سال دوم
شماره‌ی

۹
شهریور، مهر، و آبان ٨۵

Print
 

 

   موسيقی ايران؛ گذشته، حال، آينده
یاسمن حسین‌کاشی

چکيده

سال‌هاست که هرکس بنابر دانش و سليقه‌ي خود شرايط کنوني موسيقي ايران را به گونه‌ای تفسير مي‌کند و در صورت ناراضي بودن از آن دست‌به‌کار تلاشي در جهت تغير وضع موجود و رسيدن به شرايط مطلوب می‌شود. اين جريان که فضاي هنري ما را در چندين دهه‌ي گذشته شکل داده از طرفی امکان ورود و بررسي موضوعات متنوع و تجربه‌های تازه را فراهم مي‌کند و از طرف ديگر نوعي آشفتگي و جدال دائمی به همراه دارد. با در نظر گرفتن اين چهارچوب، نوشته‌ي حاضر تلاشی‌ست مختصر در طرح ديدگاهی نه چندان تازه و گشودن باب گفت‌وگو درباره‌ي موسيقي کنوني ايران و نقش ما در شکل گرفتن آينده‌ي آن.

تاريخ را به شکل تاج زرين افتخار آميزی درآوردن و بر بلندای دور از ديدرس تاقچه به آن افتخار کردن، اشتباهی است که در سالهای اخير اين پشتوانه را از ما دريغ کرده است.

به تبع سال‌های پرتنش و دوران حادثه‌خيزی که در آن به‌سرمی‌بريم سخن گفتن از موسيقی نيز مانند هر موضوع ديگرِ فرهنگی، گام‌برداشتن بر زمينی ناهموار و پرخطر را ماند. گرچه اين يادآوری درآمد مناسبی برای آغاز يک نوشته به نظر نمی‌رسد ولي حقيقتی است انکارنشدنی و اميد من بر اين است که طرح آن در ابتدای امر فضای سخن را روشن‌تر و پربارتر سازد. تاريخ موسيقی ايران در دهه‌های گذشته انباشته است از مجادله‌ها و رد و قبول‌ها ميان نوازندگان، موسيقی‌دانان و مجموعه‌ي اهل فن موسيقی. نوآوری، تئوری موسيقی، شيوه‌های آموزش موسيقی، خط موسيقی و مطالبی از اين قبيل، به گواهی نشريات به‌جامانده در سال‌های اخير از موضوعات اصلی مجادلات يادشده بوده‌اند. اين مجادلات به ياری انبوهی از عوامل کوچک و بزرگ تاريخی و اجتماعي، فضای خاصي در جامعه‌ي هنری ما شکل داده که مانند نوعی ميراث بي‌سند ولی پابرجا نسل به نسل به هنرجوها و هنردوستان منتقل می‌شود و کم‌تر کسی فراغت و همت تغير آن را دارد. فضايی انباشته از شتاب‌زدگي و سوءتفاهم و

پيش‌داوری که کمابيش همه‌ي اهالي فن موسيقی و هم‌چنين علاقه‌مندان و شنوندگان بالقوه نيز با آن دست‌به‌گريبان‌اند. بيراه نگفته‌ايم اگر در مقايسه با همه‌ي موضوعات مورد جدل، همين فضای ويژه را بازدارنده‌ترين مانع رشد طبيعی هنر يک قوم قلمداد کنيم.

از اين روی، نيت من بر آن است که پيش از ورود به هر زمينه‌ي تخصصی و يا مرور اطلاعات عمومی تاريخی، از زاويه‌ای کلی‌تر به فضای کنونی موسيقی ايران و تاثيرگذاری ما بر آينده‌ي آن نگاه کنيم. به زبانی ديگر بپرسيم: کجا ايستاده‌ايم؟ و اين «کجا ايستاده‌ايم» را پاسخ نتوانيم داد مگر با گستردن زاويه‌ي نگاه به اندازه‌ای که حال و گذشته را هم‌زمان دربرگيرد.

چگونه می توان رشد و نوآوری و افق های تازه آفريد چنانچه شناخته شده ترين و اساسی ترين مفاهيم موسيقی در ذهن هر يک از اهالی فن معنای خاص و متفاوتی پيدا کرده؟

تاريخ يک قوم پشتوانه‌ي غنی دانسته‌ها و يافته‌های آن است که هرگز به تلاش مجزای تک‌تک افراد قابل‌دست‌رسي نيست. تاريخ را به شکل تاج زرين افتخارآميزی درآوردن و بر بلندای دور از ديدرس تاقچه به آن افتخار کردن، اشتباهی است که در سال‌های اخير اين پشتوانه را از ما دريغ کرده. تا به جايی که تقريبا تصوير واضح و زنده‌ای از داشته‌های موسيقايی خود در زمان‌های گذشته در اذهان عموم باقي نمانده است و اين برای قومي با سابقه‌ي پرفراز و نشيب موسيقي ايرانی حيرت‌انگيز است. اين انقطاع فرهنگي از يک طرف نوازنده و اهل عمل موسيقی را در موقعيت آسيب‌پذيری قرار می‌دهد و از طرف ديگر راه را بر رشد طبيعی اين هنر به گونه‌ای همگام با زمان حاضر، می‌بندد.

چگونه می‌توان رشد و نوآوری و افق‌های تازه آفريد چنان‌چه شناخته‌شده‌ترين و اساسی‌ترين مفاهيم موسيقی در ذهن هر يک از اهالی فن معنای خاص و متفاوتی پيدا کرده؟

تنوع و حضور مفاهيم برگرفته شده از ديگر فرهنگ ها، نشانه توامندی و پويايی يک ساختار علمي ست. ولي اين ميان جای ساختار يکپارچه و مستقلی که مبنای جذب مفاهيم متنوع از ديگر حوزه های فرهنگی و همچنين خلق مفاهيم نو باشد خالي به نظر مي آيد.

سخن از اصطلاحات پيچيده و وارداتي موسيقی (که اغلب از تئوری موسيقی اروپايی گرته‌برداری شده‌اند) نيست. منظور، کلمات روزمره‌ي موسيقی ايرانی‌ست. واژه‌هايی مانند نام‌های مايه‌ها و دستگاه‌هايی که امروزه در بروشور اجراهای زنده و يا پشت جلد آثار منتشرشده به چشم می‌خورند.: ماهور، بيات ترک، نوا، ... و کمي پيچيده‌تر، گوشه‌ها و شاه گوشه‌ها: شهناز، دلکش، عراق، ....

دستگاه کلامی نوازنده و موسيقی‌دان امروزی از واژه‌هايی ساخته و پرداخته شده که برخی از تئوری موسيقی اروپايی آمده‌اند، برخی ريشه در مباني نظری موسيقی ايران دارند و هم‌چنين گاه از فرهنگ‌های همسايه آمده‌اند. البته تنوع و حضور مفاهيم برگرفته‌شده از ديگر فرهنگ‌ها، نشانه‌ي توانمندی و پويايی يک ساختار علمي‌ست. ولي اين ميان جای ساختار يک‌پارچه و مستقلی که مبنای جذب مفاهيم متنوع از ديگر حوزه‌های فرهنگی و هم‌چنين خلق مفاهيم نو باشد خالي به نظر مي‌آيد.

تا به اين‌جای مطلب را کمابيش، اغلبِ اهالي فن توافق دارند و در دهه‌های اخير در عين فشارها و آشفتگي‌ها و کج‌فهمی‌ها، تلاش‌هايی تحسين‌برانگيز در تغير وضع موجود انجام داده‌اند. تلاش‌هايی که گاه در شيوه و راستا کاملا متفاوت و حتي متضاد بوده و منجر به فضای پرمجادله‌ي کنونی شده و در عين حال هر يک سهمي در روشن شدن انتخاب‌های امروز ما دارند.

در دهه های اخير در عين فشارها و آشفتگي ها و کج فهمی ها، تلاش هايی تحسين برانگيز در تغير وضع موجود انجام شده است.

برای تشريح روي‌کرد کلي که اين نوشته بنای طرح آن دارد ابتدا در يک مرور تاريخی مختصر، ببينيم کجا ايستاده‌ايم.

سرآغاز موسيقي در ايران از محدوده‌ي دست‌رسی باستان‌شناسان خارج است. از نخستين آثار موسيقايي کشف شده، مجسمه‌ي مردی‌ست که دوتاری در دست دارد. هم‌چنين مُهری استوانه‌ای که اگر بر کاغذ قلتانده شود مجموعه‌ای از نوازندگان را به همراه يک خواننده نشان مي‌دهد و نکته‌ي جالب در نقش اين مهر آن است که خواننده، به عادت کنونی برخي خوانندگان، هنگام خواندن يک دست خود را پشت گوش گذاشته! اهل موسيقي مي‌دانند که هماهنگي سازها و يا وجود گام کاملي که در آثار نخستين به چشم مي‌خورد گواه چه زمان درازی از حضور موسيقی در ميان يک قوم است.

از طرفي ديگر آثار باقي‌مانده از دوران ايران باستان، حضور گسترده موسيقی را در زندگي روزمره و رزم و بزم مردم ثابت می‌کند. از جمله قسمت فلزی کرنای هخامنشي که هم‌چنان در موزه‌ي شيراز نگه‌داری مي‌شود و بر اساس کتيبه‌های به‌جا‌مانده – و هم‌چنين به تبع نام آن، کرنای: نای (يا نی) مختص زمان کارزار (يا جنگ) - در زمان جنگ استفاده می‌شده. هم‌چنين آثار نوشتاری در دوران پيش از اسلام حکايت از وجود خط موسيقايي و ساختار منظمی از نغمه‌ها می‌کند. تعداد محدودی از اين آثار به‌جا‌مانده و از بسياری ديگر، در کتاب‌های دوران اسلامي ياد شده است.

آثار باقي مانده از دوران ايران باستان، حضور گسترده موسيقی را در زندگي روزمره و رزم و بزم مردم ثابت می کند.

آثار به‌جامانده از دوران اسلامی بسيار متنوع و غني هستند و نام دانشمندان بزرگي هم‌چون فارابي، بوعلي، خوارزمی، ... را شامل مي‌شوند. در بسياری از کتب و رسائل مربوط به رياضيات قرون اول اسلامی بخش نسبتاً مفصلي به موسيقی اختصاص دارد که رسائل اخوان الصفا از جمله‌ي اولين آن‌هاست. هم‌چنين حکايات و امثال فراوان از زبردستی نوازندگان نقل شده که صرف‌نظر از اغراق‌آميز بودنشان، نشانه‌ي رشد بخش عملی موسيقی در کنار جنبه‌های نظری آن می‌باشند. حکايت است که فارابي چنان به چيره‌دستي مي‌نواخته که در مجلسي ابتدا حضار را به گريه، سپس به خنده می‌اندازد و نهايتاً همه را به خواب برده و با ساز خود از مجلس خارج می‌شود!

قرن‌های ٤ تا ٩ اسلامي را مي‌توان سال‌های شکوفايی موسيقی قلمداد کرد. ده‌ها کتاب و رساله در زمينه‌ي علم و عمل موسيقی به فارسي و عربي تحرير می‌شود که از شاخص‌ترين آن‌ها کتاب الادوار نوشته‌ي صفی‌الدين ارموی و شرح عبدالقادر مراغه‌ای بر آن هستند. طرح گام‌های مختلف، تنوع سازها, تبادل پويا ميان علم و عمل موسيقي، ترجمه‌ي کتب موسيقی از زبان‌های بيگانه و بهره‌گيری از دست‌آوردهای رياضيات و ديگر علوم در گسترش مباني نظری موسيقي، همگی نشانه‌های دورانی غنی و پرتحرک هستند که در طی آن، بر اساس يک تبادل و کنش طبيعی ميان عامه‌ي مردم و اهل فن، شالوده‌ای غنی و بنايی شکوهمند پی‌ريزی مي‌شود. بنايی که در دوران پرآشوب و پرفشار قرن‌های پس از آن دوام آورده و هم‌چنان پابرجاست.

آشفتگي ايران پس از سقوط سلسله‌ي صفويه بر خط سير موسيقی بی‌تأثير نمی‌ماند. البته هم‌چنان نوشته‌ها و رساله‌هايی هست که ادامه‌ي گسترش مباني نظری را بين مردم نشان مي‌دهد. اين روند در سال‌های پس از آن که همراه با تنش‌های اجتماعی و سياسي در سراسر ايران است تبديل به نوعي سکوت مي‌شود. سکوت به معني عدم وجود آثار نوشتاری که ما را از شرايط و حوادث آن دوران خبر دهد. به هر روي دقيقاً در همين دوره يکی از بزرگ‌ترين تحولات در موسيقی شهري ايران (تبديل ساختار مقامي به دستگاهي) رخ مي‌دهد که به نظر نگارنده اين ابداع و تاثير تاريخی آن هم‌سنگ ابتکار صفی‌الدين در کتاب الادوار تواند بود. تفاوت اين‌جاست که در اين مقطع تاريخی به دلايلی نامعلوم (که هم‌چنان نظريه‌های مختلف درباره‌ي آن وجود دارد) شاهد يک گسست طولاني در نگارش و بسط علم نظری موسيقی هستيم. سکوت طولاني که پس از چند قرن، در دوران قاجاريه منجر به بيگانگي نوازندگان و اهل عمل موسيقی از پشتوانه‌های نظری و تئوری آن مي‌شود و نوازنده يا موسيقی‌دان، نزد

حکايت است که فارابي چنان به چيره دستي مي نواخته که در مجلسي ابتدا حضار را به گريه، سپس به خنده می اندازد و نهايتا همه را به خواب برده و با ساز خود از مجلس خارج می شود!

عامه‌ي مردم و هم‌چنين نزد خود (!) تبديل مي‌شود به \"عمله‌ي طرب!\"

به اين ترتيب نه تنها کتاب يا رساله‌ي تازه‌ای نوشته نمي‌شود (به جز چند نمونه‌ي انگشت‌شمار مانند بحور‌الالحان که البته از نظر تاريخی و ادبي بسيار ارزشمند هستند ولي از نظر فني حاوی اطلاعات تازه‌ای نمي‌باشند) بلکه کتاب‌های گذشته نيز از دايره‌ي مطالعه‌ي اهالي فن (جز تعدادی اندک) حذف مي‌شوند و کار بدان‌جا مي‌رسد که در تلقی اکثريت مردم (هم‌چنين بيش‌تر نوازندگان)، اساساً موسيقی يک فن عملي، بدون هيچ جنبه‌ي نظری تعريف مي‌شود و حتي ادعای وجود هر نوع کتاب فارسی درباره‌‌ي تئوری موسيقی موجب تعجب و حيرت مي‌شود!

در همين مقطع عامل تازه‌ای وارد ماجرا مي‌شود و آن روبه‌رو شدن با تمدن غرب است. نتيجه‌ي منطقي داستان روشن است. آشنايی با موسيقی اروپايی، کمبود پشتوانه‌های علمی را بيش از پيش به چشم مي‌آورد و هر فرد ميهن‌دوستي را به تلاش وامي‌دارد تا به شکلی اين خلاء را پر کند و يکی از راه‌هايی که پيش گرفته می‌شود، جاي‌گزين کردن تئوری و اصول زيبايی‌شناسی موسيقی اروپايی و مطابقت دادن آن با موسيقی ايرانی ست؛ که الحق کاری بس مشکل و طاقت‌فرساست، چرا که اين جامه از اساس بر اندام موسيقی شرق راست‌شدني نيست و ما نياز به يک تجربه‌ي طولانی چند ده ساله داشته‌ايم تا اين حقيقت را باور کنيم و کم‌کم دوباره ادوار ايقاعي گذشته را به جای وزن‌های اروپايی و مقام‌ها و دواير صفی‌الدين را به جای گام‌های ماژور و مينور در کلاس‌های موسيقی آموزش دهيم (قابليت‌های تئوری موسيقی اروپايی و اصول زيبايی‌شناختي آن، در مطابقت با موسيقی ايران، مبحث گسترده‌اي‌ست که نه به يک مقاله قابل بحث و بيان است و نه در يک تحقيق و مطالعه‌ي فردی به نتيجه می‌رسد. اظهار نظر نگارنده در اين مقاله به پشتوانه‌ي مطالعات متعددي‌ست که اهل‌فن در سال‌های گذشته در زمينه‌های مختلف انجام داده و نتايج آن را طي سخنرانی‌ها و مقاله‌ها و کتاب‌ها در اختيار عموم قرار داده‌اند. برای اطلاعات بيشتر، خواننده را به آثار منتشرشده از مجيد کيانی، تقی بينش، اسماعيل برکشلی، ژان دورينگ و ديگر اساتيدی که به تحقيق مشغولند و هم‌چنين صدها رساله‌ي کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترای پژوهش هنر ارجاع می‌دهم. البته باب مباحثه در اين زمينه هم‌چنان گشوده است و از اظهار نظر دوستان و طرح ديگر ديدگاه‌ها استقبال می‌شود.

آنچه امروز بدان نيازمنديم، بازجست مفاهيم اساسي موسيقی ايرانی ست از طريق شناختی که شامل هر دو جنبه عملی (فن نوازندگي) و نظري (شناخت مفاهيم به همراه جنبه تاريخي آن) باشد.

گرچه هم‌چنان اين دست‌يافت تاريخی در عمل با کندی در جامعه‌ي اهل موسيقی جا می‌افتد و هنوز هم تئوری موسيقی در بسياری اذهان مفهومي جز تئوری موسيقی اروپايی ندارد ولي به مدد مطالعات پيوسته‌ي اساتيد، دانش‌جوها و علاقه‌مندان حرفه‌ای و غيرحرفه‌ای موسيقی، کم‌کم بستر مناسب برای پی‌افکندن و تجربه‌ي مسيرهای تازه آماده مي‌شود.

فراموش نکنيم که با تمام اين اوصاف هم‌چنان در ابتداي راه قرار داريم. بدون ترديد رساله‌ي بنايی که به نثر قرن هشتم و نهم و مطابق علم و عمل دوران خود نوشته شده به هيچ روی نياز امروز ما را برطرف نمی‌کند و اساسا نيازی به اين جاي‌گزيني مستقيم آثار گذشته نداريم (که خود نسخه‌ي وارونه‌ي جاي‌گزينی مستقيم تئوری موسيقی اروپايی ست.) آن‌چه امروز بدان نيازمنديم، بازجست مفاهيم اساسي موسيقی ايرانی‌ست از طريق شناختی که شامل هر دو جنبه‌ي عملی (فن نوازندگي) و نظري (شناخت مفاهيم به همراه جنبه‌ي تاريخي آن) باشد. به واقع، اين امر، انتخاب دست‌اندرکاران در دانشگاه‌ها، فرهنگستان هنر، مرکز حفظ و اشاعه‌ي موسيقی و برخی از ديگر مراکز مرتبط با موسيقی در سال‌های اخير بوده است و تلاش‌های بي‌وقفه‌ي جمع محدودی از اهل تحقيق در انتشار کتاب و برگزاری سمينار و سخن‌رانی وکلاس‌های درس عمومی و خصوصی، در عين فشار و تنش و سوء‌تفاهم حاکم بر محيط، منجر به دست‌آوردهای غنی‌اي شده است که می‌تواند نقش اساسی در رشد آينده‌ي موسيقی ايران داشته باشد.


منابع:

۱ تاريخ مختصر موسيقي ايران، تقي بينش؛ نشر آروين، ج1، 1374.
۲ شرح ادوار صفي الدين ارموی، سيد عباس معارف؛ انتشارات فرهنگستان هنر، 1383.
۳ هفت دستگاه موسيقي ايران، مجيد کيانی؛ مولف به همکاری موسسه ساز نوروز، 1371.
۴ مباني نظری موسيقی ايران، مجيد کياني؛ موسسه فرهنگي سروستاه، 1377.
۵ کتاب سال شيدا، گردآوری محمدرضا لطفي؛ کتاب خورشيد، 1381.



نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed by Hamid Zarrabi-Zadeh - Maintained by Ehsan Chiniforooshan (See Statistics)