 وبا، تجدد ایرانی و انقلاب مشروطی
پیش درآمد
دکتر محمد توکلی طرقی استاد تاریخ و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تورنتو است. موضوعات تحقیقی مورد علاقهی دکتر توکلی عرصهی عریضی را در بر میگیرد که تاریخ خاورمیانه، مدرنیسم، ناسیونالیسم و شرقشناسی از آن جملهاند. دو تألیف دکتر توکلی یعنی کتابهای «Refashioning Iran» به زبان انگلیسی و «تجدد بومی» به زبان فارسی در سالهای اخیر توجه منتقدان و صاحبنظران را به خود جلب کردهاند. متن زیر گزارشی است از سخنرانی ایشان در دانشگاه واترلو و در مراسمی که به مناسبت صدمین سال انقلاب مشروطیت برگزار شده بود. فارغ از بحثهای تاریخی راجع به مشروطیت، آفتاب گفتوگوی مفصلی با دکتر توکلی داشت که در شمارههای آتی به نظر خوانندگان خواهد رسید. این گفتوگو عمدتاً در توضیح و نقد مفهوم «تجدد ایرانی» خواهد بود.
بیست و دوم شهریور ماه دکتر محمد توکلی طرقی استاد دانشگاه تورنتوی کانادا مهمان دانشگاه واترلو بود. دکتر توکلی در مراسمی که به همت انجمن فرهنگی پرتو و به مناسبت صدمین سال انقلاب مشروطیت برپا شده بود سخن گفت و تحلیل خود از مقدمات و مبانی شکلگیری نهضت مشروطیت را با مستمعین در میان گذاشت.
تحلیل او از این مقدمات اما تحلیلی بود بسیار متفاوت با تحلیلهای رایج. توکلی چون دیگر سخنان و نوشتههایش از «تجدد ایرانی» سخن گفت. آنچه اما در این سخنان بدیع بود، رابطهای بود که توکلی بین تجدد ایرانی - به عنوان هم مقدمه و هم محصول- مشروطیت و بیماریهای مسری مثل وبا میدید. او پس از دگر مقدمهای در باب انقلاب مشروطیت و پس از توضیح مختصری در مورد نگاههای متفاوتی که پیش و پس از انقلاب 57 نسبت به مشروطیت وجود داشته است، سؤال اصلی خود را مطرح کرد که اساساً «از چه زمانی و چگونه ایران به منزلهی وطن تلقی شده است؟». در پاسخ به این سؤال بود که او عقربهی تاریخ را صد و نود سالی به عقب برد تا به 1817 رسید. سالی که بیماری وبا همهگیر شده بود. توکلی ادعا و تز اصلی خود را چنین بیان کرد که «پیدایش تجدد ایرانی رابطهای مستقیم داشته است با بیماریهای مسری مثل وبا» و در توضیح این سخن گفت که به دلیل بیماریهای مسری مفهومی از دولت ایجاد شد که من آن را دولت فضول مینامم.
مردم گمان میکردند که منشاء بیماریهای عفونی هوا است. برای تصحیح این تصور بود که دولت برای اولین بار به عرصهای گام گذاشت که تا آن روز از آن غایب بود. دولت به توصیههای بهداشتی پرداخت، قبرستانها را به بیرون از شهرها منتقل کرد و به پاکیزهسازی شهرها پرداخت و چنین بود که از سویی دولت به ارائهی خدماتی پرداخت که تا آن روز در زمرهی وظایف دولت تلقی نمیشد و از دیگر سو به نیت مهار بیماری به مداخلاتی در زندگی مردم پرداخت که تازگی داشت. دولتهای عثمانی و روسیه در هراس از انتقال بیماری از ورود اتباع ایران به داخل مرزهای خود جلوگیری میکردند. دولت مجبور شد که با قرنطینهسازی و صدور تذکرهای حفظالصحه نسبت به سلامت مسافرانی که قصد سفر به کشورهای همسایه را داشتند اطمینان حاصل کند و چنین بود که مفهوم مرزهای ایران به شکل مشخصتری در اذهان تودهی مردم شکل گرفت. سفر به خارج از مرزهای ایران تنها با تذکرههای حفظالصحه امکانپذیر شد. تذکرههایی که گویی اجداد همین گذرنامههای امروزی بودند و مرز درون و برون را آشکار و مشخص میکردند. از این زمان بود که مردم به داخل مرزها به عنوان وطن و خانه نگاه کردند. داخل مرزها به وطن و خانه تبدیل شد و مفهوم خانه، رابطهی شبان و رمه که رابطهی رایج و کهنسال شاه و مردم بود را به رابطهی پدر و فرزندی تبدیل کرد. شاه نقش شبانی باز گذاشت و به پدر خانه تبدیل شد. استعارات و عبارات جدید در باب وطن، شاه و رابطهی مردم با این دو شکل گرفت. اصطلاح پدر تاجدار متعلق به این دوره است و از آن مهمتر اصطلاح وطن. شیوع بیماری، گفتمان سیاسی حاکم را با اصطلاحات طبیبانه همراه کرد. ادبیات سیاسی آن عصر پر شد از تعبیراتی چون مام وطن بیمار، وطن در حال موت و این که روح از وطن رفته و تنها جسم مانده است. تعبیراتی که نشان میداد تصور پیکرهی واحد دربارهی وطن شکل گرفته است.
تصور پیکرهی واحد از وطن، همراه با نیاز روزافزون روشنفکران ایرانی به تهییج افکار عمومی در آن گفتمان طبیبانه حکایات فراوانی را از بیماری و رنجوری مام وطن ساخت، از اینکه مام وطن در حال احتضار است و نیاز به تلاش فرزندان با غیرت خود دارد تا از مرگ نجات یابد.
با چنین مقدماتی بود که مفهوم انتزاعی وطن به مفهومی همهفهم بدل شد و با چنین گفتمانی بود که باور نابسامانی وضع حاکم و شور حرکت در اصلاح آن همهگیر شد.
سیاست که در مفهوم کهن خود معنایی جز مجازات رمه نداشت و از حقوق خاصهی سلطان بود به مفهومی دیگر بدل شد، به مشارکت عمومی در ساختن آیندهی مادر وطن. مشارکتی عمومی که نهایتاً مشروطیت را ساخت و دولت را همگانی کرد.
|