 کلام بزرگان: برگی از کتاب فيه ما فيه تنظيم: اميرهوشنگ ناظريان روزی سخن میگفتم ميان جماعتی و ميان ايشان هم جماعتی کافران بودند. در ميان سخن میگريستند و متذوّق میشدند و حالت میکردند. [مريدی] سؤال کرد که ايشان چه فهم کنند و چه دانند اين سخن را؟ مسلمانان گزيده از هزار يک فهم میکنند؛ ايشان چه فهم میکردند که میگريستند؟
|
تابلوی عارف، اثری از استاد فرشچيان |
فرمود که لازم نيست که نفس اين سخن را فهم کنند. آنچه اصل اين سخن است آن را فهم میکنند. آخر همه مقرّند به يگانگی خدا، و به آن که خدا خالق است و رازق است و در همه متصرف؛ و رجوع به وی است و عقاب و عفو از اوست. چون اين سخن را شنيد -و اين سخن وصف حق است و ذکر اوست- پس جمله را اضطراب و شوق و ذوق حاصل شود که از اين سخن بوی معشوق و مطلوب ايشان میآيد.
اگر راهها مختلف است، اما مقصد يکی است. نمیبينی که راه به کعبه بسيار است؟ بعضی را راه از روم است و بعضی را از شام، و بعضی را از عجم و بعضی را از چين، و بعضی را از راه دريا، از طرف هند و يمن. پس اگر در راهها نظر کنی، اختلاف عظيم و مباينت بیحد است، اما چون به مقصود نظر کنی همه متفقاند و يگانه و همه را درونها به کعبه متفق است و درونها را به کعبه ارتباطی و عشقی و محبتی عظيم است، که آنجا هيچ خلاف نمیگنجد. آن تعلق نه کفر است و نه ايمان، يعنی آن تعلق مشوب نيست به آن راههای مختلف که گفتيم.
چون آنجا رسيدند، آن مباحثه و جنگ و اختلاف که در راهها میکردند که اين او را میگفت که تو باطلی و کافری و آن دگر اين را چنين نمايد، اما چون به کعبه رسيدند معلوم شد که آن جنگ در راهها بود و مقصودشان يکی بود.
«مولانا جلالالدين محمد رومی، کتاب فيهِ ما فيه»
|