print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ٤ - مهر و آبان ٨٤ |
بدان که در دماغ جملهی آدميان انديشهی پادشاهی، يا تمنای حاکمی، يا سودای پيشوايی سر بر میزند. و در دماغ آدميان يکی از اين سه بوده باشد البته. و دانا اين را به رياضات و مجاهدات بسيار از دماغ خود بيرون میکند. و آخرين چيزی که از دماغ دانا بيرون میرود، دوستی جاه است، و باقی جمله به اين بلا گرفتارند، و در دوزخ بايست میسوزند، و به آتش حسد میگدازند.
و دليل بدين سخن آن است که اعتقاد هر کسی در حق خود چنان است که البته در عالم او را مثل و مانند نيست، هرگز خود را برابر ديگران نداند و نبيند، هميشه خود را بهتر از ديگران بيند و داند. پس هر مرتبهای که در عالم بزرگتر باشد، خود را خواهد، و مستحق آن خود را بيند. و اگر آن مرتبه به جای ديگر باشد، به آتش حسد میگدازد. و اين طايفه همه روز در محفل و مجمع مدح خود گويند و دوست دارند که ديگران مدح ايشان گويند و اگر مدح کسی ديگر گويند، برنجند.
ای درويش! هر کجا عقل و علم کمتر باشد، اين صفت آنجا غالبتر بود و هر کجا عقل و علم به کمال باشد، اين انديشه در خاطر وی نگذرد و اگر بگذرد، پناه با خدای برد تا خدای تعالی وی را از اين عذاب نگاه دارد.
ای درويش! بدان که يک کس همهی چيزها نتواند دانست، و يک کس همهی کارها نتواند کرد. پس هيچچيز و هيچکس درين عالم بیکار نيست، هر يک به جای خود در کارند، و هر يک به جای خود دريابند، و نظام عالم به جمله است، و جمله مراتب اين وجودند. پس تو در هر مرتبهای که باشی، در مرتبهای از مراتب اين وجود خواهی بود. دانايان چون بر اين سر واقف شدند، مرتبهای انتخاب کردند که در آن مرتبه تفرقه و اندوه کمتر بود، و جمعيت و فراغت بيشتر باشد.
ای درويش! پادشاهی و پيشوايی و شغل و عمل در عالم بوده است و در عالم خواهد بود. امروز ازين صورت ظاهر شده است، و فردا از صورت ديگر ظاهر میشود. تو امروز وقت خود را به غنيمت دار، و به جمعيت و فراغت بگذران، و تا امکان است آزار به هيچچيز و هيچکس مرسان، که معصيت نيست الا آزار رسانيدن؛ و تا امکان است راحت به همهچيز و به همهکس میرسان، که طاعت نيست الا راحت رسانيدن. و به يقين بدان که هر که هر چه میکند، با خود میکند؛ اگر آزار میرساند، به خود میرساند، و اگر راحت میرساند، به خود میرساند، از آن جهت که اين وجود خاصيتهای بسيار دارد و يکی از خاصيتهای اين وجود آن است که مکافات در وی واجب است «المکافة فی الطبيعة واجبة» و آن عزيز از سر همين نظر گفته است.
چو بد کردی مباش ايمن ز آفات
که واجب شد طبيعت را مکافات
منبع: کتاب انسان کامل، اثر عزيز ابن محمّد نسفی