سال اول
شماره‌ی

آذر و دی ٨٤

 

 
  شعر همسايه: اقبال لاهوری

اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٧٣)
علامه محمد اقبال لاهوری، فيلسوف و متفکر نام‌دار و نوانديش جهان اسلام، در سال ١٨٧٣١ ميلادی در شهر سيالکوت از ايالت پنجاب هند به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتی در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت‌نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد. دوره‌ی فوق‌ليسانس اين رشته را با احراز رتبه‌ی اول در دانشگاه پنجاب به پايان رساند و به استادی برگزيده شد. در همين حال، به فراگيری زبان فارسی و عربی روی آورد.

در سال ١٩٠١ نخستين کتاب خود را در زمينه‌ی اقتصاد به زبان اردو تاليف کرد. سپس به توصيه‌ی سر تامس آرنولد برای ادامه‌ی تحصيلات عازم اروپا شد و سه سال در آن‌جا به مطالعه و تحصيل پرداخت. در دانشگاه کمبريج در رشته‌ی فلسفه پذيرفته شد و در آن‌جا با مک تيگارت، از هگل‌گرايان سرشناس، ادوارد براون و رينولد نيکلسون، از مستشرقان بنام، آشنا شد. پس از اخذ درجه‌ی فلسفه‌ی اخلاق از کمبريج وارد دانشگاه مونيخ در آلمان شد و رساله‌ی دکترای خود را با عنوان «سير فلسفه در ايران» تدوين نمود. اقبال از ميان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقيان به اشعار مولوی دل‌بستگی خاصی داشت.

اقبال شيفته‌ی زبان و ادبيات فارسی بود و زبان فارسی را برای بيان آراء و افکار خود برگزيد. اقبال به تدريج از يک شاعر وطنی به شاعری اسلامی-جهانی تحول يافت، تا جايی که به اعتقاد بسياری از متفکران وی يکی از نخستين مناديان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. اقبال در سال‌های نخست بازگشت به هند، «اسرار خودی و رموز بی‌خودی»٢ را منتشر کرد. اين منظومه‌ها به دست رينولد نيکلسون، استاد فلسفه‌ی وی رسيد. نيکلسون که از قبل استعداد وی را می‌شناخت به ترجمه‌ی اين منظومه به زبان انگليسی اقدام نمود. بدين ترتيب اقبال پيش از آن‌که در هندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسيد.

اقبال در ١٩٢٦ به عضويت مجلس قانون‌گذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکش‌های متعدد ميان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعاليت‌های سياسی علاقه‌مند کرد تا اين‌که در ١٩٣٠، در جلسه‌ی ساليانه‌ی حزب مسلم ليگ در احمدآباد، پيشنهاد تشکيل دولت پاکستان را مطرح نمود. با اين‌که اقبال چندان زنده نماند٣ که استقلال کشور پاکستان را در سال ١٩٤٧ ببيند، اما به‌عنوان پدر معنوی پاکستان از احترام فراوانی برخوردار است و هر سال در روز تولد او که به «يوم اقبال» معروف است، جشن‌ها و آيين‌هايی ويژه برگزار می‌شود.

عشق و علاقه‌ی وافر اقبال به سرزمين، تمدن و فرهنگ ايران در تمامی آثار و سروده‌های وی هويداست، عشقی نشأت‌گرفته از مايه‌های ايمان دينی؛ تا بدان‌جا که تهران را ام‌القرای دوم جهان اسلام می‌دانست.


دوبيتی‌ها

سحر در شاخسار بوستانی
چه خوش می‌گفت مرغ نغمه‌خوانی
برآور هرچه اندر سينه داری
سرودی، نغمه‌ای، آهی، فغانی

سحر می‌گفت بلبل باغبان را
در اين گِل جز نهال غم نگيرد
به پيری می‌رسد خار بيابان
ولی گُل چون جوان گردد بميرد

چه می‌پرسی ميان سينه دل چيست؟
خرد چون سوز پيدا کرد دل شد
دل از ذوق تپش دل بود ليکن
چو يک دم از تپش افتاد گِل شد

کنشت و مسجد و بت‌خانه و دير
جز اين مشت گلی پيدا نکردی!
ز بند غير نتوان جز به دل رَست
تو ای غافل! دلی پيدا نکردی


هم‌دم و بيگانه

ای چو جان اندر وجود عالمی
جان ما باشی و از ما می‌رمی

اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٣٧)
نغمه از عود تو در ساز حيات
موت در راه تو محسود حيات

باز، تسکين دل ناشاد شو
باز اندر سينه‌ها آباد شو

باز از ما خواه ننگ و نام را
پخته‌تر کن عاشقان خام را

از تهی‌دستان رخ زيبا مپوش
عشق سلمان و بلال ارزان فروش

کوه آتش‌خيز کن اين کاه را
ز آتش ما سوز غيرالله را

رشته‌ی وحدت چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد

ما پريشان در جهان چون اختريم
همدم و بيگانه از يک‌ديگريم

باز اين اوراق را شيرازه کن
باز آيين محبت تازه کن

باز ما را بر همان خدمت گمار
کار خود با عاشقان خود سپار

رهروان را منزل تسليم بخش
قوت ايمان ابراهيم بخش


مريم و زهرا (س)

مريم از يک نسبت عيسی عزيز
از سه نسبت حضرت زهرا عزيز

نور چشم رحمة‌للعالمين
آن امام اولين و آخرين

آن که جان در پيکر گيتی دميد
روزگار تازه آيين آفريد

بانوی آن تاج‌دار هل اتی
مرتضی، مشکل‌گشا، شير خدا

پادشاه و کلبه‌ای ايوان او
يک حسام٤ و يک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق

آن يکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعيت خيرالامم

تا نشيند آتش پيکار و کين
پشت پا زد بر سر تاج و نگين

وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان

در نوای زندگی، سوز از حسين
اهل حق، حرّيت‌آموز از حسين

مزرع تسليم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ی کامل بتول

بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
با يهودی چادر خود را فروخت

...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
آسياگردان و لب قرآن‌سرا

اشک او برچيد جبريل از زمين
هم‌چو شبنم ريخت بر عرش برين ...


مراجع:

- مؤسسه‌ی مطالعات تاريخ معاصر ايران
- اسرار خودی و رموز بی‌خودی، سروده‌ی اقبال لاهوری
- رباعيات اقبال لاهوری


پاورقی‌ها:

١ به روايتی ١٨٧٥
٢ سال انتشار ١٩١٥
٣ وفات به سال ١٩٣٨
٤ شمشير


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)