سال اول
شماره‌ی

مرداد و شهريور ٨٤

 

 
  مهاجرين، فرصت‌های ازدست‌نرفته
عاطفه مشاطان

فرار مغزها، مهاجرت نخبگان، خروج سرمايه‌های علمی، ... از عناوينی هستند که همواره در رسانه‌ها، مقالات و خطابه‌ها در هنگام پرداختن به موضوع خروج و جابه‌جايی سرمايه‌های انسانی ايرانی از زوايای مختلف به‌کار برده می‌شوند.

وجه غالب اين نوشتارها و گفتارها در بيش‌تر موارد بر پايه‌ی آمار مهاجرت متخصصين و دانش‌جويان ممتاز در مقاطع مختلف زمانی، يا آمار حضور آن‌ها در کشورهای مقصد است. اين آمارها گه‌گاه با بيان علل و عوامل داخلی مهاجرت همراه هستند و ضمن تأسف‌بار خواندن اين روند، از مهاجرين به عنوان فرصت‌های «از دست رفته» ياد می‌کنند و در تبيين چرايی مقوله‌ی مهاجرت آن را دست‌مايه‌ی نقد سياست‌های اداره‌ی کشور قرار داده و همواره با برخوردهای منفعلانه و گاهی غيرکارشناسانه از کنار مسأله می‌گذرند.

بدون ترديد بايد به ظهور و توسعه‌ی مهاجرت نخبگان در چند دهه‌ی‌ اخير نگاهی کارشناسانه داشت و در پی تبيين علت‌های آن برآمد. اما آيا اطلاق «فرار» به پديده‌ی مهاجرت و القای مستمر «از دست رفتن» نيروها، خود در کنار ساير عوامل بازدارنده زمينه‌ی حداقل تعلق و ميل به بازگشت را کم‌تر و کم‌تر نکرده ‌است؟

واقعيت اين است که ايران تنها کشور دارای نرخ بالای مهاجرت نخبگان نبوده و اين پديده زاييده‌ی شرايط کنونی ايران به تنهايی هم نيست. پيش‌رفت و اعتلاجويی نسل فرهيخته، جامعه‌ی جوان ايران و کمبود فرصت‌های اعتلا در داخل، تسهيل جابه‌جايی سرمايه‌های انسانی در عصر جهانی شدن و کم‌رنگ شدن مرزها از هر نوع، موجبات نهادينه شدن مهاجرت را پديد آورده‌اند.

در اين ميان اين پرسش خطير به ذهن می‌رسد که صرف‌نظر از انگيزاننده‌های مهاجرت نخبگان و کشورهای مقصد آن‌ها، آيا نبايد با نگاهی نو، هر فرد ايرانی مهاجر را، که در جهت پيش‌رفت و اعتلای بنيه‌ی کارآفرينی و علمی تن به جلای وطن داده، يک «فرصت» برای ايران بدانيم و به جای برخورد شعارگونه به «چرا رفتن‌ها» به «چرا بازنگشتن‌ها» بپردازيم؟ و به انديشه‌ی ازدياد ارزش افزوده‌ی ناشی از مقايسه‌ی توان‌ها هنگام رفت با هنگام بازگشت دل‌خوش داريم؟ مهم تدارک زمينه‌ها و جاذبه‌ها برای بازگشت است، نه تأسف از رفتن. به بيانی ديگر، اگر تأسفی هست برای بازنگشتن‌ها است، نه برای رفتن‌ها.

يک ايرانی، يک فرصت است برای ايران، در هر کجای عالم که باشد. مهم اين است که صرف نظر از نوع نگرش و مشی و مرام، در دلش جايی برای مهر ورزيدن به ايران و جامعه‌ی ايرانی بماند و از حساسيت‌ها و دغدغه‌هايش نسبت به سرنوشت ايران و جامعه‌ی ايرانی نکاهد. ديده‌ايم که و قتی پای ايران به ميان بيايد ايرانیِ خارج‌نشين حساسيت‌های مثال‌زدنی از خود نشان داده‌است: در برخورد با فلان نشريه که نام خليج عربی را در کنار خليج فارس آورده بود يا در اعتراض به مقام بلندمرتبه‌ای که عنوان خليج عرب را به‌کار برده ‌بود.

ايرانيان مهاجر، مهاجرند به تن و نه به دل، فرصت و سرمايه‌های ماندگارند و نه ازدست‌رفته. گاهی در غربت، حس تعلق و وابستگی به وطن و هويت ملی و اعتقادی بيش‌تر هم می‌شود. نمونه‌های فراوانی از فعاليت‌های گروه‌های دانش‌جويی حول اين محورها در بيش‌تر دانشگاه‌هايی که ايرانيان حضور دارند به چشم می‌خورد.

وقتی زمينه‌ی همگرايی و تعلق بيشتری در جامعه‌ی ايرانی خارج از کشور حول محور ايران، هويت و غرور ملی، در مقايسه با ديگر عوامل محوری، وجود دارد چرا از کارکرد جذبه‌ی جادويی اين «مرز پرگهر» و اين «چون نباشد تن من مباد» غفلت می‌شود؟ دير نيست که به مقوله‌ی مهاجرت در چهارچوب منافع ملی بنگريم و در پی آن باشيم که مهاجران بالنده‌ی ايرانی را در کشورهای ميزبان تبديل به فرصت‌هايی برای بالندگی ايران آينده نماييم.

سخن را با فرازی از شعر يک پدر که الهام گرفته از شعر معروف سهراب سپهری است به پايان می‌بريم. اين شعر هديه‌ی او است به مناسبت تولد دخترش که وی را، در کنار رسيدن به اهدافش از مهاجرت، پيش‌رفت و اعتلای بنيه‌ی علمی، به پاس داشتن ارزش‌های ايران و ايرانی فرامی‌خواند.

دخترم!
من برآنم که تو
آن نهالی که در او
شور باليدن و سودای وصول
به افق‌های بلند
به توانايی و دانايی
می‌رويد

و بدان
با همه بالايی، والايی
هر درختی را
ريشه‌ای هست
در آب

آب ما گرچه «گل‌آلود»، ولی
آب ما ايران است
«آب را گم نکنيم»


نظر شما درباره‌ی اين مطلب

لطفاً پيام خود را از طريق اين فرم ارسال کنيد.

نام:
ايميل:
پيام:


  (اختياری)  



Persian / English
: ارسال :

 
بالای صفحه
Copyright © 2005, Aftab Magazine
Designed By: Hamid Zarrabi-Zadeh (See Statistics)