print
|
ماهنامهی آفتاب شمارهی ٢ - خرداد و تير ٨٤ |
در خبرها به نقل از يک دولتمرد غربی آمده بود: «ديدگاه من دربارهی ايرانيان اين است که آنها مردمانی بسيار نژادپرست، ملّیگرا و در واقع تفوّقگرا هستند. آنها میپندارند که هنوز در زمان تختجمشيد و خشايارشا زندگی میکنند و رؤياهای باشکوهی در سر میپرورانند.»
تختجمشيد، کاخی است که داريوش بزرگ، ساخت آن را در سال ٥٢٠ پيش از ميلاد آغاز کرد و خشايارشا و اردشير اول و سوم در دوران پادشاهی خود به مجموعهی کاخها افزودند. در سال ٣٣٠ پيش از ميلاد، اسکندر مقدونی اين مجموعه را به آتش کشيد و دوران آبادانی ١٨٩ سالهی تختجمشيد به پايان رسيد. در زمان حملهی اعراب به ايران نيز صدماتی به اين مجموعه وارد آمد.
خشايارشا، پسر داريوش بزرگ و آتسسا (دختر کورش بزرگ)، ٤٨٦ سال پيش از ميلاد در سن ٣٥ سالگی به تخت پادشاهی نشست. يونانيان وی را بدترين دشمن خود میپنداشتند و در زمان او صدمات زيادی از ارتش ايران به آنها وارد آمد. با اين وجود مورخان يونانی و حتی اسکندر مقدونی از بزرگی روح او سخن گفتهاند. هرودت، تاريخ نويس يونانی، در وصف خصايل او مینويسد: «خشايارشا شخصی است خوشاندام و خوشصحبت. رفتارش نجيبانه و نظرش بلند است، دست باز دارد و دل جوانمرد.» گويند وقتی تختجمشيد در آتش اسکندر میسوخته، اسکندر به تنديس خشايارشا بر میخورد و میگويد: «آيا بگذرم و بگذارم تو بر زمين افتاده باشی تا در ازای به آتش کشيدن يونان مجازات شوی؟ يا تو را به احترام روح بزرگی که داشتی، بلند کنم؟»
سوار تاکسی شدم. روی صندلی پشت راننده روزنامهی آن روز گذاشته شده بود تا مسافران بخوانند ولی من حوصلهی آن را نداشتم. هنوز به خبری که خوانده بودم فکر میکردم، به هويت ايرانی. غوطهور در تکتک کلمات اين خبر، تلاش میکردم گفتههای اين دولتمرد غربی را معنی کنم! کمی وقت میخواست تا مطلب را هضم کنم. «ايرانيان، قومگرا، نژادپرست، تفوّقگرا.... اگر اين طور بود که خوب بود.... خشايارشا، رويا، شکوه.... آيا بهراستی به اين اندازه خشکيده در زمان هستيم...؟ کاش....»
ناگهان با پرسش رانندهی تاکسی به خود آمدم. يک پيرمرد کانادايی با موهای سپيد و با صورتی مهربان.
- «ببخشيد؟...»
- «پرسيدم اهل کجا هستيد؟»
- «من Persian هستم.»
- «Persian ؟!»
- «بله.»
- «چرا همهی ايرانیها میگويند که Persian هستند؟ آيا ايران هرگز دوباره Persia خواهد شد؟...»
با زمينهای که آن خبر برايم درست کرده بود، اين پرسش مرا در ژرفای افکارم غرق کرد. پيشتر هم با اين سؤال خارجیها روبرو شده بودم. البته به ايرانيانی هم برخورد کردهام که از رابطهی درست دو نام ايران و Persia آگاهی ندارند و میپندارند که Persia تنها نام ايران در زمان باستان بوده است و يا تنها به قوم فارس اشاره دارد. علاقهی شخصی من به اين مقولات انگيزهای شده بود تا پاسخ مناسب اين سؤال را پيدا کنم. هميشه وقتی در برابر پرسشی اين چنين قرار میگرفتم با هيجان در مورد کشورم و تاريخش صحبت میکردم، با افتخار از ايران میگفتم و از عظمت امپراطوری پارس، از تختجمشيد و طاقبستان، کورش و نام او در تورات، اولين لوح حقوق بشر در دنيا و حقوق مادران باردار! ولی اين بار حوصله و رمق اين کار را نداشتم. با خود گفتم: «اين بندهی خدا راست گفته است! با گذشت بيست و پنج قرن، هنوز از تختجمشيد و کورش نزد اين غربیها با افتخار ياد میکنيم، نه چيز ديگری! چرا؟» بهراستی چرا افتخارات ما اين قدر از ما دور هستند؟
نام ايران برگرفته از نام قوم ايرانی است. در زمان هخامنشيان قوم ايرانی «ايیريا» نام داشته است. کلمات آريا، آرياييان و ايران نيز از اين ريشه هستند. حتی کلماتی چون ايرون، ايروو و ايروان که در قفقاز به کار میروند برگرفته از کلمهی ايیريا هستند.
سه هزار سال پيش از ميلاد مسيح، طوايفی از نژاد سپيد پوست هند و اروپايی به آسيای مرکزی مهاجرت کردند. در ميانهی هزارهی دوم پيش از ميلاد، عدهای از آنها، که «ايری» يا «ايرين» خوانده شدهاند، از راه جيحون به فلات ايران آمدند و در آن جا سکنی گزيدند. در اوستا نام محل سکونت آنها «ايران واجه» يا «ايران ويج» ناميده شده است. از اين زمان به بعد ساکنين اين منطقه واژهی ايران را نام بومی ميهن خود قرار دادند. حال آنکه از قرون وسطی تا اواسط قرن بيستم ميلادی، کشور ايران در زبانهای غربی و محافل سياسی بين المللی با نامهای پرس (فرانسوی)، پرشيا (انگليسی) و پرشا (آلمانی) شناخته میشده است. اين الفاظ از لغت «پرسيس» که نام يونانی ايران بوده است برگرفته شده است. در کتب تاريخی يونانيان ايران به اين نام خوانده شده و لغت «پرسپوليس» هم از اين ريشه است. مرحوم دهخدا در فرهنگنامهی خود، پرسپوليس را «ايرانشهر» ترجمه میکند و اين خود اثباتی ديگر مبنی بر معادل بودن واژهی ايران به فارسی با Persia و کلمات معادل آن در زبانهای غربی است. اين مسأله منحصر به ايران و Persia نيست. نام بومی بسياری از کشورهای دنيا با نام بينالمللی آنها متفاوت است: ( مصر: المصر/Egypt، ژاپن: Nipon/Japan، يونان: Ellas/Greece، هند: Bharat/India، فنلاند: Suomi/ Finland، آلمان: Deutschland/Germany)
همانطور که گفته شد، کشورمان در زبانهای پارسی، ايران ناميده شده ولی به زبانهای لاتين Persia. بسياری از ايرانيان اين نام را برازنده نمیدانند، به اين دليل که بار قوميتی دربر دارد و مختصّ قوم فارس است. به اين معنی که اقوام ترک و کرد و لُر و بلوچ و ترکمن و غيره که تبعيت ايرانی دارند نبايد از اين لغت استفاده کنند. اين استدلالها زاييدهی چند دههی اخير است و در واقع توجيهی است که بعد از اين تغيير نام آفريده شده است. به طور مثال در زمان سلسلهی قاجاريه نيز نام ايران، Persia بوده است. بهعلاوه، زبان پارسی خيلی فراگيرتر از زبان فارسی است که اقوام فارس کنونی بدان سخن میگويند. زبانهای لری، بلوچی، پشتو، آسی، يغنابی، کردی، پارتی، سعدی، خوارزمی، ختنی به همراه زبان فارسی، همگی از زبانهای پارسی هستند. به عبارت صحيحتر اين زبانها از پارسی باستان مشتق شدهاند. بنابراين تمام کسانی که آبا و اجدادشان به اين زبانها سخن میگفتهاند از اقوام پارسی هستند و بدين ترتيب نام Persia برازندهی اين مرز و بوم است. از طرفی لفظ Persia در برابر خارجیها به کار میرود و بايد در نظر داشته باشيم که با گفتن اين نام، چه تصويری در ذهن آنها نقش میبندد، نه اينکه چه تصويری در ذهن خودمان نقش میبندد. نام Persia دربردارندهی تاريخ و فرهنگ کهن کشورمان است. برای غير ايرانیها، اين نام معنی و مفهوم بيشتری از ايران دارد، چرا که تاريخ کشورمان را به آن میشناسند.
با نگاهی به تاريخ معاصر کشورمان در میيابيم که انگيزهی اين تغيير نام، بحث قوميتهای غيرفارس نبوده، بلکه انگيزه، داشتن تکيهی بيشتر روی آريايی بودن ايرانیها بوده است! در دههی ٣٠ قرن بيستم، سفير ايران در آلمان تحت تأثير تفکرات نژادپرستانهی آنها قرار میگيرد و اين تغيير نام را به رضاشاه پيشنهاد میکند. رضاشاه نيز به انگيزهی سياسی نزديک شدن به آلمان و هيتلر از اين پيشنهاد استقبال میکند. او دستور میدهد تا وزارت امور خارجهی ايران به تمام سفارتخانهها نامهای بفرستد و از آنها بخواهد که از آن به بعد به جای نام Persia از نام ايران استفاده کنند. بدين ترتيب نامی که در بردارندهی ٢٦ قرن تمدن و تاريخ و فرهنگ کشورمان است از صحنهی بين المللی و نقشههای جغرافيا حذف میشود.Persian Gulf, rug, bread, miniature از جمله معدود ترکيباتی هستند که هنوز به کار میروند. البته متأسفانه به دليل کمکاری و غفلت ما، برخی از آنها چون Persian Gulf و Persian bread با نامهای Arabian Gulf و Afghan bread نيز خوانده میشوند. تا بدان اندازه غفلت کرديم که يکی از معتبرترين اطلسهای جغرافيا و حتی يکی از دولتمداران کشور کانادا ادعای آن را دارند که ديدگاههای متفاوت و نظرات مختلفی در چه ناميدن خليج فارس وجود دارد. اگر نام کشورمان ايران در اطلسها هنوز Persia بود جايی برای ديدگاههای متفاوت و نظرات مختلف آنها نمیماند.
تصميم دولت وقت رضاشاه در سال ١٩٣٥ ميلادی باعث جدايی ما از تاريخمان نزد غير ايرانیها شده و در ميان غير ايرانيان معدود کسانی هستند که از کلمهی ايران و Persia مفهوم يکسانی را دريابند. دولت رضا شاه میخواست با نام ايران، ارتباط خود را با نژاد آريايی نزد جامعهی بين المللی و بهويژه آلمانها پررنگ کند، حال آنکه امروزه کسی از آنها برای اين ارتباط محل چندانی از اِعراب قائل نيست! و حتی شباهت بيش از حدّ کلمات IRAN و IRAQ است که زودتر از هر ارتباط ديگری در ذهنها جای میگيرد که به هيچوجه نشانگر رابطهی ايران با آريايیها نيست که برعکس به غلط نزديکی با اعراب را مینماياند.
به مقصد رسيده بوديم، بايد به پرسش راننده پاسخ میدادم، بر خلاف هميشه خيلی کوتاه و خلاصه. پرسيده بود: «چرا همهی ايرانيان خود را Persian معرفی میکنند؟»
- «شايد اين همهی آن چيزی است که برايمان باقی مانده تا به آن افتخار کنيم...، شايد....»
منبع: لغتنامهی دهخدا