سال دوم
شماره‌ی

۹
شهریور، مهر، و آبان ٨۵

Print
 

 

   کلام بزرگان
تنظیم: امیرهوشنگ ناظریان

بر بالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً بزیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست

درویش و غنی بنده این خاک درند
آنان که غنی ترند محتاج ترند

آنگه مرا گفت از آنجا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی

ببازوان توانا و قوت سر دست
خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید
که گر ز پای درآید کسش نگیرد دست

هر آنکه تخم بدی کشت وچشم نیکی داشت
دماغ بیهده پخت و خیال باطل داشت

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده
وگر تو می ندهی داد روز دادی هست

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

سعدی، گلستان، باب اول، در سیرت پادشاهان



نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed by Hamid Zarrabi-Zadeh - Maintained by Ehsan Chiniforooshan (See Statistics)