 کلام بزرگان: برگی از کیمیای سعادت تنظیم: امیرهوشنگ ناظریان
بدان که اندر حقیقت خوی نیکو – تا آن چیست و کدام است سخن بسیار گفته اند؛ و هر یکی آنچه فراپیش آمده است بگفته است وتمامی آن نگفته است؛ چنانکه یکی می گوید: «روی گشاده داشتن است.» و یکی می گوید: «رنج مردمان کشیدن است.» و یکی می گوید: «مکافاتِ بد ناکردن است.» و امثال این. و این همه بعضی از شاخه های وی است، نه حقیقت و تمامی وی. و ما حقیقت وی و حدّ ِ تمامی وی پیدا کنیم.
بدان که آدمی را از دو چیز آفریده اند: یکی کالبد که به چشم ِ سر بتوان دید، و یکی روح که جز به چشم ِ دل اندر نتوان یافت.
و هر یکی را از این دو نیکویی و زشتی است. یکی را حُسن ِ خَلق گوید و یکی را حُسن ِ خُلق. و حُسن ِ خُلق عبارت از صورت ِ باطن است، چنانکه حُسن ِ خَلق عبارت از صورت ِ ظاهر است. و چنانکه صورت ِ ظاهر نیکو نباشد بدانکه چشم نیکو بوَد و بس یا دهان نیکو بوَد و بس یا بینی نیکو بوَد و بس تا آنگاه که بینی و چشم و دهان جمله نیکو نبوَد و اندر خور ِ یکدیگر نبوَد، همچنین صورت ِ باطن نیکو نبوَد تا آنگه که چهار قوّت اندر وی نیکو نبوَد: قوّت علم، و قوّت خشم، و قوّت شهوت؛ و قوّت عدل میان این هر سه.
اما قوّتِ علم، بدان زیرکی می خواهیم،۱
که نیکویی ِ وی بدان حد باشد که به آسانی راست از دروغ بازداند ۲
اندر گفتارها، و نیکو از زشت بازداند اندر کردارها، و حق از باطل بازداند اندر اعتقادها. چون این کمال حاصل شد دل ِ آدمی را، از آنجا که حکمت پدید آید که سر همه سعادتهاست؛ چنانکه حق – عزَّ وَ جَلّ – گفت: و من یُؤْتَ الِحکْمَة فقدْ اُوتیَ خَیراً کَثیراً. ۳
و نیکویی قوّت ِ غضب بدان بوَد که اندر فرمان ِ حکمت و شرع بوَد: به دستوری ِ وی برخیزد، و به دستوری ِ وی بنشیند.
و نیکویی ِ قوّت ِ شهوت هم بدین بوَد که سرکش نبوَد و به دستوری ِ شرع و عقل بوَد؛ چنانکه طاعت ِ آن بر وی آسان بوَد.
و نیکویی ِ قوّت ِ عدل آن باشد که غضب و شهوت را ضبط همی کند اندر تحت ِ اشارت ِ دین و عقل.
و مَثل ِ غضب چون سگ شکاری است، و مَثل شهوت چون اسب، و مَثل عقل چون سوار؛ که اسب گاه بوَد که سرکش بوَد و گاه بوَد که فرمانبردار و فرهخته۴
بوَد، و سگ گاه بوَد که آموخته بوَد و گاه بوَد که بر طبع ِ خویش باشد؛ و تا این آموخته نبوَد و آن فرهخته نبوَد، سوار را امید آن نباشد که صید به دست آورَد بل بیم آن بوَد که خود هلاک شود، که سگ اندر وی افتد، یا اسبْ وی را بر زمین زند.
و معنی عدل آن باشد که این هر دو اندر طاعتِ عقل و دین دارد: گاه شهوت را بر خشم مسلط کند تا سرکشی وی بشکند، و گاهْ خشم را بر شهوت مسلط کند تا شَرَهِ وی بشکند.
چون این هر چهار بدین صفت بوَد، این نیکوخویی مطلق بوَد. و اگر از این بعضی نیکو باشد، این نیکو خویی مطلق نبوَد؛ همچنانکه کسی را دهانْ نیکو بوَد و چشمْ زشت، یا چشمْ نیکو بوَد و بینی زشت، که این نیکورویی مطلق نبوَد.
و بدان که این هر یکی چون زشت شود، از وی خلقهای زشت و کارهای زشت تولد کند. و زشتی ِ هر یکی از دو وجه بوَد: یکی از افزونی خیزد که از حد بشده باشد، و یکی از کمی که ناقص بوَد.
و قوّت علم، چون از حد بشود و اندر کارهای بد به کار دارند، از وی گربزی۵
و بسیاردانی خیزد؛ و چون ناقص بوَد از وی ابلهی و حماقت خیزد؛ و چون معتدل باشد از وی تدبیر ِ نیکو و رای ِ درست و اندیشۀ صواب و فراست ِ راست خیزد.
و قوّت خشم چون از حد بشود آن را تهوّر گویند، و چون ناقص بوَد آن را بددلی۶
گویند و بیحمیتی، و چون معتدل باشد – نه بیش و نه کم – آن را شجاعت گویند. و از شجاعت کرم و بزرگ همتی و دلیری و حِلم و بردباری و آهستگی و فروخوردن ِ خشم و امثال ِ این اخلاق خیزد. و از تهور لاف و عُجب و کِبر و گندآوری۷
و بارنامه کردن۸
، و اندر کارهای با خطر خویشتن اندر افکندن و امثال ِ این خیزد. و چون ناقص باشد۹
از وی خوار خویشتنی۱۰
و بیچارگی و جَزَع و تملق و مَذلت خیزد.
و اما قوّت شهوت، چون به افراط بوَد آن را شَرَه گویند، و از وی شوخی۱۱
و پلیدی و بیمروّتی و ناپاکی و حسد، و خواری کشیدن از توانگران، و حقیر داشتن درویشان و امثال ِ این خیزد. و اگر ناقص بوَد، از وی سستی و نامردی و بی خویشتنی۱۲
خیزد. و چون معتدل بوَد، آن را عفت گویند، و از وی شرم و قناعت و صبر و مسامحت و ظرافت و موافقت خیزد.
و هر یکی را از این، دو کناره است که مذموم است و زشت است و میانه ای است که آن نیکو و پسندیده است. و آن میانه، اندر میان این دو کناره، باریکتر است از موی؛ و صراط مستقیم آن میانه است؛ و به باریکی همچون صراطِ آخرت است؛ هر که بر این صراط برود – راست – فردا بر آن صراط ایمن بوَد.
و برای این است که خدای – تعالی – اندر همه اخلاقْ به میانه فرمود و از هر دو طرف منع و زجر کرد و گفت: وَ الّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَم یُسر ِفُوا و لَم یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً. ۱۳
و رسول (ص) را گفت: و لاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولة ً اِلیٰ عُنُقِکَ و لا تَبْسُطْها کُلَّ البَسْطِ. ۱۴
گفت: دست اندر بند مدار که هیچ چیز بِنَدهی، و بیکبارگی گشاده مدار که همه بدهی و بی برگ فرومانی.
پس بدان که نیکوخوی مطلق آن بوَد که این همه معانی اندر وی معتدل بوَد و راست؛ چنانکه نیکوروی آن بوَد که همه اندامهای وی راست بوَد و نیکو. و خَلق اندر این به چهار گروه اند:
یکی آن باشد که کمال ِ این همه صفاتْ وی را حاصل بوَد، وی نیکوخوی ِ بکمال باشد، همه خَلق را به وی اقتدا باید کرد، و این نبوَد الا مصطفی (ص) را، چنانکه نیکوروی مطلق یوسف (ع) بوَد.
دُدیگر آنکه این همه صفات اندر وی به غایت زشتی بوَد، و این بدخوی ِ مطلق بوَد، و واجب بوَد وی را از میان خَلق بیرون کردن، که وی نزدیک بوَد به صورتِ شیطان، که شیطان به غایتِ زشتی بود؛ و زشتی ِ شیطان زشتی ِ باطن و صفات و اخلاق است.
سوم آنکه اندر میان این دو درجه بوَد، لٰکن به نیکویی نزدیکتر.
چهارم آنکه اندر میانه باشد، و لٰکن به زشتی نزدیکتر.
و چنانکه اندر حُسن ِ ظاهر، نیکوی ِ بغایت و زشتِ بغایت کمتر بوَد و بیشتر اندر میانه باشد، اندر خُلق نیکو همچنین بوَد.
پس هر کسی را جهد باید کرد تا اگر به کمال نرسد، باری به درجۀ کمال نزدیکتر بوَد، و اگر همه اخلاق وی نیکو نبوَد، باری بعضی یا بیشتر نیکو بوَد.
و چنانکه تفاوت اندر نیکوروی و زشت رویْ نهایت ندارد، اندر خُلق نیز همچنین باشد.
این است معنی ِ خُلق نیکو به تمامی؛ و این نه یک چیز است، و نه ده، ونه صد، که بسیار است؛ و لکن اصل آن با قوّت ِ علم و غضب و شهوت و عدل آید، و دیگر همه شاخه های وی بوَد.
«ابوحامد، امام محمّد غزّالی طوسی؛ کیمیای سعادت»
پاورقیها:
۱ مراد ما از قوّت علم زیرکی است
۲ باز دانستن، باز شناختن، تمییزدادن.
۳ (قرآن، 2/269)، و هر که را حکمت دادند، خیری فراوان دادند.
۴ فرهِخته، دست آموز، تربیت شده.
۵ گربزی، حیله گری، مکّاری
۶ بددلی، ترس
۷ گندآوری، دلیری، جسارت
۸ بارنامه کردن، نازش، فخر فروختن
۹ و چون قوّت خشم ناقص باشد
۱۰ خوار خویشتنی (مقابل «بزرگ خویشتنی»)، خود کوچک بینی.
۱۱ شوخی، پلیدی، سماجت، وقاحت
۱۲ بی خویشتنی، بی شخصیّتی
۱۳ (قرآن، 25/67)، و ایشان که آنگه که نفقه می کنند (و خورند) نه به گزاف کنند و نه به تنگی زیَند، میان این و آن راست باز ایستند
۱۴ (قرآن، 17/29)
|