سال اول
شماره‌ی

آذر و دی ٨٤

 

 
  شجريان بم خواند
فريد دهدزی

دو سال پيش با وجود فاجعه‌ی غم‌انگيز و دل‌خراش «بم‌»، چنان‌که «همه‌ی ايرانيان اندوه فاجعه را از عمق دل گريستند»، شجريان توانِ زاری خويش را به نيروی زندگی بدل کرد و اميد را برای آنان که مانده‌اند ارمغان آورد.

استاد محمدرضا شجريان
دو سال پيش شجريان‌، تجسم حادثه‌ی بم را در «فرياد» اخوان ثالث يافت و فرياد برآورد: «خانه‌ام آتش گرفته است‌، آتشی جان‌سوز / هر طرف می‌سوزد اين آتش / پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود / من به هر سو می‌دوم گريان / در لهيب آتش پر دود ... / وای بر من‌، هم‌چنان می‌سوزد اين آتش / آن‌چه دارم يادگار و دفتر و ديوان / من با دستان پر از تاول / اين طرف را می‌کنم خاموش / وز لهيب آن روم از هوش / زآن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود / تا سحرگاهان که می‌داند که بود من شود نابود / خفته‌اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر / وای آيا هيچ سر بر می‌کنند از خواب / مهربان همه همسايگانم از پی امداد / سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد / می‌کنم فرياد، ای فرياد! ای فرياد!»

اما در همان کنسرت از قول حافظ خواند: «از اين سموم گر بر طرف بوستان بگذشت / عجب که بوی گلی ماند و رنگ نسترنی‌» در آن مقام از بم خواند، اما گفت‌: «هر اون باغی که دارش سر به در بی‌/ مدامش باغبان خونين جگر بی‌/ ببايد کندنش از بيخ و از بن / اگر بارش همه لعل و گهر بی‌»، ندای نوسازی‌، به‌سازی و دوباره‌سازی را سر داد.

اين‌بار شجريان پس از دو سال از بم نخواند، اما «بم» خواند. صدايش چنان غم‌انگيز، حزن‌انگيز و دربردارنده‌ی درد بود، گويی پس‌لرزه‌ها و ويرانی‌های به‌جای‌مانده از بم هم‌چنان بر تار و پود صدای شجريان جريان داشت‌. نه‌! درد شجريان اين‌ها همه بود، اما گويی درد دل شجريان بسی عميق‌تر بود.

دو سال پيش شجريان صدای خويش را در مقام‌ها و پرده‌های بالا وسعت داده بود، از درآمد «نوا» (بی‌همگان به سر شود) تا «مرغ سحر» عمدتاً در مقام‌های بالا و چپ کوک بود. اما پس از دو سال هنوز شجريان در حال و هوای غم بم مانده و صدای خويش را بم کرده بود. حتی پرده‌گيری عليزاده که دايماً در بالا دسته و پايين دسته در تغيير است‌، به‌خاطر بم‌خوانی شجريان در بالا دسته و مناطق بم (دسته‌ی تار) باقی ماند.

پشت درهای بسته‌ی کنسرت‌

با وجود برگزاری کنسرت در ٦ روز متوالی و فروش تدريجی بليت به انواع و اقسام حيله‌های گوناگون (از اينترنتی تا روش‌های سنتی بازاری‌)، اما باز هم مشتاقان صدای ساز و آواز اساتيد ايرانی‌، در صف‌های طولانی ناکجا آباد، وعده‌های سرخرمن و «پروکسی‌» پی‌درپی سايت فروش اينترنتی و در آخر بازار سياه‌، ماندند. روز اول کنسرت (سه‌شنبه‌) پيرامون ميدان فاطمی‌، حوالی برپايی گردهمايی اساتيد موسيقی سنتی (در محل تالار وزارت کشور)، ترافيکی از جنس ديگر، برپا بود. تمامی چشم‌ها خيره‌، تمامی عزم‌ها به سوی تالار بزرگ کشور برای ديدن و شنيدن‌، هم‌نوايی و هم‌نوازی اساتيد ايرانی‌، بود. سه هزار نفر بليت به دست و قريب به صدها نفر بی‌بليت پشت تالار وزارت کشور ازدحام داشتند. نيروی فوق‌العاده‌ی انتظامی ساز خويش را برای حفظ امنيت تالار و جلوگيری از ايجاد ترافيک کوک کرده بودند. البته باز بازار سياه هم‌چنان به ساز خود می‌نواخت تا جايی که بليت ٨ هزار تومان به صد هزار تومان ارتقا يافت (و ايضاً بليت‌های ١٠ و ٣٠ هزار تومانی به ....)

تک‌نوازی عليزاده‌

حسين عليزاده
ابتکار اين کنسرت تک‌نوازی عليزاده در پانزده دقيقه‌ی نخست‌، بدون حضور شجريان‌ها و کلهر بود. وی مرکبی از «نوا» و «راست پنجگاه‌» نواخت‌. البته آن عليزاده که همواره از سازش نغمه‌های جديد شنيده می‌شد، عليزاده‌ای که از سازش سراسر خلاقيت و ابتکار سرازير می‌شد، بديهه‌اش چندان بديهه نبود! با وجود اين‌که عنوان قطعه‌ی «بزن آن زخمه‌» بود، اما بديهه‌ی وی بسيار نزديک به قطعه‌ی پيش‌ساخته‌ی «ترکمن‌» بود. ترکمنی که عليزاده آن را در اجراهای (در مقام‌ها و دستگاه‌های‌) گوناگون نواخت‌. (آلبوم‌های «ترکمن‌»، «شورانگيز»، «فرياد» و ...). بگذريم از اين‌که قطعه‌ی فوق ملهم از شعر «بزن آن زخمه‌» (کلام م‌.سرشک که در آخر به شکل تصنيف اجرا شد) بود در حالی که عليزاده در گفت‌وگويی گفت‌: بايد نوای ساز را از قيد کلام رهانيد (نقل به مضمون‌).

دشتستانی‌

شجريان‌ها و کلهر به عليزاده پيوستند که در بخش نخست دشتی را بنوازند و بخوانند. پيش‌درآمد اين جشن بداهه‌نوازی عليزاده (و سپس همراهی کلهر و همايون‌) در «پيش‌درآمد دشتی‌» زنده‌ياد مرحوم استاد يوسف فروتن (١٣٥٧-١٢٧٥) بود. فروتن چندين سال استاد خود عليزاده بود و الحق که عليزاده حق شاگردی را در اين پيش‌درآمد به‌جا آورد. نکته‌ی قابل توجه در اين پيش‌درآمد، هم‌جوشی و وحدت کمانچه‌ی «کلهر» و تار «عليزاده‌» بود، چيزی که در تاريخ موسيقی ايران کمتر به چشم خورده که تار و کمانچه چندين سال با هم هم‌نوازی بکنند و آثار ماندگاری از خود به جای بگذارند. البته تنظيم اثر از کيفيت بالايی برخوردار بوده که نشان‌دهنده‌ی تمرين و ممارست اساتيد بود. جواب‌ها در اين پيش‌درآمد بسيار خوب بود.

البته نبايد از اختلال فنی در صدابرداری و ناهماهنگی در سيستم نورپردازی در ابتدای کنسرت چشم پوشيد، به‌طوری‌که چندين بار صدای نابهنجار از اکوها بلند شد.

پس از پيش‌درآمد نوبت به درآمد دشتی با مطلع «دل ز دستم رفت و جان هم بی‌دل و جانم چون کنم‌» (حافظ‌) رسيد. چنان سوزی در صدای شجريان بود که همه از سوز صدای استاد سوختند. البته اين آوا يادآور آوازهای شجريان در همين پرده با مطلع «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد» و «ره مسجد و می‌خانه کدام است‌» بود.

عدم کوک ساز عليزاده و ارکستر کلهر

آواز اين بخش بر خلاف ديگر آثار آوازی استاد بسيار کوتاه و کمتر از چهار جمله بود. عليزاده در اين قسمت به جز جملات اوليه‌ی جواب آواز، نقصی در سازش به وجود آمد که تا پايان کنسرت‌، درگير کوک کردن سازش بود و در برخی مواقع با اشاره به «کلهر» درخواست ادامه‌ی جواب آواز را می‌کرد.

کيهان کلهر
و الحق هم کلهر بسيار مسلط و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وی تا آخر بر کنسرت حاکميت تام داشت‌. تا جايی که نقص ساز عليزاده با چيره‌دستی نوای کلهر برطرف شد.

به‌واقع کلهر اين ساز را دوباره احيا کرد، چرا که به کمانچه در طول تاريخ موسيقی به ديدی مثبت نمی‌نگريستند و کمانچه را يک ساز فالش خارج می‌خواندند. اما شجريان با به‌کارگيری اين ساز در کنسرت‌های ملی و بين‌المللی و دعوت از «کلهر» اين ساز را مجدداً احيا کرد. کمانچه‌ی کلهر به خوبی از پس جواب آوازهای شجريان بر می‌آمد. کلهر خود يک «ارکستر‌» بود.

شجريان به وعده‌ی خود وفا کرد

پس از آواز نوبت به تصنيف‌خوانی شجريان رسيد. شجريان در اين قسمت تصنيفی خواند که تا به حال شنيده نشده بود و البته تصنيفی قديمی بود که بر روی کلام مولوی تنظيم شده بود، حتی ظاهراً عارف قزوينی «از خون جوانان وطن لاله دميده‌» را با الهام از اين ملودی‌، تصنيف کرده بود.

اين تصنيف قديمی را به روايت مرحوم دوانی استاد شجريان در محضر ايشان، در کنار ده‌ها تصنيف ديگر ثبت و ضبط کرده بود و در آرشيو خويش بايگانی کرده بود و در گفت‌وگوهايی وعده‌ی اجرای آن را به‌طور تدريجی داده بود. تصنيفی با غزل معروف و محزون مولوی با مطلع‌: «رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن / ترک من خراب شب‌گرد مبتلا کن‌». اين غزل آن‌چنان که تذکره‌نويسان مولوی آورده‌اند روايتی از مولوی در بستر مرگ است‌.

دشتستانی و استاد دادبه‌

در ادامه، استاد آوازی را با کلام حافظ با مطلع «چو گل هردم به بويت جامه در تن / کنم چاک از گريبان تا به دامن‌» خواند که در مايه‌ی دشتستانی بود. شجريان در اين مايه همواره درس‌آموخته‌ی استاد دادبه بود. با وجود اين‌که استاد دادبه چندان جريان‌ساز در عرصه‌ی موسيقی نبود، اما وی احياگر دشتی و دشتستانی و مقام‌ها و مايه‌هايی است که در سنت مدرسی موسيقی کمتر به کار می‌رفت و اين آواز مغموم و محزون بخشی از آن فرهنگ بود.

پيام اميدبخش در غزل حافظ‌، تأکيد و تکيه بر دو بيت پايانی بود که نشان از پيام اميدبخش در فحوای آواز در کنار حزن درونی اثر بود. آن دو بيت چنين بود:

ببار ای شمع اشک از چشم خونين / که شد سوز دلت برخلق روشن‌. مکن کز سينه‌ام آه جگر سوز / برآيد هم‌چو دود از راه روزن‌.

«روزن‌» واژه‌ای بود که استاد بر آن تأکيد کرد و فرود آمد واژه‌ای که نشان از اميد اميدواری و پيام اميدبخش بود. «روزن‌» البته در بخش دوم هم در شعر سهراب به کار رفت که نشان از پيامند بودن اثر بود.

بزن زخمه‌

برخلاف غم و مغموميت صدای شجريان‌، اما روزنه و چشم‌اندازی برای آينده در اثر به چشم می‌خورد. «بزن آن پرده / مگر چند تو باشی از اين ساز گسسته / بزن اين زخمه ... / اگر چند در اين کاسه تنبور / مرآن دم صدايی‌.»

تالار وزارت کشور، محل اجرای کنسرت
اين تصنيف از ساخته‌های عليزاده بود سوای استفاده از شعر نو، دارای بداعت و صناعت ويژه‌ای بود. اين‌که اوزان ميانی تصنيف از ريتم / ضرب خاصی برخوردار بود. تصنيفی که با وجود حفظ ميراث موسيقی‌، بسيار مدرن و مبنی بر ضرب‌اهنگ جامعه‌ی مدرن ساخته شده‌. از ابتکارات ديگر اين تصنيف استفاده از موسيقی هماوايی و نيز دوصدايی که برگرفته از آوازهای جمعی تعزيه (و شايد موسيقی چند صدايی فرهنگ کليسايی‌!) بود، درحالی‌که در «فرياد» و «نوا» هماوايی‌ها به اين صورت نبود. چرا که در اين تصنيف‌، تحريرها با هم متفاوت و با اندکی فاصله و در عين حال هم‌وزن بود. همان فضا و تجربه‌ای که آن را عليزاده در «راز نو» احيا و اجرا کرد.

اين تصنيف متناسب با نابهنجاری‌های اجتماعی جامعه بود، چرا که به سردرگمی و يأس‌آلودگی جامعه نهيب می‌زند و می‌گويد: «زخمه به جام کهن زن / لانه‌ی جغد نگر ... / بزن اين پرده برافتد / من و تو دير نمانيم»

«راز نويی‌» که به‌راستی جريان‌سازی در موسيقی نوين ايرانی بود نيز دربردارنده‌ی همين معنا بود که می‌گفت‌: پرده بگردان بزن ساز نو / هين که رسيد از فلک آواز نو (مولونا).

آواز بيات ترک‌

بخش دوم با بداهه‌نوازی عليزاده در گوشه‌ی «روح الارواح‌» (از متعلقات بيات ترک‌) آغاز شد، که در پی آن آواز ضربی شجريان با دو بيت از سعدی آمد: «دو چشم ميگونت ببرد آرام هشياران / دو خواب‌آلوده بربودند عقل از دست بيداران‌. گر آن عيار شهرآشوب / روزی حال من پرسد / بگو خوابش نمی‌گيرد به شب از دست عياران». که ادامه‌ی آن ساز و آوازی در بيات ترک ارايه شد که اگر کسی متوجه عنوان شاعر در مقطع غزل نمی‌شد، باز از لحن خواندن‌، دقت در خواندن و ادای درست کلمات شعر در نهايت با توجه به تأکيد بر «قناعت‌» پی‌می‌برد که شاعر آن «سعدی‌» است‌.

«دلم تا عشق‌باز آمد درو جز غم نمی‌بينم / دلی بی‌غم کجا جويم که در عالم نمی‌بينم‌. قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌يابم / تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بينم». در ادامه «عليزاده‌» سازش جانی مجدد گرفت چهار مضرابی از ساخته‌های خود با جواب‌ها و هم‌نوازی‌های کلهر اجرا کرد که از جمله چهار مضراب‌های فراموش‌ناشدنی بود.

آواز افشاری‌

همايون شجريان
از آواز بيات ترک بی‌محابا و با تغيير مقام «همايون شجريان‌» که از ابتدا سکوت پيشه کرده بود و تنها با نواختن ضرب‌، گروه را همراهی می‌کرد، سکوت را شکست و به گوشه‌ی «مثنوی پيچ‌» افشاری رفت و غزلی از حافظ را با مطلع «در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شب‌نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع‌» خواند. در سراسر جمله‌ها با پدر و استادش هم‌خوانی کرد. هم‌خوانی پدر و پسر از بخش‌های بسيار زيبای اين کنسرت بود.

ضربی افشاری باز از ساخته‌های عليزاده بود که دربردارنده‌ی پيامی در عدم يأس و نااميدی بود، چرا که «يک سلسله‌ی موی می‌تواند صد سلسله کند» ساير آواهای بعدی نيز هم‌چنان در بردارنده‌ی پيام اصلی يعنی عدم يأس و نااميدی بود.

سهراب خوانی‌

پس از اجرای ارکسترال چند سال پيش‌، قطعه‌ی «در گلستانه‌» در قالب موسيقی سنتی‌، هيچ‌گاه کلام سهراب سپهری در موسيقی سنتی جايی نداشت‌، اما پايان و هسته‌ی اصلی اين بخش تصنيفی از سهراب بود. «دستی افشان‌، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد / هر قطره شود خورشيدی / باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند / روزن روزن / ... / تجلی ابری کن، بفرست‌، که ببارد بر سر ما / باشد که به شوری به شکافيم‌، باشد که بباليم / و به خورشيدی نو پيونديم ... / نم زن به چهره ما / باشد که شکوفا گردد زنبق چشم‌، و شود سيراب / از تابش تو و فرو افتد ....»

اين تصنيف نه به لحاظ زيباشناختی بلکه به لحاظ تکنيک‌های آهنگ‌سازی قابل‌شنيدن است‌، اين قطعه نه تنها با تصنيف‌های رايج و اهتمام‌های جاری در قلمرو پيوند شعر مدرن با موسيقی اصيل ايرانی متفاوت است‌، چرا که آهنگ‌ساز سعی بر ساختارشکنی دارد، جملات و اوزان در تصنيف شکسته می‌شود و چندان تناسبی بين آن ديده نمی‌شود، اما در عين گسستگی‌، اوزان دارای هارمونی بديعی است‌.

***

سيل دستان و اصرار شيفتگان شجريان وی و گروهش را واداشت که در افشاری تصنيف شش و هشت افشاری «علی‌اکبر شيدا» با عنوان «دوش دوش‌» را بخواند. پس از اتمام اين تصنيف‌، مشتاقان و شيفتگان هم‌چنان تشنه و شيفته‌ی صدايی بودند که مرهمی بر دردهای آن‌ها باشد، مرغ سخن‌گويی می‌خواستند که وصف حال آنان باشد و سحرگهان ناله‌يی سر دهد. سازها کوک شد و شجريان بانگ برداشت‌: «مرغ سحر ناله سر کن ...»

ناله‌يی که شجريان سر داد «سروشی غيبی‌» و بيان‌گر حالات و احوالات جامعه بود. البته شجريان در کنسرت «بم‌»، «مرغ سحر» را در گام‌های بالا خواند، اما اين دفعه بسيار غم‌آلود و بم خواند. تماشاگران که زحمات فراوانی را برای شنيدن صدای او متقبل شده بودند، خسته نشدند و گويی کنسرت کوتاه بود.

«فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود / اما يگانه بود و هيچ کم نداشت‌»


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)

Parse error: syntax error, unexpected $end in /home3/uwpartov/public_html/aftabmagazine/statistics/var/last.php on line 385