 تاریخ ادبیات ۴ مهران راد
| «در حلقهی رودکی، که مرگ او را در ۹۵۴ میلادی نوشتهاند در دربار سامانیان، شاعرانی وجود داشتند که یکی از جهاندیدهترین آنان ابوالعباس فضلبنعباس فاضلی ربنجنی بخاری بود ... » |
روزگار بر رودکی و همقطاران۱
او چگونه میگذشت؟ ادبیات فارسی پس از دوران گذار از رودکی چه شکل و شمایلی پیدا کرد؟
پاسخ: مقارن با ظهور رودکی در شرق خلافت اسلامی دولتهای ریز و درشتی شکل میگرفتند که خلفا خواهناخواه مجبور
به رسمیت شناختن ایشان بودند. آل زیار، آل بویه و مهمتر از همه سامانیان
نه تن بودند ز آل سامان مشهور
هریک به حکومت خراسان مسرور
اسماعیلی (۲۹۵) و احمدی (۳۰۱) و نصری (۳۳۱)
دو نوح (۳۴۳، ۳۸۷) و دو عبدالملک (۳۵۰، ۳۸۹) و دو منصور (۳۶۶، ۳۸۹)
این پادشاهان دانشمندان و ادیبان را از کرنش و زمینبوسی معاف کرده بودند. کتابخانهی نوحابنمنصور و داستان راهیافتن
ابنسینا به آن و توصیفی که بوعلی از این کتابخانه میکند مشهور است. در دربار سامانیان بود که مقدمات کار شاهنامه
فراهم شد و در همین دوره از نخستین زن فارسیگوی سراغ داریم و نامهایی چون دقیقی، کسایی و عبداللهبنمقفع را میشنویم.
| در سایهی این علمپروریها، آزادی و مسامحه در دین از سویی و توجه به ترجمه از سوی دیگر باعث شد که عصر شکوفای رودکی و بلعمی و پس از ایشان دقیقی و فردوسی بهوجود آید |
رودکی معاصر با ۳ نفر اول بود. فرد شمارهی یک این لیست، اسماعیل، پس از برادرش نصر (و این نصر با فرد شمارهی
۳ لیست فوق فرق دارد) به قدرت رسید و دولت سامانیان را بهعنوان پادشاهان بخش بزرگی از ایران عملاً تثبیت کرد.
بهغیراز دربار مرکزی دولتها و شبهدولتهایی را میبینیم که عملاً تابع آل سامانند: آل عراق و مأمونیه در خوارزم، شاران
غرجستان در غرجستان، آل محتاج یا امرای چغانی و خاندان سیمجوری که هر گروه یا مناطق مستقلی دراختیار داشتند و
یا سپهسالاران متنفذ و صاحبدولتی بودند. هرچه بود همهی این دولتها کمابیش پاسدار شاعران و دانشمندان و نویسندگانی
چون ابوعلی سینا، ابوریحان، ابوسهل مسیحی، و ابوالفرج سگزی (استادِ عنصری) بودند. گاه خود در علم دست داشتند
مثل ابونصر عراق از آل عراق که ریاضیدان و منجم بود و اغلب برسیاق پادشاهان سامانی شعرشناس و کتابدوست بودند.
میتوان گفت: در این حوزه درکنار هر شمشیری کتابی قرار داشت. بهقول رضاقلیخان:
«امیر آغاجی علیابنالیاس از قدمای امرای آل سامان و از اکابر حکام کرمان میگوید:
«ای آنکه نداری خبری از هنر من
خواهی که بدانی که نیام نعمتپرورد
اسب آر و کمان آر و کمند آر و کتاب آر
شعر و قلم و بربط و شطرنج و می و نرد»»
در سایهی این علمپروریها، آزادی و مسامحه در دین از سویی و توجه به ترجمه از سوی دیگر باعث شد که عصر شکوفای
رودکی و بلعمی و پس از ایشان دقیقی و فردوسی بهوجود آید. اینک دیگر ادبیات فارسی با جرقه و انفجار قابل توصیف
نیست. اگر بهدیدهی تمثیلاندیشانهای بنگریم لکوموتیوی را میبینیم که پرفشار در مسیر سامان دادن به اولین حماسهی ادبی
تاریخ خود درحرکت است. این است تصویر ادب فارسی در نخستین گامهای خود. باید توجه داشت که این لکوموتیو از ایستگاه
بلعمی میگذرد.
بلعمی کیست؟
نسبت خاندان بلعمی به آل سامان همچون نسبت خاندان برمکی است به آل عباس. در دورهی سامانیان دو بلعمی بزرگ داریم:
پدر یعنی ابوالفضل ممدوح رودکی و پسر (ابوعلی) همان کسی که تاریخ بلعمی به او منسوب میباشد.
به فرمان ابوالفضل کلیله و دمنه از عربی به فارسی ترجمه شد و باز به فرمان او رودکی طبع خویش را در نظم آن آزمود.
فردوسی میگوید
بتازی همی بود تا گاه نصر
بدانگه که شد در جهان شاه نصر
(منظور ترجمهی عبداللهابنمقفع است از کلیله و دمنه)
گرانمایه بوالفضل دستور اوی
که اندر سخن بود گنجور اوی
(منظور بلعمی پدر میباشد که وزیر نصر اول تلقی شده است)
بفرمود تا پارسی دری
بگفتند و کوتاه شد داوری
(یعنی برای همگان قابل فهم شد، راه قضاوت برای همگان باز شد)
گزارنده را پیش بنشاندند
همه نامه بر رودکی خواندند
(معلوم میشود که رودکی کور بوده و خود نمیتوانسته بخواند)
بپیوست گویا پراکنده را
بسفت این چنین درّ آکنده را
در چهار، پنج بیت پراکندهای که از این کار بزرگ باقی مانده است رودکی اشارهای
به مردمان بخرد (خردمند) دارد که هیچ بعید نیست مرادش همین ابوالفضل بلعمی باشد
تا جهان بود از سر آدم فراز
کس نبود از راز دانش بینیاز
مردمانِ بخرد اندر هر زمان
راز دانش را بهرگونه زبان
گرد کردند ۳ و گرامی داشتند
تا بسنگاندر همی بنگاشتند
| حمایت شاهان و وزیران سامانی مخصوصاً ابوالفضل و ابوعلی بلعمی از زبان فارسی و توجه به تولید ادبیات در حوزهی این زبان باعث شد که این حرکت پرموجتر و تواناتر شود، طوری که در آغاز قرن پنجم مانند اهرم مؤثری در عرصهی تبلیغات سیاسی و نظامی ظاهر شد و دیگر راه نابودی نپیمود. |
اما در زمان بلعمیِ دوم کار سترگ دیگری از همین دست بهوقوع پیوست که خوشبختانه در دست است. تاریخ بلعمی که ترجمهی
آزادی است از تاریخ بزرگ طبری و در مقدمهی آن آمده است:
بدان که این تاریخنامهی بزرگ است که گرد آورد ابوجعفر محمدبنجریربنیزیدالطبری رحمتهاللهعلیه، که مَلِک خراسان ابوصالح منصوربننوح
فرمان داد دستور خویش را، ابوعلی محمدبنعبداللهالبلعمی که این نامهی تاریخ تازی پسر جریر کرده است. پارسی گردان هرچه نیکوتر.
چنانکه اندروی نقصانی نیوفتد.
امروز بر ما پوشیده است که آیا رشحهی قلم شخص بلعمی در این ترجمهی شیوا هیچکجا وجود دارد یا خیر. آنچه قطعی مینماید
ناهمگونیهایی است که نشان میدهد کار به تفاریق و توسط گمنامان متعددی صورت گرفته است. اما همهجا سایهی بلعمی بر سر این کتاب
نشسته است و نام خود را بهحق از او دارد. در همین اوان کار سترگ دیگری هم در شرف تکوین بود. ترجمهی تفسیر طبری که باز باید کمال
سپاسگزاری را از صبر و حوصلهی روزگار داشت که آن را برای ما حفظ نموده است. این ترجمه اگرچه توسط جمعی از خبرگان و قرآنشناسان
و به دستور منصوربننوح صورت گرفت، اما نمیتوان باور کرد که چنین کار مهم و بحثانگیزی از کنف حمایت ابوعلی بلعمی بهکلی بینیاز
بوده باشد.
باری حمایت شاهان و وزیران سامانی مخصوصاً ابوالفضل و ابوعلی بلعمی از زبان فارسی و توجه به تولید ادبیات در حوزهی این زبان باعث
شد که این حرکت پرموجتر و تواناتر شود، طوری که در آغاز قرن پنجم مانند اهرم مؤثری در عرصهی تبلیغات سیاسی و نظامی ظاهر شد و
دیگر راه نابودی نپیمود.
نخستین جملههای ترجمهی تفسیر طبری چنین است:
| و این کتاب تفسیر بزرگست از روایت محمدبنجریر طبری رحمهاللهعلیه. ترجمه کرده بزبان پارسی و دری راه راست، و این کتاب را بیاوردند از بغداد چهل مُصحف بود. این کتاب نبشته بزبان تازی و با سنادهای دراز بود، و بیاوردند سوی امیر سید مظفر ابوصالح منصوربننوحبننصربناحمدبناسمعیل رحمةاللهعلیهماجمعین. پس دشخوار آمد بر وی خواندن این کتاب و عمارت کردن آن بزبان تازی و چنان خواست که مَرین را ترجمه کند بزبان پارسی. پس علمای ماوراءالنهر را گرد کرد و این ازیشان فتوی کرد که روا باشد که ما این کتاب را بزبان فارسی گردانیم |
و این کتاب تفسیر بزرگست از روایت محمدبنجریر طبری رحمهاللهعلیه. ترجمه کرده بزبان پارسی و دری راه راست، و این کتاب را بیاوردند
از بغداد چهل مُصحف بود. این کتاب نبشته بزبان تازی و با سنادهای دراز بود، و بیاوردند سوی امیر سید مظفر ابوصالح منصوربننوحبننصربناحمدبناسمعیل رحمةاللهعلیهماجمعین. پس دشخوار آمد بر وی خواندن این کتاب و عمارت۲ کردن آن بزبان تازی و چنان خواست که مَرین را ترجمه کند بزبان پارسی. پس علمای ماوراءالنهر را گرد کرد و این
ازیشان فتوی کرد که روا باشد که ما این کتاب را بزبان فارسی گردانیم. گفتند روا باشد خواندن و نبشتن قرآن بپارسی مر آنکس را که او
تازی نداند از قول خداوند عزّوجل که گفت: و ما ارسلنا من رسولٍ الا بلسان قومه گفت من هیچ پیغامبری را نفرستادم مگر بزبان قوم او
و آن زبانی کایشان دانستند. و دیگر آن بود کاین زبان پارسی از قدیم بازدانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعیل پیغامبر (ع)، همه پیغامبران
و ملوکان زمین بپارسی سخن گفتندی، و اول کسی که سخن گفت به زبان تازی اسمعیل پیغامبر (ع) بود، و پیغمبر ما صلیاللهعلیه از عرب
بیرون آمد و این قرآن بزبان عرب بر او فرستادند، و اینجا بدین ناحیت زبان پارسی است و ملوکان این جانب ملوک عجماند.
برای اراٰئهی نمونه از این متن دلکش جایجای هر هفت مجلد خواندنی است و مخصوصاً نثر آن ساده و دلپذیر است و شوق تعقیب داستانها
را در دلها دامن میزند. در اینجا نمونهای از مجلد چهارم در تفسیر سورهی مریم ذکر میکنیم و باقی را به مطالعهی مستقیم علاقهمندان
وامیگذاریم:
و به میان عبّاد اندر، مردی بود و نام آن مرد عمران بود. او را زنی بود. و بیرون بیتالمقدس همی باشیدند. و زن عمران بار برگرفت. پس
عمران و زنش پذیرفتند که ما، مر این فرزند را محرّر کنیم به مزکت بیتالمقدس اندر.
اما نمونه را از تاریخ بلعمی به پارهای از حدیث سنباد مغ بسنده میکنیم
و به دهی از دیههای نشابور مغی بود سنباد نام بود. ابومسلم او را نیکو داشتی. و او را خواستهی بسیار بود. پس چون خبر کشتن بومسلم
بدو رسید غمگین شد و گفت: حق بومسلم بر من واجب است که من این خواسته را همه به طلب خون بومسلم خرج کنم. و چون خواسته
نماند، جان بدهم. (مجلد دوم صفحهی ۱۰۹۳)
ارادتمند مهران - واترلو
پاورقیها:
۱ تعبیر همقطاران رودکی مأخوذ است از توضیح زیر از کتاب تاریخ ادبیات فارسی تألیف هرمان اته ترجمهی رضازادهی شفق: «در حلقهی رودکی، که مرگ او را در ۹۵۴ میلادی نوشتهاند در دربار سامانیان، شاعرانی وجود داشتند که یکی از جهاندیدهترین آنان ابوالعباس فضلبنعباس فاضلی ربنجنی بخاری بود ... » اته در ادامه اسامی زیر را نیز بامختصر توضیحی ذکر میکند: معروفی بلخی - نوایی مروزی (ولوالجی) - محمد هروی - ابو زراعه معمری و خسروانی که این اخیر را فردوسی یاد کرده است: بهیاد جوانی کنون مویه دارم بر این بیت بوطاهر خسروانی جوانی من از کودکی یاد دارم دریغا جوانی، دریغا جوانی
۲ در نسخهای عبارت آمده که دلنشینتر است.
۳ گرد کردن به هرگونه زبان صراحتاً بهمعنی ترجمه کردن است و همین امر نشان میدهد که این مختصر ابیات باقیمانده از کلیله و دمنهی رودکی ستایشی از بلعمی است.
|