سال اول
شماره‌ی

مرداد و شهريور ٨٤

 

 
  وحدت متعالی اديان - قسمت سوم
دکتر محمود بينای مطلق
» چکيده‌ی دو قسمت قبل

وحدت درونی اديان بدين معنا است که حقيقت الهی (که متعالی نيز هست) در همه‌ی اديان الهی يکسان است و هربار به صورت يکی از اديان متجلی می‌گردد. جوهر اوليه‌ی همه‌ی اديان، همان مطلقِ کلام خدا است و چندگانگی صور، ناشی از محدوديت ذاتی صورت است، که گاهی نيز جنبه‌هايی از يک صورت در تضاد با جنبه‌هايی ديگر خواهد بود. ولی صورت‌ها، هر چند گوناگون و مختلف‌اند، در «ذات» خود يک چيزاند و آن، حقيقت بی‌چون، و به بيانی ديگر، بی‌رنگ است. جوهرِ نور رنگی خاص ندارد و متجلی نيست، چون بخواهد متجلی شود بايد رنگی به خود بگيرد. از اين‌رو، هم:
«هست بی‌رنگی اصول رنگ‌ها»

و هم
«چون که بی‌رنگی اسير رنگ شد
موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد»

به عبارت ديگر، يگانگی و وحدت درونی اديان ناشی از ايمنانس يا حضور ذات الهی در رکن يا کنه هر تجلی (تشبيه در اصطلاح عرفان اسلامی) است و کثرت صور دينی به علت ترانساندانس يا تعالی ذات الهی نسبت به آفرينش يا حتی نسبت به هر تعين (تنزيه در اصطلاح عرفان اسلامی) است. در ازوتريسم سخن از تعالی حقيقت (همان وحدت درونی) است؛ در حاليکه متعلَّق اگزوتريسم هربار جلوه‌ی خاصی از اين حقيقت يگانه است.

تبلور آن‌چه اين وحدت درونی را تشکيل می‌دهد همان است که شوئون از آن به «حکمت خالده» (Sophia perennis) ياد می‌کند و کلمه‌ی متافيزيک نزد او مترادف با آن است و نبايد آن را با «فلسفه» به معنای رايج و تقريبی آن يکی دانست. حکمت خالده علم اصول اونتولوژيک و اساسی عالم است؛ علمی تغييرناپذير همان‌گونه که اين اصول لايتغير هستند، و بخاطر کليت و خطاناپذيريش فطری. هم‌چنين می‌توان آن را دين حنيف (Religio perennis) ناميد تا به جنبه‌ی عملی اين حکمت و در نتيجه به جنبه‌ی عرفانی و سير و سلوکی آن اشاره شود.

درک کامل حکمت خالده بسی فراتر از پذيرش تئوريک آن است و به تحقق معنوی (spiritual realization) می‌انجامد. در اين‌جا مراد همان درک توسط عقل کلی (intellect) است که در اصطلاح عرفانی «اتحاد عاقل با معقول» از آن تعبير می‌شود. عقل کلی را نبايد با عقل جزئی يا (reason) يکی گرفت. در اصل راسيوناليسم چيزی جز محدود کردن درک ما به قوه‌ی عقل جزئی (ratio) نيست و از اين‌جاست که فلسفه، پس از دکارت، تبديل به بازی‌های فکری شده و به قول گنون، هر سيستم فلسفی تصويری از محدوديت‌های ذهنی فيلسوف مورد نظر است.

در الهيات هر دينی نقش عقل که در عرفان به آن چشم دل می‌گويند، ناديده گرفته می‌شود. ولی آن‌چه الهيات را از فلسفه راسيوناليستی و مادون آن ممتاز می‌گرداند اين است که الهيات اصول پايه خود را از وحی می‌گيرد.

البته در الهيات هر دينی نيز نقش عقل که در عرفان به آن چشم دل می‌گويند، ناديده گرفته می‌شود. ولی آن‌چه الهيات را از فلسفه راسيوناليستی و مادون آن ممتاز می‌گرداند اين است که الهيات اصول پايه خود را از وحی می‌گيرد و بدين ترتيب، اساسی قابل اطمينان - و ضروری - برای ساختار سيستم فکری دين خود اتخاذ می‌کند.

فهم دگماتيکی قابل مقايسه با رؤيتی انحصاری تنها از يک وجهه است. اعطای مطلقيت که آنِ خودِ حقيقت است به يک صورت خاص فرمول‌بندی آن (دگم) مشکل آفرين است و باعث جنگ هفتاد و دو ملت می‌شود. ازوتريسم (راه درون) و اگزوتريسم (راه برون) دو بعد اساسی هر دينی را تشکيل می‌دهند. بعد افقی (اگزوتريسم) ضامن تعادل جامعه و رستگاری افراد و بعد درونی (ازوتريسم) برای خواص است. هر اگزوتريسم وجهه‌ای است که حقيقت واحده به خود گرفته و تولای آن می‌شود. ازوتريسم گذر از صورت به ذات يا از وجهه به وجه است - البته با تکيه بر اگزوتريسم - از اين رو در اصل يگانه است، يا به يک‌جا منتهی می‌شود. ازوتريسم ميوه اگزوتريسم نيست بلکه چون دارواشی آسمانی بر شاخه‌ی اگزوتريسم می‌نشيند.

فرديت انسان توسط «من» داده می‌شود در حالی‌که «خود» يا ذات انسان فوق فرديست. در اگزوتريسم «من» برجا می‌ماند و در بهشت نيز فرديت برقرار است. در صورتی‌که در ازوتريسم غايت، فنا‌یِ «من» و بقایِ «خود» است، از اين‌جاست که می‌گويند: «بهشت زندان عارف است.»

حقيقت اگزوتريکی طبق تعريف محدود است و اين به‌خاطر محدوديت غايت آن (رستگاری فرد) است، ولی همين حقيقت به‌خاطر اونيورساليته سمبليسمش (کليت رمز آن) يا به شکرانه‌ی طبيعت دوگانه‌ی «درونی» و «بيرونی» خودِ وحی، پذيرای تعبيری ازوتريکی نيز هست و محدوديت بيان اگزوتريکی (دگم) لطمه‌ای به آن وارد نمی‌آورد؛ در نتيجه دگم در عين حال هم ايده‌ای محدود است و هم سمبلی نامتناهی.

به عنوان مثال: «دگم يگانگی کليسای خداوند (دگم مسيحيت کاتوليک) بايد حقيقتی چون اعتبار فرم‌های ديگر سنتی را کنار بگذارد، چون ايده‌ی اونيورساليته‌ی سنتی فايده‌ای برای رستگاری ندارد و حتی می‌تواند به آن ضرر برساند. چون اين ايده تقريباً ناگزير نزد آنان که نمی‌توانند از نظرگاه فردی فراتر روند بی‌تفاوتی و بی‌اعتنايی دينی به همراه می‌آورد و به‌دنبال آن اهمال در وظايف دينی که انجام آن‌ها شرط اساسی رستگاری است؛ اما برعکس همين ايده به نحو سمبليک اونيورساليته‌ی سنتی را در بردارد چون تمام مؤمنين به خداوند اعضای کليسای خداوندند.»

البته روشن است که اين محدوديت بيرونی دگم کاملاً مشروع است چون‌که نظرگاه فردی که اين محدوديت پاسخگوی آن است در سطح وجودیِ خود واقعيتی است. هم‌چنين به خاطر همين واقعيت نسبی، اگزوتريسم پايه‌ای ضروری برای ازوتريسم است.

دکتر محمود بينای مطلق
قسمت سوم: ازوتريسم

اساسی‌ترين نکات دکترين ازوتريکی اين است که واقعيت دارای مراتب است (من اين‌جا کلمه واقعيت يا حقيقت-واقعيت را برای Reality با R بزرگ به‌کار می‌برم). مراتب پائين‌تر در مراتب بالاتر جذب و در نسبت با آن‌ها «نيست» می‌شوند. اين همان دکترين «وهم کيهانی» است که در اصطلاح ودانته «مايا» ناميده می‌شود:

انما الکون خيال و هو حق فی الحقيقه
والذی يفهم هذا حاز اسرار الطريقه١

از اين امر در عرفان اسلامی به «حضرات خمسه الهی» ياد می‌شود که يکی از زيباترين بيان‌های آن است -هر مرتبه‌ای از وجود، نحوه‌ای از تجلی خداوند است و ليس فی الدار غيره ديار!٢

«مراتب مختلف وجود» نيز نامی ديگر برای اين مبحث است. آن‌چه اساسی است، تمييز در «عالم الهی» بين مرتبه‌ی ذات و مرتبه‌ی صفات و افعال است، که مراتب احديت و واحديت نيز خوانده می‌شوند. مرتبه‌ی احديت مرتبه‌ی بی‌چونی است که حتی از هستی هم فراتر است. بی‌چونی دو جنبه‌ی مطلقيت و بی‌نهايتی را القا می‌کند که اين دو در اين مرتبه بدون افتراق‌اند، ولی عقل ما اين دو جنبه را تمييز می‌دهد. در اصل گفتن مطلق بالغ بر اين است که بگوييم بی‌نهايت، و بی‌نهايت ضرورتاً مطلق است.

اما در نظر گرفتن اين دو جنبه لازم است چون دوگان اصلی و ريشه‌ی همه دوگان‌های بعدی است. اين دوگان پايه‌ی جلال و جمال، يا جنبه‌های تذکير و تأنيث الهی است. بی‌نهايت با امکان کل يکی است و می‌تواند به عنوان بعد درونی مطلق در نظر گرفته شود. ضرورت و آزادی نيز ناشی از اين دوگان هستند. اولين تعين در «عالم الهی» هستی يا «شخص الهی» -Personal God- است و اين همان مرتبه‌ی واحديت است. بدين ترتيب ذات، فوق شخصی است، و اين فوق شخصی بودن کمبود نيست بلکه تعالی ذات را حتی نسبت به اولين تعين که رب باشد می‌رساند:
کان الله و لم يکن معه شیء، و هو الان -فی هذه المرتبه - کما کان٣

در صورتی که رب در ارتباط با مربوب است که رب است.

توجه شود که وقتی «شخصيت» را در اين‌جا به کار می‌بريم برای «شخص الهی» يا «من الهی» است - البته اگر چنين بيانی مجاز باشد - و به هيچ‌وجه منظور «خود الهی» -The divine Self - نيست، که اين «خود» اصل متعالی «من» است، و در اين صورت می‌توان از آن به شخصيت در مقابل فرديت سخن گفت.

يادآوری اين نکته بد نيست که اصل اعلی می‌تواند به عنوان سوژه‌ی مطلق در نظر گرفته شود که در اين صورت به سانسکريت آتما - «خود» - خوانده می‌شود و اگر به‌عنوان ابژه‌ی مطلق در نظر گرفته شود، برهمه ناميده می‌شود.

در فصل سوم از کتاب مورد بحث که عنوان آن «ترانساندانس و اونيورساليته ازوتريسم» است. شوئون به تفصيل نشان می‌دهد که بسياری از مشکلات ارباب کلام به کمک در نظر گرفتن اين دو مرتبه، قابل حل است؛ مثلاً متناظر با اين دو مرتبه دو سوبژکتيويته‌ی الهی داريم که تصوير آن در کلام اسلامی مشيت تکوينی و مشيت تشريعی است، يا مسأله‌ی قِدَم يا حدوث عالم، و مسأله‌ی ديگر وجود شر است که ضرورت متافيزيکی آن توسط مفهوم امکان کل توضيح داده می‌شود. ولی ما در اين‌جا فرصت بحث در اين‌باره را نداريم.

نکته‌ی ديگری که اگزوتريسم از آن می‌گذرد يا حتی آن را انکار می‌کند و در ازوتريسم مطرح است، ايمنانسِ عقل است و بدين ترتيب ارگان‌شناختی اونيورسل و فوق طبيعی، و فوق فردی.

فريتهيوف شوئون
(١٩٩٨-١٩٠٧)
شوئون می‌نويسد: «ايده‌ی ديگری که اگزوتريسم نمی‌پذيرد ايمنانس عقل در هر باشنده است، عقلی که ميستر اکهارت چون «خلق ناشده و خلق ناشدنی» تعريفش کرده؛ روشن است که اين حقيقت در ديدگاه اگزوتريکی نمی‌گنجد همان‌گونه که ايده‌ی «تحقق متافيزيکی» - metaphysical realization -، تحققی که توسط آن انسان از آن واقعيتی «آگاه» می‌شود که هرگز جز آن نبوده و آن وحدت ذاتی انسان با اصل الهی است. اگزوتريسم از جانب خود مجبور به برپا نگه‌داشتن تفاوت بين عبد و رب است.» (صفحه ٣٨-٣٩) البته قيمتی که بايد برای آن پرداخت نوعی ثنويت خفی است.

حال چگونه ارتودوکسی يک دين را بررسی کنيم؟
شوئون می‌گويد که اين ارتودوکسی بايد درونی باشد، چون از بيرون صور را نمی‌توان با هم مقايسه کرد. معيار ارتودوکسی درونی را می‌توان با توحيد و نبوت و معاد خلاصه کرد؛ نخست بايد که دين دکترينی مکفی از مطلق به دست دهد - خواه اصل اعلی در بدو امر از جنبه‌ی شخصی درک شود يا فوق شخصی.

به‌علاوه دين بايد منشا الهی داشته باشد - نبوت- تا بتواند حامل برکت تقدس‌بخش باشد و تعليماتش راهی برای زندگی انسانی به‌دست دهد که ضامن تعادل زندگی دنيوی و رستگاری در آخرت باشد. توجه شود که صورت بيرونی دين صورتی اندام‌وار است و عناصر دو صورت را نمی‌توان متناظراً با هم مقايسه کرد.

اکنون اگر بخواهيم مثالی ارائه کنيم، می‌توانيم از بوديسم سخن بگوئيم که به علت عطف توجه به جنبه‌ی غيرشخصی اصل اعلی، در نظر مونوتئيست‌ها اصلاً دين به حساب نمی‌آيد و به عنوان يک فلسفه انگاشته می‌شود. مشکل مونوتئيست‌ها در درک بوديسم در اين است که الوهيت را به مرتبه‌ی «شخص الهی» محدود می‌سازند و در نتيجه هر چه به دنبال مفهوم «خدا» در بوديسم می‌گردند آن را نمی‌يابند. اهميت دکترين ازوتريکی در اين‌جا به وضوح ديده می‌شود. شوئون می‌نويسد: «چون يک نگرش غير آنتروپومورف، غيرشخصی و «ايستا» از بی‌نهايت، امکانی است؛ اين امکان در شرايط زمانی و مکانی معين می‌بايستی متجلی گردد.»

مثال ديگر تائوئيسم است، آن‌چه جالب است اين است که در چين آن زمان، ازوتريسم و اگزوتريسم توسط دو شخص آورده شدند؛ لائوتسه و کنفوسيوس. از اين رو تائوته کينگ همّ و غم «شريعت» ندارد و لذا می‌تواند از همان اول با متافيزيک محض شروع کند:

راهی که توانش نمودن راه جاودان نيست
نامی که توانش خواندن نام جاودان نيست

بی‌نام، منشأ آسمان و زمين است
بانام مادر ده هزار موجود است

گفتيم که صور اديان را نمی‌توان با هم مقايسه کرد، حتی اگر به ظاهر شباهتی بيشتر داشته باشند؛ مثلاً در اسلام و مسيحيت قرآن و انجيل با هم قابل مقايسه نيستند، چون قرآن کلام خدا - تجلی مستقيم آن - است و تجلی کلمه- به صورت انسانی- خود حضرت عيسی (ع) است. از اين رو برای تجلی مادری باکره می‌خواهد و قرآن بايد بر سينه‌ای امّی نازل شود. به عبارت ديگر، در اسلام وحی آسمانی قرآن است و سينه‌ی حضرت رسول (ص) پذيرای انسانی اين وحی آسمانی است. در مسيحيت وحی آسمانی خود حضرت عيسی (ع) است و حضرت مريم (ع) پذيرای انسانی کلمه‌ی الهی يا وحی آسمانی است.

ما در اين گفت‌وگو که از يک سو
شد ز ناقوس اين ترانه بلند

که يکی هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو


پاورقی‌ها

١ همانا که عالم خيال است ولی در حقيقت حق است و کسی که اين را بفهمد، اسرار طريقت را به‌دست آورده است (ابن عربی).
٢ در خانه غير از او کس ديگری نيست.
٣ خداوند بود و هيچ چيزی با او نبود، و اکنون نيز -در اين مرتبه- همان‌گونه است که بود.


سؤالات خود را درباره‌ی اين مطلب از طريق لينک زير
با دکتر محمود بينای مطلق در ميان بگذاريد.


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)