 کوري سیامک ارزانپور
معرفی نويسنده
ژوزه دو سوسا ساراماگو در شانزده نوامبر ۱۹۹۲ در روستاي کوچک «آزينهاگا» در کشور پرتغال به دنيا آمد. ژوزه زمان بسياري از دوران کودکي خود را با والدين مادرش در روستا سپري کرد. او در سال ۱۹۴۷ اولين کتاب خود را با نام «سرزمين گناه» منتشر کرد. از ديگر آثار او ميتوان به «بالتازار و بليموندا» ۱۹۸۲، «سال مرگ ريکاردو ريش» ۱۹۸۶، «تاريخ محاصره ليسبون» و «بلم سنگي» ۱۹۸۹ اشاره کرد. در سال ۱۹۹۳ دولت پرتغال معرفي کتاب «انجيل به روايت مسيح» به جايزهي ادبي اروپايي را وتو کرد. او در سال ۱۹۹۵ رمان کوري و در سال ۱۹۹۷ رمان «همه نامها» را منتشر کرد. ساراماگو در ۱۹۹۵ برندهي جايزه ي ادبي کامو شد و در ۱۹۹۸ توانست جايزه ي «نوبل» را براي ادبيات از آن خود کند. ساراماگو يکي از بزرگترين داستانسرايان و رماننويسان قرن است. زبان رکگوي او که اغلب آن را در آثارش به کار ميگيرد تحسين همگان را برميانگيزد. تا به امروز حدود سه و نيم مليون از آثار او به بيش از سي زبان دنيا منتشر شده است.
ما دنيا را وقتي يکي از حواس به ناگهان از بين رود چگونه تصور ميکنيم. هر يک از ما بارها به يک انفجار اتمي که بيشتر انسانها و زيرساختهاي بشري را نابود ميکند، انديشيدهايم. مشکلات و مخاطراتي که يک انسان در چنين شرايط روياگونهاي با آن مواجه است کمابيش يکسان است و هر فرد ميتواند تجسم کند که چه چيزهايي به راستي تغيير ميکنند. با اين وجود کمتر کسي ميتواند در قلمرو تخيلاتش تغييراتي را که در شخصيت خود يا ديگر نجاتيافتگان پيش خواهد آمد به تصوير کشد. در واقع تصورات از چنين حادثهاي در حد بيان مشکلات ظاهري و نحوهي مواجهه با آن باقي ميماند. ساراماگو در «کوري» چنين مسألهي دشواري را به تصوير ميکشد. تشريح قوي او نه تنها شامل تغييرات در ظواهر و اين که شخصيتهاي داستانش چگونه با آن برخورد ميکنند ميشود، بلکه به قلمرو روانشناختي نيز وارد شده و با هوش و زکاوت خود خواننده را متحير ميسازد.
مردي در پشت چراغ راهنمايي منتظر سبز شدن چراغ است و ناگهان کور ميشود. اين اولين شخصي است که کور ميشود. اين کوري اسرارآميز که در هيچ يک از متون پزشکي شناختهشده نيست به سرعت همهگير ميشود. در نخستين روزهاي کوري دولت از سرايت سريع آن وحشتزده شده و انبوه کوران را به قرنطينه ميفرستد و کوران ناگزير خود کنترل امور روزمره را به عهده ميگيرند. با افزايش تعداد کوران در اندک زماني هرج و مرج حکمفرما گشته و گروهي اوباش کنترل آذوقهي ارسالي توسط دولت را به دست ميگيرند. با اين وجود هفت شخصيت اصلي داستان زماني که معلوم ميشود نگهباناني که آنان را در قرنطينه محاصره کردهاند، خود به کوري مبتلا شدهاند، موفق به فرار از قرنطينه شده و قدم به شهر کوران ميگذارند. شهري که در آن به غير از يکنفر همه کورند. همسر دکتر به دليلي نامعلوم بينايي خود را از دست نداده و ميتواند به اين گروه کوچک امتيازي براي نجات يافتن دهد....
در اين داستان خواننده با ترکيبي کمتر از ده شخصيت روبهرو است. در طول اثر به جاي نام اشخاص توصيفي از آنها وجود دارد. در توجيه چنين سبک نگارشي، يکي از شخصيتهاي داستان ميگويد که کورها نيازي به اسم ندارند. «مردي که اول کور شد» نام يکي از شخصيتهاست. نام شخصيت ديگر «همسر مردي که اول کور شد» است و ديگري «دکتر»ي است که مرد کور براي معالجه به سراغش ميرود. نويسنده به کمال از عنصر غافلگيري در «کوري» بهره ميگيرد به گونهاي که با نخستين اتفاقاتي که به سرعت بعد از کور شدن راننده روي ميدهد خواننده به آساني فراموش ميکند که نويسنده هنوز براي کوري که محرک اصلي اين داستان است هيچ دليلي ارائه نکرده است. خداوند، مسيح و قديسان در اين داستان وجود دارند ولي در برخوردهاي به وجود آمده در ميان شخصيتها اثري از دين به چشم نميخورد و شخصيتهاي داستان نيز در رنجها و مصائب مددي از او نميجويند. نويسنده خود خداوند «کوري» است. خداوندي که مشعل هدايت را به دستان زني ميسپارد ولي او را از آفات راه مصون نميدارد. تنها امتياز مشعل رنج بيشتري است که عايد زن ميکند.
«کوري» داستاني تمثيلي است از زندگي انسانها و در پايان هنگامي که گروه هفت نفره در شهري که همهي ساکنانش کورند سرگردان ميشوند، تبديل به اثري خوفناک و در عين حال رقتانگيز ميشود. نحوهي نگارش اثر به اندازهاي روان و واقعي است که درتمام طول داستان خوانندهي خود را در ميان اثر مييابد و در تصميمات و مخاطرات با شخصيتهاي داستان سهيم ميشود. نويسنده با جادوي کلام خويش خواننده را از زندگي روزمرهي خود جدا کرده و او را در سرزميني خيالي رها ميسازد. سرزميني که در آن عشق، نفرت، تلاش براي بقا، شهوت، منطق و ... چون چشمي براي ديدن باقي نمانده با فراغ بال عريان ميشوند. خواننده همراه با تکتک شخصيتهاي داستان ميگريد، رنج ميکشد، احساس عجز و ناتواني ميکند و به حرکت خود ادامه ميدهد. سرانجام در نقطهاي که نفرت و يأس از خود در خواننده به انتها ميرسد، او را با جادويي ديگر به دنياي واقعي برميگرداند. شگفت آن که خواننده در اين رجعت به شباهتهاي زندگي روزمرهي خود با سرزمين جادويي پرداخته و هر دو را يکسان مييابد. ميتوان گفت «کوري» آينهاي است که خواننده همهي خود را در آن ميبيند. آينهاي که در آن فاصلهي تبهکار و قرباني در دنيايي بدون احساس و منطق، تنها در اختيار داشتن ابزار مناسب براي ارتکاب جرم است. و با اين ترتيب «کوري» انسان را وادار به قضاوت در مورد خود در محکمهاي که قاضي نيز کسي به جز وجدانش نيست ميکند. دادگاهي که دور از ملاحظات و جانبداريها برگزار شده و نتيجه، هر چه که باشد، مورد قبول خواننده است.
|