سال اول
شماره‌ی

مرداد و شهريور ٨٤

 

 
  درنگی در کوير دکتر شريعتی
محمّد فخارزاده

دکتر علی شريعتی (١٣٥٦-١٣١٢)
چکيده: دکتر علی شريعتی يکی از تاثيرگذارترين شخصيت‌های اجتماعی و فکری ايران در نيم قرن اخير به شمار می‌رود. در اين نزديک به سی سالی که از درگذشت او می‌گذرد، موافقان و مخالفان در مدح و ذم او سخنان بسيار گفته‌اند و طيف‌های تندروی هر دو گروه بنا به يک قاعده‌ی تجربی، «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند». آن‌چه در اين ميان کمتر مورد توجه قرار گرفته، واکاوی نوشته‌های او به منظور کشف زوايای پنهان شخصيت او از لابه‌لای آن‌هاست. به بيان ديگر بيشتر انديشه‌ها و عقايد صريح و هويدای او در ترازوی نقد قرار گرفته است -نظير آن‌چه در تشيع علوی و صفوی گفته است- و به ندرت سواحل دوردست وجود او يا «من ِ او» بررسی شده است. در اين نوشتار قطعاتی از کتاب کوير را که محصول لحظات تنهايی شريعتی است با نگاهی ادبی و با هدف آشکارسازی برخی از روحيات نگارشی او مرور می‌کنيم.

*****

دکتر شريعتی در مقدمه‌ی کوير می‌نويسد: «وجودم تنها يک حرف است و زيستنم تنها گفتن همان يک حرف، اما بر سه‌گونه: سخن گفتن، معلمی کردن و نوشتن. آن‌چه تنها مردم می‌پسندند: سخن گفتن، آن‌چه هم من و هم مردم: معلمی کردن و آن‌چه خودم را راضی می‌کند و احساس می‌کنم که با آن نه کار که زندگی می‌کنم نوشتن». از اين جملات به خوبی آشکار می‌شود که نوشتن برای شريعتی مفهوم ديگری دارد و از نظر او صرفا رسانه‌ای برای انتقال عقايد و نظريات نيست. حال اين سوال مطرح می‌شود که در ميان انبوه نوشته‌هايی که از او برجای مانده کدامشان بيشتر مورد توجه او بوده‌اند و در اين «زندگی» که از آن ياد می‌کند همدم و همراه صميمی‌تری بوده‌اند؟

شريعتی خود به اين سوال پاسخ می‌دهد: «نوشتن‌هايم بر سه گونه‌اند: اجتماعيات، اسلاميات و کويريات. آن‌چه تنها مردم می‌پسندند: اجتماعيات، آن‌چه هم من و هم مردم: اسلاميات و آن‌چه خودم را راضی می‌کند و احساس می‌کنم که با آن نه کار ... که زندگی می‌کنم: کويريات». البته در بيان اين جملات و تثليثی که از آن ياد می‌کند اشاره‌ای دارد به کلام معروف شمس تبريزی که آن خطاط سه‌گونه خط نوشتی ... به اين ترتيب جايگاه کويريات در ميان نوشته‌های شريعتی بهتر آشکار می‌شود و با توجه به اين‌که جايی اشاره می‌کند که «من اين سيصد صفحه را با ترديد از ميان نزديک به ده هزار صفحه از نوشته‌هايم انتخاب کرده‌ام ...» بهتر در می‌يابيم که منظور او از زندگی کردن با نوشته‌هايش و به‌خصوص کويريات چيست.

يکی از نکاتی که خواننده را در مواجهه با کوير شگفت‌زده می‌کند، انبوه اطلاعاتی است که در ذهن نويسنده موج می‌زده و هنگام نگارش بر روی صفحه‌ی کاغذ جاری شده است.
نام‌ها و نمادها دو ويژگی شاخص نوشته‌های شريعتی هستند.

شريعتی در کويريات به دنبال ايجاد سبک تازه‌ای در نوشتن نبوده١. بلکه اين نوشته‌ها را بث‌الشکوی٢ و نامه‌هايی می‌داند که به «هيچ‌کس» نوشته و سخنی سرشار از حقيقت که هيچ مصلحتی گفتن آن را ايجاب نکرده و از قيد عنوان و مخاطب آزاد است٣. هم‌چنين تعابيری مانند شقشقيه٤، نفثة‌المصدور٥ و بث‌الشکوی که گاه و بيگاه برای نام‌گذاری اين دست از نوشته‌های خويش به کار می‌برد، گويای اين واقعيت است که کويريات آيينه بی‌زنگار روح و روح بی‌زنگار اوست، روحی گريزپای و ناآرام و پر از اندوه، اندوه‌هايی که نوشتن بهانه‌ای برای فراموش کردن آن است.

شريعتی در برخی از نوشته‌هايش به خواننده می‌قبولاند که مشغول خواندن رمز و رازی است و در پشت الفاظ پرکشش و جذابی که او را با خود می‌برد حقيقتی پنهان شده که بايد نقاب از روی آن بردارد.در همين حال به او گوشزد می‌کند که نشانه‌هايی برای دست‌يابی به راز کوير در گوشه و کنار قرار داده است: «با کاروان دل من بر روی جاده‌ی تاريخ سرزمين من، بر سينه‌ی اين کوير بران تا به بوی سخنم به دلالت٦ الفاظم به دل اين کويرها راه يابی ... و از آن‌جا به ماوراءالطبيعه‌ی اين دنيا ... راه پيدا کنی.» شريعتی بر روی اين نمونه از کويريات که حاصل تنهايی و خلوت اوست بسيار کار کرده و دست کم مدت‌ها در ذهن فعال و سيال خويش آن‌ها را پرورش داده است.

شريعتی در جای‌جای اين کتاب به‌ويژه در نوشته‌ی اول که نام اين کتاب را بر پيشانی دارد، در ترسيم فضاهای مورد نظر خويش از تشبيهات و توصيفات متصل و متوالی استفاده می‌کند. توصيفات او درباره‌ی مزينان (زاد بومش) و کوير، آدمی را به ياد نوشته‌های نويسندگان قرن ١٨ و ١٩ فرانسه و امثال بالزاک و آندره ژيد می‌اندازد که توصيف‌گرايی و احساس‌گرايی دو ويژگی غالب آثار آنان است، جالب اين‌که در جايی از اين کتاب٧ اظهار می‌کند که زمانی بسيار شيفته‌ی دکارت و آندره ژيد بوده است و با توجه به سال‌ها زندگی در فرانسه طبيعی است که از ادبيات غنی اين کشور نيز بهره برده باشد، بنابراين نمی‌توان تاثير نويسندگان فرانسوی بر فضای ادبی کوير را انکار کرد.

يکی از نکاتی که خواننده را در مواجهه با کوير شگفت‌زده می‌کند انبوه اطلاعاتی است که در ذهن نويسنده موج می‌زده و هنگام نگارش بر روی صفحه‌ی کاغذ جاری شده است. گويی هنگام مطالعه‌ی کوير حجمی از اسامی و اصطلاحات ادبی، تاريخی، جغرافيايی و مذهبی در قالب نام‌ها و نمادها - که دو ويژگی شاخص نوشته‌های او هستند - به سوی خواننده هجوم می‌آورد، گاهی نيز رشته‌ای از اسطوره‌ها را به هم پيوند می‌دهد از بودا تا مانی، تا محمد (ص)، تا ويرژيل، تا الهه‌های يونان و ... گويی هيچ‌کدام از آن‌ها او را راضی نمی‌کند و هر کدام برای تکميل مثال‌های قبل آمده و باز خود به تکميل ديگری نياز دارد: «که روزگارم از روزگار سيزيف سخت‌تر است و همجون لااوکون در شکنجه‌ی افعی‌هايی که بر اندامم پيچيده‌اند که کاهن معبد آپولونم، در اين ترازوی مجعولی که خود مستعمره‌ی آتن است و مردمش بندگان و پرستندگان پالس (الهه‌ی يونانی اغنام) و افعی‌ها را نه سربازان يونانی، بل مدافعان و دروازه‌داران تروا بر گردنم پيچيده‌اند»٨.

با توجه به خاستگاه شريعتی که از دامن خراسان برخاسته و آموزش‌ها و تحصيلات ادبی داشته، نوشته‌های او سرشار از آرايه‌های ادبی و تضمين مصراع‌هايی از شاعران پيشين و معاصر است، از رودکی گرفته تا اخوان. گاه می‌بينيم با ظرافت‌ جواهرسازی چيره دست اين مصراع‌ها را چنان در نوشته‌های خود می‌آورد که گويی بخشی از کلام اوست و با بافت نوشتار او سنخيت تام دارد؛ مثلاً:

«بر سر راه عبور بادهای وحشی وحشت، به زمين نشسته و سايه‌ی سياه اندوهی تلخ سيمايش را پوشانده، چه بگويم؟ شو تا قيامت آيد زاری کن! چه سود؟ دريا رحم ندارد ...»٩

که در اين فراز، مصراعی از رودکی را (شو تا قيامت آيد زاری کن) از قصيده‌ای که يازده قرن پيش در سوگ امير سامانی سروده در کلام خويش آورده است. شريعتی گذشته از شعر، از آيات قرآن، جملات نهج‌البلاغه، سخنان نويسندگان و متفکران اروپايی، هندی، چينی و ... به کرات برای انتقال مقاصد خويش استفاده می‌کند مثل اين فراز:

«در هيچ قالبی نتوانستم محصورش کنم که به قول جلال هرجايی جوری بود و همه‌جا يک جور ...»

در اين عبارت هم که نمونه‌ی کاملی از نثر شريعتی محسوب می‌شود، عبارت زيبايی از عين‌القضات همدانی را با مصراعی از حافظ پيوند می‌دهد:

«و من که جهان را با چشم‌های شکاک و پرتفکر مترلينگ می‌ديدم از اين افيون که ساقی در می‌ام افکند ديدنی تازه يافتم که اين کار به درس و کتاب و کلاس ميسر نمی‌شود و به گفته‌ی عين‌القضات همدانی اين کار را الم بايد نه قلم ...»١٠

شريعتی بسيار خوش می‌دارد که قاعده‌ای کلی را بيان کند و بعد استثنايی از ميان آن بيرون بکشد و به تقديس آن بپردازد. او هميشه تفاوت‌ها را تحسين می‌کند و از هرچه معمولی و عادی است دلگير می‌شود

شريعتی در کويريات در چندين مورد با عين‌القضات «هم‌ذات‌پنداری» می‌کند و حتی اين نابغه‌ی ناکام را که در سی و دو سالگی شوکران مرگ نوشيد، برادر خويش می‌خواند. بررسی شباهت‌های اين دو بزرگ مرد می‌تواند خود مقاله‌ای مستقل باشد و به شناخت بهتر شريعتی رهنمون گردد. آن‌چه به اجمال می‌توان گفت اين است که عين‌القضات جان عاشقی بود که حقايق لطيفی از عالم هستی را درک کرده بود، پرده‌هايی را کنار زده بود و جلوه‌هايی را ديده بود که چشمان جاهلان زمانه و شيخان گمراه از تماشای آن ناتوان بود و عاقبت جان خود را بر سر هويدا کردن اين اسرار از کف داد و سرٍ دار را سربلند کرد.

اما رويکرد شريعتی به طنز و شوخ‌طبعی او هم از لابه‌لای کوير جلب توجه می‌کند که شايد در ديگر آثار جدی او مجال ظهور نيافته باشد. شريعتی گه‌گاه از طنز برای تغيير ذائقه و نحوه‌ی بيان استفاده می‌کند، گاهی هم برای تلطيف‌کردن حملات خود به ديدگاه‌های مخالف. چند مثال را مرور می‌کنيم:

- «مثل اين می‌ماند که شما يک موسيقی‌دان بزرگ را که سراسر روحش مملو از هنر است به صفات خوش‌اندام، مهربان، سخاوتمند و «قهرمان شنای قورباغه» معرفی کنيد ...»١١

- «هر دو قرائت را ضبط کرده‌اند به دو اعتبار. توضيحش را از نيمه‌مرحوم معين بخواهيد و يا از تمام مرحومان حی و حاضر ...»١٢ (اشاره به سال‌هايی که دکتر معين در حالت کما بود تا جان داد.)

- «با قيافه‌ای که با همه‌ی بلاهتی که از آن می‌ريخت سخت حکيمانه می‌نمود و هرکس از آن احساس می‌کرد شاغلام چيزهای بسياری می‌داند که او نمی‌داند و او خود نيز بر اين عقيده سخت راسخ بود. می‌کوشيد لفظ‌قلم هم حرف بزند تا ديگر نقصی نداشته باشد. تنها کمبودی که احساس می‌کرد همين لهجه‌ی دهاتی‌اش بود که آن را هم به طرز مسخره‌ای جبران کرده بود. حقايق اصولی را از قبيل اين‌که: «برای جلوگيری از ازدحام در رفت و آمد مردم بر روی جويی، اگر دو پل بزنند که آيندگان از يک پل و روندگان از پلی ديگر عبور کنند بهتر است از اين که يک پل بزنند و آيندگان و روندگان همگی بر آن پل عبور کنند»! با طمطراق و آب‌وتاب بسيار می‌گفت و سخت جديت می‌کرد تا به همه بفهماند و با لب و چشم و ابرو و اصرار و پشتکار از همه‌ی حضار تصديق آميخته با تحسين بگيرد ...»١٣

بزرگ‌نمايی يا اغراق هم يکی ديگر از ويژگی‌های نوشتار شريعتی است اگرچه مبالغه، اغراق و غلو هر کدام با تعريقی که دارند در شعر و ادبيات يک نوع صنعت ادبی محسوب می‌شوند اما شايد از يک دانشمند جامعه‌شناس يا اسلام‌شناس توقع ديگری برود. شريعتی به‌ويژه آن‌جا که مهار کلام را به دست احساس می‌سپارد در دريای اغراق غرق می‌شود. مثلاً در توصيف استاد محبوب خويش ماسينيون می‌نويسد: «دست کوتاه بلندترين انديشه‌ها به او نمی‌رسد.»

او بسيار خوش می‌دارد که قاعده‌ای کلی را بيان کند و بعد استثنايی از ميان آن بيرون بکشد و به تقديس آن بپردازد. او هميشه تفاوت‌ها را تحسين می‌کند و از هرچه معمولی و عادی است دلگير می‌شود:

«چه بسيارند کسانی که هميشه حرف می‌زنند بی‌آن‌که چيزی بگويند و چه کم‌اند کسانی که حرف نمی‌زنند اما بسيار می‌گويند ...»

اين نوشتار را با ذکر فرازی زيبا از کويريات دکتر شريعتی که تا حدودی متضمن نکته‌ی اخير است و نمونه‌ی مناسبی از نثر او به شمار می‌رود به پايان می‌بريم:

«هرکسی دو نفر است. نمی‌خواهم بگويم خاک و خدا ... يا شيطان و الله که دو عنصر متناقض ساختمان آدمی‌اند ... اما اين حرف ديگری است: هر اروپايی دو تن است: يک پاسکال و يک دکارت، در هر مسلمانی يک بوعلی و يک بوسعيد زندگی می‌کند زندگی و نه جنگ. در هر من چينی کنفسيوس و لائوتزو با هم در کشمکش‌اند ...مگر نه انسان يک عالم صغير است؟ پس شرق و غرب را در خويشتن خود داراست و انسان عبارت است از يک ترديد، يک نوسان دائمی. هر کسی يک سراسيمگی بلاتکليف است. يک دانته‌ی آواره و بی‌سامان در هيچستان نامعلوم برزخ تا ناگهان بر سر راه ويرژيلی قرار گيرد تا او را به غرب براند و به راه دکارت، کنفسيوس، ارسطو ... يا بئاتريسی و او را به شرق کشاند و ...

اما گاه معجزه‌ای در يک زندگی سرمی‌زند. کسی که از برزخ بلاتکليفی از پوچی نوسان و يا رنج‌های بی‌ثمر ترديد، به غرب خويش افتاده است و در آن‌جا سر و سامانی يافته و کاخی برافراشته و جايگاهی معتبر و رفيع دارد، ناگهان صاعقه‌ای بر سرش فرو می‌کوبد و در يک حريق، يک انقلاب شگفت، يک‌باره افق‌های پيش نظر، ديگر می‌شود و آسمان بالای سر ديگر می‌شود و هوای دم زدن ديگر و نگاه ديگر و دل ديگر و خيال ديگر و ... جهان هستی، و حتی خدا ديگر می‌شود ... و تولدی ديگر و عمری ديگر ...

شمس چنين صاعقه‌ای بود بر سر مولوی که در مغرب خويش به مرادی رسيده بود.»١٤

نتيجه‌گيری

در اين نوشتار، نخست دلايل برجستگی کويريات در ميان آثار دکتر علی شريعتی نشان داده شد و بيان شد که کويريات آيينه‌ی بی‌زنگار روح اوست و لذا دريچه‌های تازه‌ای را برای شناخت بيشتر شخصيت او بر روی خواننده می‌گشايد. در ادامه برخی از ويژگی‌های ادبی کويريات از قبيل تشبيهات متصل و متوالی، فضای رمزآلود، استفاده‌ی فراوان از نام‌ها و نمادها، تضمين اشعار و جملات ديگران، شوخ‌طبعی و تمايل به اغراق با ذکر مثال واکاوی گرديد. هم‌چنين اشاره شد که بررسی شباهت‌های شريعتی و عين‌القضات همدانی می‌تواند به شناخت بهتر دنيای درون شريعتی منجر گردد.


پاورقی‌ها:

١ کوير، صفحه ٢٤٩
٢ بث‌الشکوی: شکوه‌های پراکنده، نام کتابی از عين‌القضات همدانی نيز هست.
٣ کوير، صفحه ٢٤٦
٤ شقشقيه: اشاره به خطبه‌ی سوم نهج‌البلاغه که امام علی (ع) در آن بخشی از ناگفتنی‌های خويش را بيان می‌کند و شقشقيه در اصل چيزی است شبيه بادکنک که به هنگام خشم از دهان شتر بيرون می‌آيد.
٥ نفثة‌المصدور: آه انسان مصيبت‌ديده
٦ دلالت: راهنمايی
٧ نامه‌ای به دوست، صفحه ٣١٥
٨ کوير، صفحه ٢٧١
٩ معبودهای من، صفحه ٣٦٢
١٠ معبودهای من، صفحه ٣٦٨
١١ نامه‌ای به دوست، صفحه ٣٠٦
١٢ کوير، صفحه ٢٧٧
١٣ کوير، صفحه ٢٨٨
١٤ معبودهای من، صفحه ٣٦٦


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)