید شنیدید تعجب مكنید چه آنچه را كه در این كتاب بیان میكنیم: به طور كلی با آنچه درباره حكمت ارسطو و مشاییان نوشتهام فرق دارد، تمام این مطالب محصول و زاییده فكر و عقل نیست، بلكه ریاضتها و ذوقیات من، در پرورش و پیدا شدن آنها مدخلیت تام دارد، همه از روی برهان نیست بل نتیجه كشف و عیان است و بدین جهت به تشكیك هیچ مشكل باطل نمیشود و آن كس كه اهل حقیقت است و در راه شهود حق سالك است، باطناً با طریقه من كه طریقه امام حكیمان، یعنی افلاطون نیز هست، موافق و همگام است.... اگر رموزی در گفتار من هست آنرا بر مشكل نویسی من حمل مكنید و بدانید كه حكیمان پیشین نیز از ترس توده نادان، سخنان خویش را به رمز و اشاره بیان میكردند و آنكه اهل بشارت است خود اشارت داند. ما در بیان فلسفه خود از ظلمت و نور استفاده كردهایم و این نباید حمل شود بدان كه از مانی و دوگرایان و زرتشتیان پیروی میكنیم، زیرا سرانجام گفتار آن جماعت به كفر و ثنویت میانجامد.»
به عبارت دیگر، حکمت اشراقی مشتمل بر اموری است که شیخ نخست آنها را از طریق مکاشفه درک کرده و سپس مبادرت به اقامه حجت و برهان برای آنها پرداخته است. لذا عمده کار وی توضیح مواجید صوفیه با براهین عقلی میباشد. در نتیجه نیل به فلسفه اشراقی مستلزم طی کردن مراحل ریاضت عملی بوده و هدف این فلسفه تاله است، مشابه فنا در تجربه متصوفه.
| تركمانی خود را به او رسانید و با خشم تمام دست چپ او را گرفت و كشید و گفت: كجا میروی و به من گوش نمیدهی؟ در این میان دست شیخ از دوش او كنده شد و در دست تركمانی ماند، در حالیكه خون از آن روان بود! |
شیخ اشراق درکلام دیگران
شمس تبریزی:
آن شهاب را آشكارا كافر مىگفتند آن سگان. گفتم: حاشا، شهاب كافر چون باشد؟ چوننورانى است. آرى پیش شمس شهاب كافر باشد. چون درآید به خدمت شمس بدر شود، كاملگردد». شمس تبریزى شیخ اشراق را مردى بسیار دانشمند ولى ساده دل و احساساتى معرفى مىكند: « آن شهابالدین را علمش بر عقلش غالب بود. عقل مىباید كه بر علم غالب باشد».
فخرالدین ماردینی:
من در مدت عمر خود كسی را به حّدت ذهن و شدت ذكاوت این جوان ندیدهام، امّا از جسارت و بیباكی وی در سخن گفتن نگرانم و بیم آن دارم كه مبادا از این طریق، جان خود را به مهلكه اندازد.
صاحب طبقات الاطباء:
او در علوم فلسفی یگانه روزگارش بود و در علوم عقلی و اصول، فقیهی جامع بود. تیز هوش و فصیح عبارت بود ولی علم او زیادتر از عقل او بود.
غلامحسین ابراهیمی دینانی:
تأثیر و نفوذ افكار سهروردی در آثار متفكّران بعد از وی به هیچ وجه قابل انكار نمیباشد. نشان اندیشههای سهروردی در آثار خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالمتألّهین شیرازی چیزی نیست كه با سهولت و آسانی بتوان از روی آن گذشت. در فاصلهی زمانی بین خواجه نصیر و صدرالمتألهین كسانی مانند جلالالدین دوانی، صدرالدین دشتكی و غیاثالدین منصور ، از آثار سهروردی بهرهمند گشته و برخی از كتب وی را تدریس میكرند.
هانری کربن:
این نظر غیر قابل تردید است كه سهروردی در آثار خود با ارجاعات فراوانی به حكمتالاشراق كه حاوی طرح بزرگ زندگی و وصیتنامهی معنوی اوست تأكید میورزد. جای تأسف است كه تاریخنویسان فلسفه و به ویژه فلسفهی دورهی اسلامی مدت زمانی طولانی نسبت به چنین بیانی آگاهی نداشتهاند.
سیدحسین نصر:
در حقیقت، سهروردی، كسی را در سر سلسلهی حكما قرار میدهد كه در حكمت و تجربهی معنوی به یك اندازه به مقام والا رسیده باشد. این شخص، قطبی است كه بدون حضور او، عالَم نمیتواند باقی بماند، حتی اگر مردمان او را نشناسند. این مطلب، یكی از مباحث اساسی تشیع است. در اصطلاح شیعیان، قطبالاقطاب، همان امام است. حضور غایب او، مستلزم اندیشهی شیعی غیبت و دایرهی ولایتی است كه به دنبال دایرهی نبوت و پس از خاتم پیامبران میآید. این ولایت، چنان كه میدانیم در اسلام، نام دیگر نبوت باطنیهی باقیه است. به همین دلیل، فقهای حلب، به خطا نرفته بودند. در محاكمهی سهروردی، موضوع مورد اتهام و محكومیت او این بود كه او گفته است خداوند قادر است در هر زمانی، حتی اكنون، پیامبری را خلق كند. اگر چه مراد از پیامبری دیگر، نه پیامبر دیگر، نه پیامبر واضع شریعت، بلكه نبوت باطنیه بود، اما این نظریه، دست كم، نشانی از تشیع باطنی در خود داشت. بدینسان، سهروردی، با اثر خود كه حاصل عمر او بود و با مرگ خود، به عنوان شهید راه حكمت نبوی، فاجعهی «غربت غربی» را تا پایان آن به تجربه دریافت.
محسن کدیور:
شهابالدین سهروردی در ۳۸ سالگی، یعنی در سنی كه معمولاً آغاز بروز علمی است، ناجوانمردانه به قتل رسید. و همچون عقلی سرخ بر پر ملایك نشست. از اینروآن چنان كه باید، نتوانست شاگرد بپرورد لذا رواج فلسفهی اشراق بیشتر متكی بر آثار سهروردی است تا حوزهی درسی و شاگردان شیخ اشراق.
منابع:
۱ عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲.
۲ محمدعلى موحد، آیا شیخ اشراق قربانى بلند پروازیهاى سیاسى خود شد؟، مجله بخارا، شماره ۳۹ و ۴۰، صص ۲۱ تا ۲۸.
۳ علیاصغر حلبی، شهاب الدین سهروردی، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.
۴ یاقوت حموی، معجم الادباء.
۵ محمدعلی موحد، مقالات شمس تبریزى، تهران، خوارزمى، چاپ دوم.
۶ احمد جامی، نفحات الانس.
۷ غلامحسین ابراهیمی دینانی، كندوكاو در آرای سهروردی، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.
۸ محسن كدیور ، كتاب شناسی توصیفی فلسفهی اشراق، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.
۹ سهیل آصفی، نگاهى به زندگى و اندیشه شیخ شهاب الدین سهروردى: صاحب عقل سرخ، روزنامه شرق، سال دوم، شماره ۳۴۸، سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳.
۱۰ بیهقی: صوان الحكمه ، ۱۰۴، ترجمه فارسی.
۱۱ عبدالحسین زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۷.
|