print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ٣ - مرداد و شهريور ٨٤ |
روزی سخن میگفتم ميان جماعتی و ميان ايشان هم جماعتی کافران بودند. در ميان سخن میگريستند و متذوّق میشدند و حالت میکردند. [مريدی] سؤال کرد که ايشان چه فهم کنند و چه دانند اين سخن را؟ مسلمانان گزيده از هزار يک فهم میکنند؛ ايشان چه فهم میکردند که میگريستند؟
فرمود که لازم نيست که نفس اين سخن را فهم کنند. آنچه اصل اين سخن است آن را فهم میکنند. آخر همه مقرّند به يگانگی خدا، و به آن که خدا خالق است و رازق است و در همه متصرف؛ و رجوع به وی است و عقاب و عفو از اوست. چون اين سخن را شنيد -و اين سخن وصف حق است و ذکر اوست- پس جمله را اضطراب و شوق و ذوق حاصل شود که از اين سخن بوی معشوق و مطلوب ايشان میآيد.
اگر راهها مختلف است، اما مقصد يکی است. نمیبينی که راه به کعبه بسيار است؟ بعضی را راه از روم است و بعضی را از شام، و بعضی را از عجم و بعضی را از چين، و بعضی را از راه دريا، از طرف هند و يمن. پس اگر در راهها نظر کنی، اختلاف عظيم و مباينت بیحد است، اما چون به مقصود نظر کنی همه متفقاند و يگانه و همه را درونها به کعبه متفق است و درونها را به کعبه ارتباطی و عشقی و محبتی عظيم است، که آنجا هيچ خلاف نمیگنجد. آن تعلق نه کفر است و نه ايمان، يعنی آن تعلق مشوب نيست به آن راههای مختلف که گفتيم.
چون آنجا رسيدند، آن مباحثه و جنگ و اختلاف که در راهها میکردند که اين او را میگفت که تو باطلی و کافری و آن دگر اين را چنين نمايد، اما چون به کعبه رسيدند معلوم شد که آن جنگ در راهها بود و مقصودشان يکی بود.
«مولانا جلالالدين محمد رومی، کتاب فيهِ ما فيه»