|
|
|
پيکرهی جامعه به اين درد مزمن عادت کرده و از سر نااميدی در پی درمان هم نيست. مقدمترها کم و کيف درد را برای تازهواردها وصف میکنند و مسکن پرهيز را تجويز ...
|
 |
|
|
|
صاحبان تجربهی مواجههی مستقيم با امر مقدس، گنگان خوابديدهاند که بايد برای ناشنوايان داستان خواب خود را بازگو کنند ...
|
|
|
بخش دوم مصاحبهی دکتر محسن کديور؛ ايشان به سؤالات خوانندگان آفتاب در رابطه با مصاحبه و نيز نسبت اسلام و حقوق بشر پاسخ خواهند گفت ...
|
|
» کيميای دعا (محمّد فخارزاده)
ريشهی بسياری از شبهات در دين، فراموشی جايگاه خداوند در مقام تشريع و جایگزينی درک محدود بشری به جای امر قدسی و رابطهی وحيانی است ...
|
 |
|
|
|
پارسيان را قاعدهی کلی بود که هرگاه نام ماه بر نام روز يکی میشد، آن روز را جشن میگرفتند و نام اين روز را به الحاق لفظ «گان» میگفتند ...
|
 |
|
|
» جلال آل احمد (آزاده فخرزاده)
دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سيم کشی برق، بعد چرم فروشی ... و شبها درس.
|
 |
|
|
|
درد محبت، درمان ندارد / راه مودت، پايان ندارد آن را که در جان عشقی نباشد / دل بر کن از وی کو جان ندارد ...
|
|
|
آمدهام با عطش سالها / تا تو کمی عشق بنوشانیام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست / تشنهی يک صحبت طولانیام ...
|
|
|
عشق پيراهنی از شعله به جانم کرده / بعد، آوارهترين روح جهانم کرده گاه مجنون لقبم داده و دور از همگان / خونجگر سوی در و دشت روانم کرده ...
|
|
|
اشعار زيبايی از سيامک ارزانپور، حميرا پورمحمدعلی، سيد منصور حسينی، الهام طهماسبی و مؤمن مختاری ...
|
 |
|
|
» خيابان يانگ (محمّد فخارزاده)
بيست و پنج سال است دارم در خيابان يانگ راه میروم و هنوز به انتهای آن نرسيدهام و نمیدانم قرار است کی به انتهای آن برسم ...
|
 |
|
|
|
سمبوليسم آيينه و اين که آيينهی دل آدم غبار گرفته و بايستی با سير و سلوک اين گرد و غبار را برطرف کرد و زدود، در همهی اديان وجود دارد ...
|
|
|
ای درويش! بدان که يک کس همهی چيزها نتواند دانست، و يک کس همهی کارها نتواند کرد. پس هيچ چيز و هيچ کس در اين عالم بیکار نيست ...
|
 |
|
|
|
آتش پارسی / نوشتن با دوربين / نامه به سيمين / ششمين دورهی جايزهی مهرگان ادب / بيست روشنفکر برتر جهان / سهگانهی سيمين دانشور ...
|
 |
|
|
» جاپای سرخ سفر (شهاب مباشری)
کازانتزاکيس مرد سفر است. «گزارش به خاک يونان»، عطف به روايتش، به سفرنامهای میماند که حکايت سلوک است؛ سفری در طول زندگی! ...
|
 |