سال اول
شماره‌ی

آذر و دی ٨٤

 

 
  دکتر سيد حسين فاطمی
آزاده فخرزاده

«من ديگر در اين لحظات در مقام تظاهر و عوام‌فريبی نيستم و به مرگ خود يقين دارم و آن‌چه می‌گويم از روی حقيقت است. ما از نهضتی به پيشوايی دکتر مصدق حمايت کرديم که هيچ قصد و غرضی جز عزت و استقلال مملکت نداشت. من برای آن کشته می‌شوم که اولين اقدامم در وزارت بستن سفارت‌خانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هيچ مأيوس نيستم، از هر قطره‌ی خون من هزاران نهال می‌رويد و با تأييد خداوند قهار، انتقام اين ملت ستم‌ديده را از استعمار ناپاک می‌گيرد.»

دکتر حسين فاطمی در دادگاه
به‌شدت زخمی شده بود. کشان‌کشان او را تا پای جوخه‌ی اعدام بردند. فرياد زد «بسم الله الرحمن الرحيم؛ پاينده ايران، زنده باد دکتر مصدق» ... و بعد صدای رگبار گلوله و سکوت.

نامش حسين و پدرش محمد نايينی معروف به سيدالعلما از روحانيون معروف نايين بود. بسيار باهوش و بااستعداد و جويای علم و دانش بود، به همين سبب پس از اتمام دوران دبستان همراه برادر بزرگ خود سيف‌پور راهی اصفهان شد. در اصفهان در يک کالج انگليسی شروع به درس خواندن کرد. هم‌زمان برای تأمين مخارج تحصيل در روزنامه‌ی برادرش، با نام «باختر» همکاری می‌کرد.

هنوز سنی از او نگذشته بود که شروع به نوشتن مقالات ادبی برای روزنامه کرد، مقالاتی که توجه ملک‌الشعرای بهار و دبير اعظم بهرامی –که در آن زمان به اصفهان تبعيد شده بودند و با باختر همکاری داشتند– به خود جلب کرد. حرفه‌ی روزنامه‌نگاری و مقاله‌نويسی هميشه برای او جذاب بود. بعدها زمانی که برادرش باختر را رها می‌کند، خودش صاحب آن می‌شود و هرگز از آن غافل نمی‌شود.

پس از اخذ ديپلم، از اصفهان راهی تهران شد. در تهران کار خويش را با روزنامه‌ی «ستاره» آغاز کرد و مقالاتش را برای اين روزنامه می‌فرستاد. مقالاتش آکنده از انتقاد بود. بی‌پرده سخن می‌گفت، هرگز از بيان حق ابايی نداشت. همين زبان تندش بود که نهايتاً باعث شد او را از پايتخت به اصفهان تبعيد کنند.

با هجوم متفقين به ايران ارتش رضاشاه تسليم شد و در پی آن هم زندانی‌های سياسی آزاد شدند. سيدحسين هم که اکنون از تبعيد آزاد شده بود، آرام و قرار نداشت و نتوانست در اصفهان بماند و دوباره عازم تهران شد. در تهران که از خفقان دوره‌ی رضاشاهی کاسته شده بود، احزاب فعاليت‌های خود را قوی‌تر دنبال می‌کردند. ميدان بهارستان پر شده بود از روزنامه‌های مختلف. هر روزنامه‌ای وابسته به حزبی يا گروهی. اما هيچ‌يک از اين روزنامه‌ها درخشش باختر را نداشت. سيدحسين زمانی که به تهران برگشت با همکاری چند تن از دوستانش کار انتشار باختر را ازسر گرفت و از آن پس نوشتن سرمقاله‌ی باختر، کار هر روز حسين شد و باختر وسيله‌ای شد که حسين با آن حرف دلش را به گوش مردم می‌رساند.

دکتر حسين فاطمی
مشتاق دانستن بود و همين اشتياقش او را بر آن داشت که برای ادامه‌ی تحصيل به فرانسه برود. پس از اخذ مدرک دکترای خود به ايران بازگشت و اين تازه آغازی بود برای زندگی سياسی او. زندگی‌ای که هم‌چون يک بهار بی‌دو‌ام و کوتاه بود اما زيبا و پرثمر.

آری، حسين که اکنون دکتر فاطمی شده بود به وطن بازگشته بود تا ايرانی نو بسازد. اولين اقدامش تأسيس دوباره‌ی باختر بود اما اين‌بار با نام «باختر امروز». مقالات آتشين او از همان اولين شماره تمام اذهان را متوجه خود کرد. او راه و روش باختر امروز را چنين توصيف کرد: «باختر امروز با همان تهور ديروز باختر، با همان جسارت و بی‌پروايی از مصالح علف‌خورها، پابرهنه‌ها، گرسنه‌ها و بی‌کفن‌ها دفاع خواهد کرد. اين روزنامه مال ميليون‌ها مردمی است که در اثر ضعف و ناتوانی در شرايط قرون وسطی باقی مانده‌اند و از دنيای قرن بيستم خبری ندارند. شعار ما اين است: يا مرگ يا آزادی».

اعلاميه‌ی وی در باختر که در آن انتخابات دوره‌ی شانزدهم مجلس را غيرقانونی اعلام کرده و دربار را محکوم کرده بود، انگيزه‌ای شد که دکتر محمد مصدق را که تصميم گرفته بود سياست را کنار بگذارد، دوباره به عرصه‌ی فعاليت‌های سياسی بکشاند. با تلاش دکتر فاطمی و با رهبری دکتر مصدق جبهه‌ی ملی شکل گرفت و باختر امروز تبديل به محلی شد برای درج افکار و عقايد جبهه‌ی ملی. اردی‌بهشت ١٣٣٠، مصدق رييس دولت شد و يار غم‌خوار و دل‌سوز خود، دکتر فاطمی را به عنوان معاون سياسی پارلمانی خويش بر‌گزيد.

٢٣ بهمن ١٣٣٠، زمانی که دکتر فاطمی به‌منظور بزرگ‌داشت محمد مسعود در ظهيرالدوله حاضر شده بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او را درحالی‌که در خون می‌غلتيد به بيمارستان بردند. در راه انتقال به بيمارستان به مصدق گفته بود: «ديديد بالاخره انگليسی‌ها مرا کشتند.» بعد از ترورش در اولين مقاله‌ی باختر امروز نوشت:

«اين گلوله‌ی اينتليجنت سرويس بر پايداری و استقامت من صدچندان افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت‌تر و آهنين‌تر و فداکارتر نمود ... حريف می‌داند که چاکران و غلامان درگاه او در همه‌جا نفوذ و ريشه دارند، می‌داند که فکر منظم و برنامه‌ی اساسی برای امور اقتصادی و مالی در حکومت‌های ما هيچ‌وقت وجود نداشته است ... الآن يک سال از تاريخ ملی‌شدن صنعت نفت می‌گذرد. حکومت دکتر مصدق تمامی مقاومت‌هايی را که ميسر بوده، برای مقابله با فشار اقتصادی دشمن به‌کار برده است، ولی به عقيده‌ی من اين اقدامات موقتی و بی‌اثر و تقريباً صورت دفاع روزانه را داشته است. من نمی‌دانم دولت چرا می‌ترسد از اين‌که به مردم بگويد در يک جنگ بزرگ مرگ و زندگی وارد شده‌ايم؟ چرا وحشت دارد از اين که صاف و صريح ملت را باخبر کند.»

دکتر حسين فاطمی
«بايد استقلال و آزادی را حفظ کرد؟ مگر ملت هند در مبارزه‌اش قند و شکر و قماش، منسوجات نخی، کاديلاک و اشيای لوکس از انگليس و آمريکا وارد می‌کرد؟ مگر نهضت گاندی درهای تمام کارخانه‌های پارچه‌بافی يورک‌شاير را تخته نکرد؟ شوخی نمی‌کنم، [اگر] می‌خواهيم آزاد و مستقل زندگی کنيم، بايد اگر کارتان آن‌جا برسد که پيراهن کرباسی بپوشيم و پای برهنه راه برويم، از حشو و زوائد زندگی کم کنيم و لباس شرافت و مردانگی که در خور يک ملت صاحب تاريخ و تمدن است، بر تن کنيم.»

به دستور دکتر مصدق او را برای معالجه به آلمان فرستادند. وی پس از بازگشت از آلمان، هم‌چنان با انگيزه و انرژی کارهای سياسی خويش را دنبال می‌کرد. مهر ١٣٣١ زمانی که نواب وزير امور خارجه‌ی مصدق حاضر به قطع ارتباط با انگلستان نشد، دکتر مصدق نزد فاطمی رفت و از او درخواست کرد که سمت وزارت امور خارجه را بپذيرد. او نيز درخواست مصدق را بی‌جواب نگذاشت. از اين زمان به بعد سفارت انگليس او را به عنوان يکی از تندروان ضدانگليسی شناخت و حملات روزنامه‌های انگليسی عليه او آغاز شد. آخرين روز مهر بود که با امضای دکتر فاطمی روابط ايران و بريتانيا پايان گرفت. ديگر کارشکنی‌های سفارت بريتانيا نسبت به وی به اوج خود رسيد.

در کودتای ناموفق، ٢٥ مرداد سال ١٣٣٢ که شاه کشور را ترک گفته بود، دکتر فاطمی تمام سعی خود را کرد که مانع بازگشت شاه به ايران شود و همين تخم کينه‌ی او را در دل شاه و شاه‌دوستان نشاند. پس از کودتای ٢٨ مرداد، دکتر فاطمی که تحت تعقيب قرار گرفته بود دستگير شد. روز محاکمه‌اش، قبل از ورود به دادگاه به شدت مورد ضرب و شتم دارودسته‌ی «شعبان جعفری» قرار گرفت و چند روز بعد، يعنی در روز ١٨ آبان سال ١٣٣٣، بدن نيمه‌جان او را تيرباران کردند. و بدين ترتيب دفتر زندگی «دکتر سيد حسين فاطمی» برای هميشه بسته شد.


منابع:

- کشته‌شدگان بر سر قدرت، مسعود بهنود، انتشارات نشر علم، ١٣٨٠
- سهيل آصفی، بر سرنيزه نتوان نشست، روزنامه‌ی روز، آبان ١٣٨٤
- خبرگزاری ميراث فرهنگی، ١٩ آبان ١٣٨٤


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)