سال اول
شماره‌ی

آذر و دی ٨٤

 

 
  حضرات پنج‌گانه‌ی الهی - بخش نخست
ترجمه: دکتر محمود بينای مطلق

پيش‌درآمد
دکتر مهرداد محمودی زرندی

مقاله‌ای که ترجمه‌ی آن در چند بخش در نشريه‌ی آفتاب به نظر خوانندگان خواهد رسيد با عنوان «حضرات پنج‌گانه‌ی الهی»١ از حکيم و فرزانه‌ی معاصر فريتهوف شووان است. اين مقاله‌ی روشنگر يکی از بنيادی‌ترين ويژگی‌های نگرش حکيمان باستان به عالم است.

دکتر مهرداد محمودی زرندی
بشر امروزی که مسحور علم‌زدگی حاکم پس از دوران نوزايی است، عملاً حقيقت عالم را محدود به دنيای فيزيکی و مادی می‌داند و قوه‌ی شناسايی را نيز به حواس فيزيکی و مستدرکات ذهنی محدود می‌کند. سعادت بشری در اين ديدگاه از گسترش سيطره‌ی فنی بر طبيعت حاصل می‌شود. از سوی ديگر حکمای باستان قائل به مراتب مختلفی از واقعيت عينی بوده‌اند. از ديدگاه آنان عالم فيزيکی و محسوس تنها پوسته‌ای ظاهری از واقعيت عينی است. ابزار شناخت آدمی هم از ديدگاه آنان ورای حواس و قوه‌ی ذهن می‌باشد. اين ديدگاه در سنن مختلف به انحاء گوناگون بيان شده است.

فرزانه‌ی قرن دوازدهم ميلادی «محی‌الدين عربی اندلسی» اين ديدگاه را با نام حضرات پنج‌گانه‌ی الهی در آثار خود شرح داده است. در اين ديدگاه، واقعيت عينی سلسله مراتب يا سطوح مختلفی دارد که می‌توان آن را به پنج رده تقسيم نمود.

نخست می‌توان بين مرتبه‌ی اصل الهی و عالم تجلی تمايز قائل شد. اصل الهی شامل دو مرتبه است: مرتبه‌ی بی‌چون و ورای هرگونه تعين و مرتبه‌ی خدای آفريننده. عالم تجلی نيز خود شامل سه مرتبه است: نخست عالم روحانی يا عقلانی (به معنی عميق واژه‌ی «عقل» که عالم فوق صوری است و بهشت و فرشتگان به آن تعلق دارند). سپس عالم صورت که شامل عالم نفسانی (از جمله انديشه و ذهن و فکر بشری) و نيز عالم جسمانی و مادی می‌باشد. مؤلف (فريتهوف شووان) تناظر اين مراتب در سنن مختلف و تبعات آن از جهت هدف زندگانی انسان و معنويت را در اين مقاله روشن می‌سازد.

چکيده‌ی حضرات پنج‌گانه‌ی الهی

اصل الهی:
١. ذات الهی (هاهوت)، مرتبه‌ی بی‌چون٢ ورای هرگونه تعين
٢. اسماء و صفات الهی (لاهوت)، خدای آفريننده

عالم تجلی:
١. عالم فوق صوری (جبروت) بهشت و عالم فرشتگان، عالم عقل و روح
٢. عالم صوری لطيف (ملکوت) عالم نفسانی، انديشه
٣. عالم صوری کثيف (ناسوت) عالم مادی و جسمانی


حضرات پنج‌گانه‌ی الهی

از نقطه‌نظر دنيا، اصل٣ الهی در پشت پوشش‌هايی پنهان است که نخستين آن‌ها ماده است؛ اين ماده خود را بيرونی‌ترين لايه يا پوسته‌ی آن کلِّ٤ نامرئی می‌نماياند، که خطوط کلی آن کل، توسط عقل٥ و هم‌چنين وحی٦ به ما شناسانده می‌شود. ولی در واقع اصل است که همه چيز را احاطه می‌کند؛ دنيای مادی چيزی جز محتوايی ناچيز و به نحوی بارز حادث از اين کلِّ نامرئی نيست. در حالت اول – به زبان قرآنی – خداوند «درونی»٧ يا «پنهان» (الباطن) است و در حالت دوم، الواسع يا المحيط.

مراتب مختلف واقعيت که اصل الهی شامل آن‌هاست، در عبارات ودانتايی – با افزودن تعبيرات ممکن ديگر– به ترتيب از اين قرار است: نخست حالت صوری٨ کثيف٩ يا مادی که آن را با جسمانی يا حسّانی١٠ نيز می‌توان توصيف کرد؛ دوم حالت صوری لطيف١١ يا نفسانی١٢؛ سوم تجلی غيرصوری يا فوق صوری يا عالم بهشتی يا عالم فرشتگان؛ چهارم هستی،١٣ که اصل «متّصِف» يا «خودْ تعيّن بخشيده»١٤ و وجودشناختی١٥ است و از اين‌رو می‌توانيم آن را به نحوی متناقض‌نما ولی مناسب، مطلقِ١٦ نسبی يا مطلقِ «نسبت به بيرون»١٧ بناميم؛ و پنجم عدم١٨ يا وراء هستی،١٩ که اصل «غير متّصِف» يا «بی‌چون»٢٠ است و همان مطلقِ «محض» يا «درونی»٢١ است. حالات مادی و نفسانی با هم تجلی صوری را تشکيل می‌دهند، تجلی صوری و تجلی فوق صوری با هم به طور کلی تجلی را تشکيل می‌دهند؛ سرانجام مجموعه‌ی تجلی و هستی قلمرو نسبيّت يا مايا است. به عبارتی ديگر اگر هستی و وراء هستی متعلق به مرتبه‌ی اصلی يا غيرمتجلی باشند، تجلی به نحوی خود را در مقابل آن قرار می‌دهد در حالی‌که به سبک نسبی و موهومی‌اش٢٢ آن را امتداد می‌دهد. نسبيت خود از سطح اصل شروع می‌شود، چون اين نسبيت است که هستی را از وراء هستی منفک می‌گرداند و آن است که به ما اجازه می‌دهد که موقتاً عبارتی اين چنين متناقض را که «مطلقِ نسبی» است، به کار بريم.

اصل وجودشناختی در رابطه با آن‌چه می‌آفريند و بر آن حکومت می‌کند نقش مطلق را بازی می‌کند، ولی در مواجهه با اصل فوق وجودشناختی نسبی است، يعنی در ارتباط با عقل که اين نسبيت را درک می‌کند و در طبيعت عميقش ورای مايا می‌رود، نه از نظر وجودی بلکه توسط ذاتش. با اين حال از ديد عقل ورای مرتبه‌ی هستی رفتن ممکن نيست مگر با عنايت٢٣ خود هستی؛ متافيزيکِ مؤثر بدون کمک خداوند وجود ندارد؛ و البته فرورفتن در تجريدات ذهنی برای خروج از نسبيت کفايت نمی‌کند. اگر کسی بگويد که عقل قطعاً از خدا جداست، بر خطا نيست، هرچند که اين فقط جزئی از حقيقت است؛ ولی اگر برعکس کسی بگويد که عقل از خدا جدا نيست، او نيز به همان اندازه يا حتی بيشتر برحق خواهد بود، ولی نه به طور کامل مگر اين‌که اعتبار نظرگاه قبلی را هم بپذيرد. در اين‌جا، همانند حالات متشابه ديگر، رسيدن به حقيقت تا آن اندازه ميسر است که بتوان نقاط ارجاعی را که به ظاهر در مقابل يک‌ديگر قرار دارند، ولی در واقع روی يک پيرامون هستند که در بدو امر ديده نمی‌شود، پذيرفت.

ولی اگر بتوان گفت که نسبيت، با مفهوم جدا کردن هستی از وراء هستی، يا خالق شخصی٢٤ از خود غيرشخصی٢٥، به قلمرو اصل «دست می‌يازد»، به همان نسبت می‌توان گفت که اصل قسمتی از تجلی را «به خود ضميمه می‌کند»، يعنی آسمان را، آن مرکز يا قله‌ی کيهانی را که قلمرو بهشت‌ها، فرشتگان و نفوسِ «باز پذيرفته»٢٦ است؛ به عبارتی ديگر اگر نسبيت جنبه‌ای از اصل را در بر می‌گيرد، اصل به نحوی برون ذاتی٢٧ – از لحاظ فسادناپذيری و سعادتش و نه از لحاظ واقعيت منحصر به فردش – تجلی فوق صوری را در بر می‌گيرد، و بدين ترتيب تمام آن‌چه را که در قلمرو آسمانی داخل می‌شود؛ آن‌که «در آسمان» است «نزد خدا» است، در آن‌جا ديگر نه جدايی محروم‌کننده وجود دارد نه امکان هبوط، هر چند فاصله‌ی متافيزيکی بی‌نهايت است. در اين حالت می‌توان گفت نسبيت توسط اين مشارکت در مطلق يا بی‌نهايت، مشارکتی که تقدس٢٨ است، «باز پذيرفته» شده؛ در هستی و توسط آن خدا خود را «کمی عالم»٢٩ می‌سازد تا در آسمان و توسط آن، عالم بتواند «کمی خدا» بشود؛ اگر اين امر ممکن است، به خاطر اتحاد متافيزيکی بين اصل و تجلی است، اتحادی که البته به سختی قابل بيان است ولی همه‌ی ازوتريسم‌ها بدان گواهی می‌دهند. مايا، آتما است – يا «غير از آن نيست» – سمساره، نيروانه يا شونيه است؛ الخلق، الحق است، و گرنه واقعيتی غير از الله در کنار او می‌بود.

* * *

اين مراتب کلی در تصوف «پنج حضرت الهی» (خمس الحضرات الالهيه) ناميده می‌شوند و از اين قرارند: «قلمرو انسانی» (ناسوت)، يعنی عالم جسمانی، چون انسان از «خاک» آفريده شده؛ سپس «قلمرو پادشاهی» (ملکوت) که چون بلافاصله بر عالم جسمانی حکومت می‌کند چنين ناميده شده است٣٠؛ سپس «عالم قدرت» (جبروت) می‌آيد که در کون کبير آسمان٣١ است و در کون صغير عقل خلق‌شده يا انسانی، آن بهشتِ «به نحو فوق طبيعی، طبيعی» که ما در خود حمل می‌کنيم. چهارمين مرتبه «قلمرو الهی» (لاهوت) است، که هستی است و بر عقلِ لم يخلق کلمه٣٢، منطبق است؛ مرتبه‌ی نهايی – اگر اين واژه در اين‌جا به نحوی موقتی قابل کاربرد باشد – چيزی جز «ماهيت»٣٣ يا «فی نفسه‌ای»٣٤ يا «خودی»٣٥ (هاهوت، گرفته شده از هو) يعنی خودِ٣٦ بی‌نهايت نيست.٣٨

با اتخاذ نقطه‌ی شروع در تجلی که ما را احاطه می‌کند و ما در آن هم‌چون تار در پارچه بافته شده‌ايم، می‌توانيم بر پا‌يه‌ی حضرات پنجگانه تعيين حدود يا ترکيبات زير را اعمال کنيم: حالات جسمانی و نفسانی با هم قلمرو «طبيعی» يا قلمرو «طبيعت» را تشکيل می‌دهند؛ اين دو حالت و حالت تجلی فوق صوری قلمرو کيهانی٣٩ را تشکيل می‌دهند؛ مجموعه‌ی اين حالات و حالت هستی، تکرار می‌کنيم، قلمرو نسبيت يا آنِ مايا است؛ و همه‌ی اين حالات وقتی با هم درنظر گرفته شوند، همراه با خودِ اعلی کلّ تام را به بالاترين معنای آن تشکيل می‌دهند.

فريتهيوف شووان (١٩٩٨–١٩٠٧)
برعکس، اگر با ملاحظه‌ی اصل شروع کنيم تا به حد نهايی روند تجلی برسيم، نخست خواهيم گفت که تحت «اصل» می‌توانيم هم‌زمان وراء هستی و هستی را ملحوظ داريم؛ اما آسمان، مجموعه‌ی اصل و تجلی فوق صوری است، اگر چنين بيانی مجاز باشد؛ بالاخره آسمان و تجلی صوری نفسانی با هم فوق حسّانی يا نامرئی را تشکيل می‌دهند، با افزودن مرتبه‌ای نهايی، که عبارت از «ماده» باشد به مفهومی از کل تام می‌رسيم، که اين بار با شروع از اصل در نظر گرفته شده و نه با شروع از تجلی مادی.

آن‌چه گذشت می‌تواند به صورت زير جمع‌بندی شود: اگر تمايزِ «تجلی- اصل» را پايه قرار دهيم، مفهوم نخستين يعنی تجلی «بدن»، «نفس» و «عقل» را شامل می‌شود و مفهوم دوم يعنی اصل «کلمه» و «خود» را؛ اگر تمايزِ «فردی – کلی»٤٠ و يا معادل آن: «صوری – ذاتی»٤١ را پايه قرار دهيم، عنصر «صوری» شامل «بدن» و «نفس» خواهد بود، حال آن‌که عنصر «ذاتی» درعين‌حال «عقل»، «کلمه» و «خود» است، علی‌رغم فواصل متافيزيکی پيمايش‌ناپذير. يا تمايز «نسبيت – مطلقيت» را در نظر بگيريم: همه چيز نسبی است مگر «خود»؛ اگر برعکس از حادث‌ترين ديدگاهِ ممکن بين «ميرا» و «ناميرا» فرق بگذاريم، خواهيم گفت که غير از بدن همه چيز ناميراست.٤٢

برای اين که نيت عبارت‌شناسی عربی که در بالا ياد شد (ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت، هاهوت) خوب درک شود، بايد دانست که کل به عنوان يک سلسله مراتب «حکومت‌های» الهی در نظر گرفته می‌شود، يعنی ا‌ين‌که خدا در بالاترين مرتبه، «حاضرترين» است، و در سطح جسمانی «کم‌ترين حضور» را دارد يا غايب‌ترين است؛ در اين‌جاست که او «به ظاهر» کم‌ترين حکومت را دارد؛ ولی کلمه‌ی «به ظاهر» تقريباً يک حشو زائد است، چون سخن از نسبيت و تجلی سخن از وهم يا ظاهر است.

* * *

پيش فرض‌های قرآنی دکترين «حضرات پنجگانه» از اين قرارند: حضرت نخستين، يگانگی مطلق – يا نه دويی٤٣ - خداوند است (الله احد)؛ حضرت دوم خداوند از آن جهت که خالق، وحی‌کننده و نجات‌دهنده است. اين مرتبه، مرتبه‌ی صفات الهی است. حضرت سوم عرش٤٤ است که پذيرای تعابير گوناگون در سطوح مختلف است، ولی در يک ديدگاه کيهان‌شناختی به شکل مستقيم نماينده‌ی تجلی فوق صوری است که در مابقی کل مخلوق٤٥ نفوذ می‌کند و بدين ترتيب با تمام عالم يکی می‌شود. چهارمين حضرت، «کرسی»٤٦ است که «دو پای خداوند» روی آن قرار دارد. معنايش اين است که تجلی نفسانی – چون کرسی سمبول اين تجلی است – هم عنف٤٧ و هم لطف٤٨ را در بر دارد، حال آن‌که عرش آسمان سعادت صرف است؛ ولی دوگانی «پاها» در اين متن هم‌چنين بدين معنی است که عالم صور - چون ما در اين‌جا در تجلی صوری هستيم، عالم دوگانی‌ها و تضادهاست. در پايينِ کرسی غير مستقيم‌ترين و دورترين حضرات يعنی زمين (ارض) قرار دارد، که متناظر با «قلمرو انسانی» (ناسوت)٤٩ است، زيرا زمين سطح وجود انسان است که به عنوان «خليفه روی زمين» (خليفة فی الارض) آفريده شده است.

دکتر محمود بينای مطلق
رابطه‌ی بين عرش به عنوان عالم فرشتگان در کون کبير٥٠ و عرش به عنوان عقل در کون صغير٥١ در اين آموزه‌ی محمدی تصريح گشته است: «قلب انسان عرش خداوند است». به طور مشابه نَفس ما تصوير کرسی و بدن ما تصوير زمين است؛ و عقل ما به وضوح گذرگاهی است که به سوی اسرار٥٢ خلق نشده و اسرار خود رهنمون است، که در غياب آن هيچ تعقل٥٣ متافيزيکی ممکن نيست.

دو فرمول اساسی اسلام – دو شهادت (شهادتين) که يکی به الله مربوط می‌شود و ديگری به پيامبرش – به طريق مشابه درجات واقعيت٥٤ را سمبوليزه می‌کنند. در فرمول لا اله الا الله هر يک از چهار کلمه نماينده‌ی مرتبه‌ای است و «‌های» انتهايیِ نام الله سمبول خود (هوَ) است. اين فرمول شامل دو بخش است: دو کلمه‌ی اول نفی٥٥ را تشکيل می‌دهند و دو کلمه‌ی آخر اثبات٥٦ را. در اين حالت، نفی متناظر با تجلی صوری يا قلمرو فردی است و اثبات متناظر با تجلی فوق صوری همراه با اصل است، که اين دو با هم تجلی فوق صوری و اصل قلمرو کلی٥٧ را تشکيل می‌دهند. بر اين اساس است که صوفی در هر صورت مادی، من‌جمله صورت مادی خودش «لا» ی شهادة را می‌بيند و قس علی هذا؛ کون صغيری که ما هستيم چيزی جز شهادة نيست، و همين امر برای کون کبيری که ما را احاطه کرده و ما جزئی از آنيم، صادق است.

شهادت دوم که به پيامبر مربوط می‌شود، تشابهی٥٨ بين محمد و تجلی صوری برقرار می‌سازد، که اين تجلی اين‌بار از ديد مثبت در نظر گرفته می‌شود، يعنی به عنوان «حضور الهی» و نه به عنوان غياب يا تقابل٥٩. در همين فرمول محمد رسول الله، کلمه‌ی رسول متشابهاً تجلی فوق صوری را، از آن جهتی که امتداد اصل است، می‌نماياند. صوفی که خدا را همه‌جا می‌بيند، بدين ترتيب در هر صورت جسمانی – نفسانی٦٠ کمال وجود و سمبوليسم را مشاهده می‌کند و در عقل واقعيات مَلَکی و کيفيت رسالت، کيفيت «پيام الهی» را تمييز می‌دهد.

بدين ترتيب هر يک از کلمات شهادتين يک «نحوه‌ی بودنِ» خداوند را، «مقامی الهی»٦١ را، در کون صغير و هم‌چنين در کون کبير نشان می‌دهد.

* * *


پاورقی‌ها:

١ The Five Divine Presence
٢ مولانا درچند بخش از اشعار خود به اين مرتبه واژه‌ی «بی‌چون» و «بی‌رنگ» را اطلاق کرده است.
٣ Principle
٤ Universe
٥ Intellect
٦ Revelation
٧ Inward
٨ formal
٩ gross
١٠ sensorial
١١ subtle
١٢ animistic
١٣ Being
١٤ Self-determined
١٥ ontological
١٦ Absolute
١٧ extrinsic
١٨ Non-Being
١٩ Beyond Being
٢٠ non-determined
٢١ intrinsic
٢٢ illusory
٢٣ grace
٢٤ Personal Creator
٢٥ impersonal Self
٢٦ reintegrated
٢٧ extrinsic
٢٨ sanctitiy
٢٩ world
٣٠ ملکوت از مَلِک يعنی «پادشاه» مشتق شده و نه از مَلَک (در اصل ملأک) به معنی فرشته؛ ترجمه‌ی آن به «قلمرو فرشتگان» که گاهی به آن برخورده می‌شود، تحت‌اللفظی نيست. به هرحال کلمه‌ی ملک، جن را نيز شامل می‌شود، خصوصاً وقتی فرشتگان بخواهند با انسان‌های زمينی تماس حاصل کنند يا عملی در سطح مادی انجام دهند بالاجبار خود را در حالت لطيف متجلی می‌کنند، به طو‌‌ری که تجربه نمی‌تواند همواره بدواً بين آن‌ها و موجودات عالم لطيف فرق بگذارد.
٣١ قدرت در واقع از فرشتگان می‌آيد به اين معنی که اين فرشتگانند که حاکم بر تمام قوانين فيزيکی، چه در مرتبه‌ی لطيف و چه در مرتبه‌ی کثيف، هستند. «فيزيکی» در اينجا مترادف با «طبيعی» است نه «مادی».
٣٢ مترجم: کلمه، ترجمه لغت يونانی لوگوس (Logos) است. کاربرد متافيزيکی آن از آغاز انجيل يوحنی گرفته می‌شود که چنين است: «در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همه چيز توسط آن آفريده شد ...». بدين ترتيب اگر خدا ورای هستی در نظر گرفته شود، لوگوس هستی است و اگر خدا هستی در نظر گرفته شود، لوگوس کلمه‌ی خالقه‌ی خداوند است که معادل «کن» در اسلام است.
٣٣ Quiddity
٣٤ Aseity
٣٥ Ipseity
٣٦ Self
٣٧ transcendence
٣٨ در عبارات بودايی، جبروت، لاهوت و هاهوت به ترتيب بودهيستوه (Bodhisattva)، بودا (Buddha) و نيروانه (Nirvana) هستند؛ به جای بودا نيز می‌توان گفت دهَرمَکايه (Dharmakaya) يا آدی بودا (Adi-Buddha) همان‌گونه که می‌توانيم نيروانه را با شونيه (Shunya) جايگزين سازيم. مفاهيم می‌خواهند «خدا باورانه» (theistic) يا «غير خدا باورانه» (non-theistic) باشند، واقعيات مدّ نظر يکی هستند؛ هر کسی که نخست يک مطلق و سپس برتری٣٧ اين مطلق را می‌پذيرد – که بدون پذيرفتن برتری آن، مفهوم کاملاً نسبی و درنتيجه غلط می‌بود – نمی‌تواند کافر به معنای رايج آن باشد.
٣٩ cosmic domain
٤٠ «individual-universal»
٤١ «formal-essential»
٤٢ نظريه‌ی حضرات پنجگانه را می‌توان با دو نمودار نمايش داد که هر کدام شامل پنج ناحيه‌ی متحدالمرکز هستند، ولی يکی اصل را در مرکز جای می‌دهد و ديگری آن را در پيرامون، آن‌چه با نحوه‌ی نگرش‌‌های «کون صغيری» (microcosmic) و «کون کبيری» (macrocosmic)، يا انسانی و الهی متناظر است. در اين‌جا بالضروره يکی از معانی يين–يانگ را داريم: قسمت سياه که حاوی نقطه‌ای سفيد است تصويری از شبِ کون صغير با مرکز نورانیِ الهی آن است، حال آن‌که قسمت سفيد با نقطه‌ی سياه می‌تواند سمبل «بی‌نهايت» از آن جهت که «شامل» متناهی است باشد.
٤٣ non-duality
٤٤ Throne
٤٥ created Universe
٤٦ Footstool
٤٧ Rigor
٤٨ Mercy
٤٩ غير ممکن است که در اين‌جا تمام معانی‌ای که لغت ناسوت و عبارات مشابه ديگر به خود می‌گيرند، مورد بررسی قرار می‌گيرند يا عموماً به تمام تغيير ديدگا‌ه‌های وابسته به اين عبارات اشاره می‌شود. برای مثال از طرفی رابطه‌ای بين ناسوت و شريعت برقرار کرده‌اند و از طرفی ديگر بين ملکوت و طريقت و قس علی هذا، ولی اين يک نحوه‌ی نگرش کاملاً متفاوت از آنی است که ما را در حال حاضر به خود مشغول می‌دارد.
٥٠ macrocosm
٥١ microcosm
٥٢ mysteries
٥٣ intellection
٥٤ reality
٥٥ negation
٥٦ affirmation
٥٧ Universal domain
٥٨ analogy
٥٩ opposition
٦٠ physico-psychical
٦١ Divine station


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)