print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ٤ - مهر و آبان ٨٤ |
سيد ضياء قاسمی از شاعران موفق افغانی است که در سال ١٣٥٤ خورشيدی در افغانستان به دنيا آمده و اکنون در شهر تهران سکونت دارد. از آثار او مجموعهی شعری در قالب «گزيدهی ادبيات معاصر، شمارهی ١٣٠» بهچاپ رسيده است.
از نکات مهم شعر قاسمی اين است که او بر خلاف برخی شاعران جوان همدورهاش طوری زبان فخيم فارسی را بهکار میگيرد که انگار زبان کوچه و بازار امروز است و توانسته است از ادغام اين دو گونهی بيانی –همانند موسيقیهای ادغامی– آثار بديعی را خلق نمايد.
شعرهای قاسمی عموماً قالب غزل دارند و تأثير امثال بيدل بر اشعار او مشهود است. در شعرهای سپيد قاسمی نيز فرم ساختار زبان تفکر و ديگر عناصر يک شعر موفق بهروشنی ديده میشود.
رود
فتاد همهمه در ماهيان: چه غم شده است؟
عجيب هست ولی آب رود کم شده است
درخت پير لب رود را نگاه کنيد
به سوی خاک از اندوه آب خم شده است
و گيج و گنگ به چشمان خويش میديدند
وجودشان همه بازيچهی عدم شده است
ز آفتاب و ز ابر و ز باد پرسيدند:
چه کردهايم که بر ما چنين ستم شده است؟
***
کسی نگفت، نه ابر و نه آفتاب و نه باد
به ماهيان که چرا آب رود کم شده است؟
بهار و خزان
عشق پيراهنی از شعله به جانم کرده
بعد، آوارهترين روح جهانم کرده
گاه مجنون لقبم داده و دور از همگان
خونجگر سوی در و دشت روانم کرده
گاه حلاج مرا خوانده به هر گوشهی خاک
بهر سوزانده شدن نام و نشانم کرده
گاه با هر چه شکوفهست مرا غرق بهار
گاه بیچلچلهها رنگ خزانم کرده
آسمان در پر من ريخته يک روز عزيز
روز ديگر به قفس مرثيهخوانم کرده
حکم کردهست دلم خانهی غمها باشد
ابرها را همه سهم مژگانم کرده
عشق اينبار تو را در دلم انداخته است
با نفسهای تو اينبار جوانم کرده
در دلانگيزترين صبح زمين در قدمت
نفس باد صبا مشکفشانم کرده
- يمگان، وبلاگ سيد ضياء قاسمی
- مجلهی اينترنتی ٧-سنگ، ٢٣ آبانماه ١٣٨٢